۱۳۹۳ مهر ۷, دوشنبه

آقای خامنه ای! بلاهتِ دشمن تراشی کافی نیست؟ - محمّد علی مهرآسا

نمی دانم برای حکومت ایران چه نامی سزاوار است. عروس هزار داماد؛ کشور هزار حاکم؛ حکومت شتر گاو پلنگی و یا فروانرواییِ امام زمان؟ زیرا این حکومت به هیچ یک از انواع حکومتها و دولتهای موجود در کره زمین شبیه نیست؛ و گمان من این است که در تاریخ نیز نظیر و بدیلی از آن سراغ نداریم. یک دایرۀ بسته است که در هر یک از 360 درجه محیطش فرمانروایی نشسته است که به زحمت سخن همدیگر را می شنوند. حتا اگر فرض را بر این بگیریم که سخنها را می شنوند؛ اما تمام شواهد و ظواهر امر، نشان از نافهمی و یا بدفهمی کلام و یا بی توجهی کامل به سخنان یکدیگر دارد. با بوق و کرنا و با شادی و امید یکی را به ریاست قوه مجریّه برمی گزینند و برایش نعل در آتش می نهند؛ و عامۀ مردم کشور خوشنود از این گزینش بیجا، در ذهن خود جشن می گیرند به خویشتن خویش و به همدیگر نوید اوضاعی بهتر و اقتصادی به نسبت مطمئن را می دهند. اکثریّت موجود در صحنه که به زور یا به رضا پای صندوقهای رأی می روند و به نظر خود به بهترین فردِ چند نفری که شورای نگهبان معرفی کرده است رأی می دهند؛ همه به این نتیجه غلط می رسند که مسیر دید و حرکت رهبر و رییس دولت بسیار به هم شبیه شده است و امید همخوانی و همرایی زیاد شده و چنان می نماید که سیاست و اقتصاد و اجتماع بر روی ریل اعتماد داخلی و اعتبار خارجی در حرکت است؛ و مسائل کشور به زودی یک به یک حل خواهد شد. روزنامه ها شادی کنان که حضرت رهبر، رییس دولتش را با تصمیمات جدیدش قبول دارد؛ و آقای حسن روحانی ضمن اینکه با پیشینان متفاوت است، مورد لطف و حمایت رهبر نیز قرار گرفته و مشکلی برای انجام تصمیمهایش ندارد. البته اینها به کل چیزی نیست جز برداشت غلط از صحنه و سخنان دوپهلوی مقام رهبری! مدت سی و چهار سال، زمانِ کمی برای شناخت یک رژیم و پی بردن به خواسته ها، هدفها و سیاست زعما و سردمداران حکومت فقیهان نیست. ما همه در این مدت شاهد بوده ایم که رفتار و کردار و گفتار سران این مجموعه -البته همواره ناهمگون- در زیر نظر و دقت جامعه شناسان و دولتمردان خودی و بیگانه قرار گرفته و حتا هنوز در موردِ آسان ساقط شدن رژیم پیشین و پیروزی آخوندها، حرف و حدیث برقرار است. در اینباره سدها مقاله و کتاب نوشته و منتشر شده است. اما اسکلت و ساختار این حاکمیّت را هنوز به درستی نتوانسته اند نشان دهند و تعریف کنند. زیرا ایران همیشه مکان تولید مظهر العجایب بوده است؛ و سی و اندی سال است این مظهر مرتب خود را بیشتر از پیش نموده و نشان داده است! به گمان من چون حاکمیّت در ایران از مذهب تشیّع سرچشمه می گیرد و تشیّع نیز خود نوعی از انواع مظهرالعجایب است، حکومتشان نیز قابل بررسی و پیش بینی نیست. در این مدت آنچه سند و مدرک برای شناخت این حکومت و چگونگی موفقیّت مشتی ناآگاه و متعصب، شایسته و لازم بوده است، برملا شده و به آگاهی همگان رسیده است. به گمان من، از این بابت دیگر مشکلی نمانده و مساله ای لاینحل باقی نیست که نیازمند تحقیق و تفحص باشد. امروز به جای پرداختن به کردار و رفتار حاکمانی که طبل نابخردی، تندخویی و بی ادبی و بی پرواییشان