۱۳۸۹ بهمن ۹, شنبه

گزارشی از وضع ایران در روزها و هفته های اخیر وحشت از انفجار خشم مردم درخیابان های تهران

من، شب گذشته (جمعه شب)، پس از چند ماه، از ایران بازگشته ام. بیشتر در تهران بودم، اما به چند شهر مرکزی و شمالی ایران هم سفر کردم. به اقتضای کاری که در ایران داشتم و البته به جائی هم نرسید. یعنی سنگ روی سنگ برای آنها که در ایران زندگی می کنند هم بند نیست، چه رسد به امثال من که بعد از سالها و سر پیری به ایران رفته بودم تا بلکه گواهی بیمه ها و بازنشستگی هائی که 25 سال پرداخت کرده بودم بگیرم و آنها را جمع کرده و برای گرفتن بازنشستگی به ادارات کشور محل مهاجرتم تحویل بدهم. هیچ اداره ای و سازمانی جوابگوی هیچ سئوالی نیست. این خلاصه ترین تعریفی است که می توانم از وضع ادارات برایتان بنویسم. حتی دیگر با پول و رشوه هم کاری پیش نمی رود. البته پول را می گیرند، اما طرف را به اداره و بخش دیگری پاس می دهند تا در آنجا هم اگر توانستند آدم را بدوشند!
اما، از اوضاع برایتان این چند قلم را می نویسم:
1- بنزین صد تومانی را دیگر به خواب هم نمی توان دید. شده 400 و 700 تومانی.
2- مردم طرح هدفمند کردن یارانه ها را گذاشته طرح فقیرتر کردن مردم. تصورش برایتان دشوار است اما باور کنید نان لواش، که یک پر کاغذ است از 300 تومان قبل از طرح هدفمند کردن، حالا رسیده به 700 تومان. وقتی دورش را که خمیراست بگیری، می ماند یک کف دست نانی که به نازکی کاغذ است. از همین یک قلم بگیرید و بروید به جلو تا برسید به قیمت گوشت و میوه و برنج و مرغ.
3- یارانه هائی را که قرار بود به حساب ها واریز کنند، با انواع بهانه ها واریز نمی کنند. از جمع فامیل 7 خانواری ما، فقط به حساب پسر دائی ام یارانه واریز شده بود. به یکی می گویند شناسنامه ات مسئله دارد؟، به دیگری می گویند عکس شناسنامه ات مسئله دارد؟، به یکی می گویند اسمت چرا اسلامی نیست؟ به دیگری می گویند آدرست شناسائی نشد، به دیگری می گویند چرا اسم کوچه را کامل ننوشتی؟ مثلا باید می نوشتی شهید عباسپور، نه عباسپور! و ....
4- شما امکان ندارد در تمام لباس فروشی ها و بزازی های تهران، یک متر پارچه بافت داخل کشور و یا تولید داخل کشور پیدا کنید. همه را از چین وارد کرده اند. از سینه بند زنانه، تا بیضه بند برای مردانی که باد فتق دارند. ببخشید که با این صراحت نوشتم.
5- همه مردم، بی استثنا، از بالا تا پائین حاکمیت را فحش می دهند. اصلا امکان ندارد مورد پیش بیاید و بخواهند نقل قول از یکی از مقامات بکنند و یک پیشوند و یا پسوند ناموسی همراهش نکنند. حتی برای نقل خبرها!