در همه جهت طنین افکن است، باید به آرمانی که فقیهان پیاده کرده و برای توسعه و تحکیم آن در تلاشند، یعنی کند و کاو در مذهب شیعۀ منشعب از دین اسلام و نقد و تبیین مضرات آن پرداخت. قرنها فقیهان شیعی در ایران خواستار رسیدن به قدرت سیاسی و تملک حکومت بودند تا به زعم خود جبران مافات کنند؛ به این مفهوم که هم حق از دست رفتۀ امامان شیعه را در قرن نخست صدر اسلام بازستانند و هم از تحقیر شریعت و شریعتمدارانی که حقارتشان چند قرن کالای سر هر بازار بوده است، بکاهند. البته در رسیدن به این مقصود، سرانجام در ایران با استفاده از جبن و زبونی محمدرضاشاه به موفقیّت رسیدند و ضمن ساقط کردن سلسلۀ پهلوی و کل رژیم سلطنتی، حکومت را به چنگ آوردند و زمام امور را در کف بی کفایت خود گرفتند. اما به همان نسبت، کشور را به سوی فلاکت و ادبار و بدبختی سوق دادند و عامۀ مردم را به فقر و درماندگی دچار کردند. مذهب شیعه، بنیادش بر دروغ و دغل است؛ از امامت بی مأخذشان که هیچ نشانی از آن در قرآن مسلمانان نیست، تا وجود امام زمانی با حدود 1200 سال سن که همچنان تُرد و تازه و جوان است، همه دروغ و خدعه و نیرنگ است. پس حکومتی که بر روی این دکترین و آرمان بنا گردد، به یقین چیزی بهتر از همینی که ایران را قبضه کرده است نخواهد بود. قانون اساسیِ شتر گاو پلنگی اسلام شیعی در ایران، تمام اختیارات را به دست آخوندی سپرده است که حکومتش مادام العمر است. تا خامنه ای زنده است، هر گونه تصمیم و عمل به خیر یا به شر توسط او، از جملۀ فرمانهای مذهب شیعه تلقی شده و همگان را موظف می کند که از این فرد -چه عاقل چه دیوانه- تبعیّت کنند. در این مدت سی و چهار سال هر کس که به نوعی در این حاکمیّت دم گاوی را در دست داشته است، نسبت به غرب و کشورهای پیشرفته جهان -چه به میل و چه به اجبار- به نوبت بدسگالی و بدکرداری و دهن لقی از خود بروز داده است. زیرا حکومت ایران در دست کابینه و دولتی مسئول و مخیّر نیست. در ایران، حاکمی مطلق العنان فرمانروایی می کند؛ نه دولت به اصطلاح منتخب؛ و حاکم نیز مقام رهبر، یعنی ولی فقیه است و بدون اجازۀ او هیچ یک از سردمداران رژیم اختیاری در هیچ زمینه ای ندارند. سه قوه مقننه و قضاییّه و اجرایی، کلاً در زیر امر و نظر رهبر حکومت و فرمانروای کشور است؛ و تا اذن او بر موضوع و مطلب و انجام کاری قرار نگیرد، کسی را رخصت تصمیم و واکنش نیست. همۀ زیردستان، نظر و توجه به گفتار رهبر دارند تا چه بگوید که آنان سرعت خود را با او میزان کنند و چنان روند که رضایتش را به دست آورند. حکومت اسلامی ایران همانگونه که اشاره کردم، دایرۀ تنگی است که رهبر در مرکزش نشسته و هر 360 درجه اش با شعاعی به او متصل است؛ و همگان در زیر نفوذ و امر همان آخوندی قرار دارند که همین مجموعه او را به رهبری برگزیده است. بنابراین سر تا پای سه قوه را مقام رهبری تمشیّت می دهد؛ و لاجرم هر کس و هر شخصیّت در رأس کابینه باشد، جز بندگی و اطاعت حضرت رهبر چاره ای ندارد. تمام سخنهای نغز حسن روحانی ویترینی است برای تماشا و هیچ یک هزینه نمی شود و تنها برای فریب و خوشنودی ظاهری مردم بر زبان جاری می شود. علیرغم آن که هنگام سفر حسن روحانی به سازمان ملل و در طول آن، کارهایش مورد تایید رهبر بود و به آن اقرار می کرد، طبق نوشته جراید تاریخ روز شنبه 13مهرماه ایران، همین خامنه ای در دانشکده افسری در میان نطقش گفته است: «...برخی پیشامدها در نیویورک به نظر ما به جا نبود...» و «... هیچ اعتمادی به آمریکا نداریم...» این سخن را اگر با حرفهای پیشین او مقایسه کنیم، به این مفهوم و نتیجه می رسیم که آخوند خامنه ای بر این باور است که می تواند تمام انواع طرز تفکر در میان جامعه را راضی نگه دارد. زیرا چنین می نماید که این سخن برای ارضای خاطر کسانی گفته شده است که در فرودگاه به هنگام بازگشت حسن روحانی از سفر آمریکا به ایران، با لنگه کفش از او پیشواز کردند. خامنه ای به حقیقت، آدمی مزوّر و دورو و هزار لایه است. او می خواهد تمام گروه های موجود در صحنۀ دولت و حکومت را راضی نگه دارد و جمعی را بر فوجی دیگر برتری ندهد؛ تا به این ترتیب خود را رهبر تمام گروه های متعامل و متخاصم معرفی کند. چنین کاری چون در هیچ جامعه ای میسّر و مقدور نیست، لاجرم بیان کننده و گوینده اش یا باید احمق باشد و یا فردی فریبکار و هفت خط! خامنه ای بدون آنکه دلیل قابل قبولی داشته باشد، از همان روز رسیدن به قدرت -البته توسط یار و همکارش رفسنجانی- در ذهن فریبکارش دشمنی را پروریده و مرتب رُشدش داده و مانند لولوی سرِ خرمن، ملت ایران را به زعم خود از چنین دشمن ساختگی در هراس افکنده است. این در حالی است که اگر نوعی دشمنی بین ایران و ایالات متحده نیز وجود داشته باشد، بنیانگذارش دولت آمریکا نبوده و آغاز خصومت را حکومت آخوندی ایران بنیاد نهاده است. بدیهی است آخوند جماعت با زنده یاد دکتر محمد مصدق و کارهایش هیچگاه همدل و همرای نبوده اند و نسبت به نهضت ملی و جبهه ملی ایران از همان روز نخست زمامداری زنده یاد دکتر مصدق، سر ناسازگاری و حتا عناد داشته اند. خمینی و استادش آیت الله بروجردی، همواره با مصدق و کابینه اش دشمنی ورزیده و در اختلاف بین مصدق و شاه به روشنی از شاه جانبداری می کردند. پس، مساله و مشکل کودتای 28 مرداد 1332 برای شریعتمداران، دلیل و علت مخالفت و دشمنی با آمریکا نیست. زیرا همگان می دانند که در آن کودتا، بریتانیا نیز دخیل و شریک بود، ولی آخوندها ساده از روی آن گذشته و این کشور را به عنوان دشمن معرفی نمی کنند. بنابراین دشمن تراشی و معرفی خصمی به نام ایالات متحده در طینت آخوندی نمی تواند به دلیل دخالت ایالات متحده در کودتای 28 مرداد باشد؛ و باید این موضوع را از لیست دلایل و علتهای دشمنی آخوندها پاک کرد. از سوی دیگر می دانیم و می دانند که برای خصومت اگر علتی باشد، آن علت و دلیل را عاملان حکومت فقیهان ایران در سال 1358 برنامه ریزی کرده و پیاده کردند. در آن سال، دانشجویان پیرو خط امام! دو بار به سفارت آمریکا حمله بردند. بار نخست را آقای دکتر یزدی -وزیر امور خارجه دولت موقت بازرگان- با اندکی درایت رفع و رجوع کرد؛ و بیش از چند ساعتی سفارت در اختیار اوباش حزب الله نبود. اما بار دوم در آبان ماه همان سال به این بهانه که آمریکا، شاهِ مبتلا به مرض موت سرطان را در یک بیمارستان برای معالجه پذیرفته است، از دیوار ساختمان بالا رفتند و ضمن