6- عکس های خمینی را از تهران جمع کرده اند. بسیار بندرت شما ممکن است در یکی از خیابان ها عکسی از خمینی هم ببینید. اگر هم باشد زرد و کهنه شده و مربوط به سالهای گذشته است. همه جا؛ فقط عکس خامنه ایست و نقل قول هائی که از سخنرانی های او در آورده و زیر آن نوشته اند. حتی عکس های دو نفر خامنه ای و خمینی را هم جمع کرده اند. فقط عکس خامنه ای همه جا هست. من از خیابان بهار تا شمیران که محل رفت و آمدم در این مدت بود شاهد این مسئله بودم. یک روز در تاکسی، از راننده پرسیدم که چرا در این خیابان ها عکس خمینی دیگر نیست؟ در خیابان های دیگر هم نیست؟ گفت: خداعمرت بدهد. وقتی با نوه زنده اش آن رفتار را سر خاک خمینی کردند، انتظار داری با خودش که زیر خاک خوابیده غیر از این کنند؟
7- وقتی حوادث تونس آغاز شد، فقط یک شب "جام جم" فیلمی کوتاه به همراه خبر تظاهرات مردم پخش کرد و از فردا شب، فقط گاهی در زیر نویس جام جم، یک خط نوشته می شد که در تونس مردم تظاهرات کردند و یا حاکم تونس از کشور خارج شد. همین. اما باور کنید خیلی از مردم اخبار تونس و مصر را با جزئیات میدانستند. مشتری تلویزیون های بی بی سی و امریکا دوباره بیشتر شد و فارسی 1 از صدر جدول به آخر جدول رفته است. مردم با اشتیاق اخبار تونس و مصر را برای یکدیگر تعریف می کنند. شما نمی دانید این وضع خبری صدا و سیما چه آبروریزی است! مثلا در باره مصر، یکبار گوینده ای به سبک تبلیغ فیلم های جنائی، باد در گلو انداخته و از قیام اسلامی در مصر علیه مبارک یک چیزهائی گفت و فیلمی را هم نشان داد که در آن یک شهید به سبک شهیدسازی در جمهوری اسلامی مونتاژ کاری شده بود، اما فتیله اخبار مصر را هم خیلی زود پائین کشیدند. اتفاقا آن شهید که یک دستمان خونی هم به سرش بسته بودند وسط فیلم نفس کشیده بود و از فردا مردم این خبر و فیلم را دست گرفته بودند و با خنده ماجرا را برای هم تعریف می کردند.
8- دو هفته پیش، بمدت سه شب، جام جم متن نوشته را بعنوان وصیت نامه امام شروع کرد به قرائت و گاهی هم یک خط کج و معوجی را بصورت فیلم نشان میداد. تمام آن علیه چپ ها و ضرورت سرکوب آنها بود. این ماجرا، با شروع حوادث تونس ادامه پیدا نکرد و به یکباره قطع شد.
9- مدتی در تهران شایع کرده بودند که سپاه تعداد زیادی تاکسی در شهر راه انداخته تا مخالفان را که در تاکسی حرف می زنند شناسائی کنند. چند روز این حقیقت داشتن و یا شایعه بودن این مسئله به بحث بین مردم تبدیل شده بود، اما این مسئله هم خیلی زود از سکه افتاد، چون اصلا کسی بدون فحش و ناسزا نسبت به گرانی و اوضاع کشور و مقامات حرف نمی زند. بنابراین، چه کسی را میخواهند شناسائی کنند. همه ملت ناراضی است و یک ملت شناسائی شده اند!

۱۳۸۹ بهمن ۶, چهارشنبه

سرنوشت "بن علی" در انتظار مبارک است؟ مبارک نیز در مرداب سرکوب مردم فرو رفت

مرحله نوین جنبش خیابانی مردم مصر دومین روز خود را پشت سر گذاشت. همانگونه که سرکوب خونین مردم معترض به کودتای 22 خرداد در ایران، شعار "رای من کو؟" را تبدیل به شعار "مرگ بر دیکتاتور" کرد، در مصر نیز مقابله نظامی با مردم معترض در روز سه شنبه، باعث فرا روئی شعار مردم از مرگ بر استبداد، به مرگ بر حسنی مبارک در تظاهرات دیروز شد.
دیروز نیز کانون تظاهرات مردم در قاهره میدان التحریر(آزادی)، دیوان عالی مصر و اتحادیه روزنامه نگاران بود. تمام خبرگزاری ها، از مصر گزارش داده که تظاهرات علاوه بر قاهره در شهرهای بزرگ مصر نیز جریان داشته است. از جمله در سوئز و اسکندریه. همین خبرگزاری ها، از دستگیری صدها تظاهر کننده مصری از سوی پلیس و نیروهای امنیتی داده اند. بدین ترتیب، حسنی مبارک نیز مانند "بن علی" در تونس، آخرین شانس خود را در سرکوب مردم جستجو کرد. کاری که در ایران رهبر جمهوری اسلامی کرد و اکنون بیش از یکسال و نیم است که در مرداب نتایج این راه حل و عوارض آن دست و پا می زند و هر لحظه نگران به خیابان ریختن مجدد مردم است.
شمار کشته شدگان قیام مردم مصر را خبرگزاری ها تاکنون 5 تن اعلام کرده اند.
تهدیدهای امنیتی مردم مصر، کپی برداری از همان تهدید ها و روش هائی است که ستاد کودتای 22 خرداد اعمال کرد. ممنوعیت تظاهرات، دستگیری هرکس به تظاهرات بپیوندد، بازداشت دعوت کنندگان به تظاهرات. جنگ روانی با مردم نیز از طریق تلویزیون دولتی مصر همانگونه آغاز شده که صدا و سیمای جمهوری اسلامی آغاز کرد. دروغ گوئی، انکار کشته شدن مردم در تظاهرات و ادعای کشته شدن ماموران انتظامی توسط مردم!
کلیه خبرگزاری ها، از بعد از ظهر دیروز این خبر را مخابره کردند: حکومت مصر زیر فشار سنگین وسیع ترین تظاهرات خیابانی مردم این کشور با شعار مرگ بر حسنی مبارک و ما نان و کار می خواهیم.
اخبار تائید نشده نیز حکایت از آن دارد که جمال پسر حسنی مبارک به همراه شماری از اعضای خانواده او از مصر خارج شده اند. وی قرار بود جانشین حسنی مبارک شود!

۱۳۸۹ بهمن ۵, سه‌شنبه

از یک نامه دریافتی علم الهدا، فرمانده یورش به دفاتر مراجع سنتی در قم

درود- پیرو سخنرانی آقای علم الهدی که در پیک نت منتشر شد، خواست به اطلاع برسانم مأموریتی كه از طرف ستاد كودتا به او محول شده را آغاز كرد. او به بخشی از حوزه هشدار داد. آقای خامنه ای قصد دارد جامعه مدرسین را مرجع رسمی حوزه و در سطحی بالاتر از مراجع معرفی كند. بخش سنتی حوزه با این كار مخالف است و حالا قرار است اگر پای خود را عقب نكشند به آنها حمله كنند. مأموریت علم الهدی هشدار آخر بود. بعد از آن قرار است به دفاتر مراجع سنتی حمله شود و برای این كار هم اول حمله به دفتر آقای صافی گلپایگانی طراحی شده است.

منبع خبرپیک نت

۱۳۸۹ بهمن ۴, دوشنبه

کلمه – عبدالرحیم سلیمانی اردستانی


ادوشنبه, ۴ بهمن, ۱۳۸۹
چکیده :در تاریخ می‌بینیم که معاویه جنگ با پیشوای عدالت و قهرمان توحید و وصی پیامبر، امیر‌مؤمنان را، که با اصرار و بیعت مردم قدرت را درد دست گرفته بود، با تمسک به قرآن آغاز می‌کند. ابتدا پیراهن و قرآن خونین و انگشتان قطع شده همسر خلیفه را بر فراز منبر مسجد شام به نمایش می‌گذارد و بعد با تمسک به قرآن، خود را خونخواه خلیفه مقتول و مستحق دستیابی به قدرت معرفی می‌کند و عجیب این است که از خود نمی‌پرسند بر کجای پیراهن نوشته شده است که قاتل خلیفه مقتول، امام علی(ع) است و دسیسه‌های دیگران نیست ....


کلمه – عبدالرحیم سلیمانی اردستانی
دیرینه شناسان و مردم شناسان می‌گویند که از زمانی که انسان یا شبه انسانی بر روی زمین می‌زیسته، نوعی دین همراه او بوده و