غارت هر آنچه که بود، کلیه کارکنان سفارت غیر از سفیر را -که در حمله نخست اوضاع را دریافته و به کشورش بر گشته بود- اسیر کرده و ضمن زدن چشم بند بر چشمهای آن کارکنان، دستهایشان را نیز به مانند قاتلان و جنایتکاران از پشت بستند و بزرگترین عمل قبیح و وقیح و زشت را در تاریخ دیپلماسی جهان انجام دادند. نخست برای نشان دادن رأفت نداشته شان زنانِ آمریکاییِ دربند را رها کردند؛ و بعد برای نمایش دمکرات منشی، کارمندان سیاه پوست را که 3 یا 4 نفر بیشتر نبودند، مرخص کردند و سرانجام پنجاه و یک نفر دیپلمات آمریکایی را به مدت 444 روز در بند و زندان نگه داشتند. به این ترتیب اگر عنادی بین ایران و آمریکا هست، پایه اش را دانشجویانی بنیاد نهادند که راه امامشان را طی می کردند و پیرو خمینی بودند. یعنی اگر دشمنی هم وجود داشته باشد، سازنده و به وجود آورنده اش حکومت ولایت فقیه ایران بوده و نه ایالات متحده آمریکا. دشمنی را ایرانیان آغازیدند و ادامه دادند، نه آمریکاییها! آری آقای خامنه ای! اگر فکر می کنید آمریکا دشمن شما و حکومت شماست، این عداوت را شما پیروان خمینی بنیاد گذاشتید و شروع کردید. آمریکاییان به سفارت ایران حمله نکردند؛ بل این شما و هواداران شما بودید که از دیوار سفارتخانه بالا رفتید؛ ضمن بی آبرویی کامل در سطح جهان، به زعم خویش برای خود دشمن تراشیدید و خصومت ایجاد کردید. دولت ایالات متحده برای شرکت دولتهای گذشته اش در کودتای 28 مرداد 1332 از زمان ریاست جمهوری «بیل کلینتون» تا کنون، سه بار معذرتخواهی کرده است و آقای اوباما نیز آن را محکوم کرد. اما شما در برابر آن لات بازی و غارتگری و یورش به سفارت چه واکنش مثبتی نسبت به آمریکا نشان داده اید؟ آقای خامنه ای! تمام قرائن و شواهد نشان از آن دارد که شما علیرغم آن بی ادبی و بی پرنسیبی توسط حکومت امام خمینی! و مشتی جوان نادان و هم اندیش شما در یورش نسبت به سفارت و دیپلماتهای آمریکا، توقع دارید دولت ایالات متحده بر روی دست و پای مبارکتان بیفتد و به جای عذرخواهی شمایانِ خطاکار و بی ادب، آنها از حکومت فقیهان پوزشخواهی کنند؟ آقای رهبر! خصمی اگر هست و خصومتی اگر وجود دارد، شما رهبر تحمیلی، آن را ساخته و پرداخته اید؛ شما و زعیم بزرگ شما، خمینی، با حماقت ذاتی تان برای ایران دشمن تراشیدید. بدبختانه به جای آنکه جلو زیان را بگیرید، پیوسته بر هیمۀ این آتش می افزایید و آن را شعله ورتر می کنید. این دشمنی را شما و دیگر آخوندهای حکومتی، مرتب تازه و فربه تر می کنید. آخوند "احمد خاتمی" -امام جمعه موقت تهران و یکی از قره نوکرهای شما- با آن چشمهای وزغ مانندش که گرگ هار را در اذهان تصویر می کند، در خطبه های نماز جمعه روز 19 مهرماه 92 فریاد برداشته است: «...نفرت ما از آمریکا هیچگاه از بین نخواهد رفت... آمریکا مار بود و اکنون به افعی تبدیل شده است...» بیان این سخنان در حالی که رییس دولت شما با رییس جمهوری آمریکا گفتگوی دوستانه تلفنی داشته است، جز ابراز حماقت و ایجاد گوشت تلخی، چه باری از روی دوش ملت اسیر شده ایران برمی دارد؟ آیا نمی دانید همین سخنان عنیف و مزخرف که از دهان افراد بی مسئولیّت ولی ابله بیرون می ریزد و ترجمه می شود و به گوش مسئولانش می رسد و در بایگانی ادارات امنیّتی می ماند، بار شما را سنگین تر می کند؟ دولت ایالات متحده و مردمان این کشور، هیچگونه خصومتی با مردم ایران ندارند. برعکس، بیش از دو دهه است که دولت این کشور بارها خواسته است که ننگ آن کودتا را از شانه خود بردارد و به ایرانیان خدماتی ارائه دهد؛ ولی هر بار شما و قره نوکرانت با سخنان بیجا و دور از خرد، مانع شده اید... زیرا شما برای ادامه جنون حکومتتان، نیاز به دشمن دارید و باید دشمنی باشد تا مستمسک شما برای ستم و زورگویی شود. هم اکنون بیش از یک میلیون ایرانی در کشور ایالات متحده پناهنده است و از رفاه زندگانی ای به مراتب بهتر از میهن اصلی برخوردارند. اما شما منافع شخصی ات در این است که لولویی تولید کنید و با آن لولو، هراسی در دل ملت به وجود آورید. البته آب در هاون می کوبید و جز جیره خواران حکومت، هیچ ایرانی با مردم کشورهای جهان در خصومت و خلاف نیست. آری حضرت رهبر! اگر درست بنگرید و بیطرفانه به این بلبشوی موجود بیندیشید، هیچ کشور خارجی دشمن مردم ایران نیست؛ دشمن مردم، نخست درونِ رَخت و جامۀ شما قرار دارد؛ و در مرحله بعد، حکومت شما و جیره خواران شما دشمنان واقعی این ملتند... ما صف نمازگزاران نماز جمعه هایتان را می بینیم و می دانیم چه قماش آدمهایی در آن جا نشسته و حلق خود را در گفتن مرگ بر آمریکا پاره می کنند... تمام آنها حقوق بگیران و جیره خواران حکومت ولایت فقیهند که گاه با لباس یونیفورم خود شرکت می کنند... آقای خامنه ای! همچنان که در آن گروگان گیری ابلهانۀ شما و حکومت شما، ایران، زیان فراوان دید و 14 میلیارد دلار پول ملت ایران در بانکهای آمریکا بلوکه و نصیب آمریکاییان شد و صدمه را ملت ایران خورد، در این مرگ بر آمریکا گفتنها نیز، آن کس که زیان می بیند، اقتصاد ایران و ملت بیچاره ایران است. اوضاع فلاکتبار کنونی را چه کسی بر کشور حاکم کرده است؟ این استبداد را چه کسی در پهنه ایران زمین گسترده است؟ تحریم و حصر اقتصادی را چه کس و نهادی پی ریزی کرده است؟ جز غُدّی و بدسگالی و حُمق حضرتت که جلوی هر کارِ نیک را سد کرده اید؟ آنگونه که به دولت برآمده از رأی مردم، در وهله نخست اختیار می دهید؛ و سپس برای یک تلفن، او را مواخذه می کنید و به او طعنه می زنید؟ گرانیِ طاقت فرسا را چه کسی به وجود آورده است؟ تورم 40% توسط چه نهادی به ایران تحمیل شده است؟ بیکاری 20% در میان جوانان، حاصل بلاهت شماست. دزدی، اختلاس و فحشا در سطح وسیع و بدون حد و میزان، نتیجۀ حکومت آخوندهای شیعه است. اینها همه زیانهایی است که از گفتن و فریاد و تکرار سه کلمه «مرگ بر آمریکا» دامن شما و مردم درمانده ایران را گرفته است. آخر در هزینه کردن پول خویش برای خرید پارچه و چوب و درست کردن پرچم آمریکا و اسراییل و سپس به آتش کشیدن این پرچمها، چه کسی جز ملت ایران زیان می بیند؟ بدانید و مطمئن باشید با مرگ بر آمریکا گفتن شما و یارانتان، هیچ خدشه ای به آمریکا وارد نمی شود؛ همچنان که در این 34 سال نشده است. اما کشور ایران مفلوک و درمانده شده و به دریوزگی افتاده است. 11/10/2013 تحلیل سیاسی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر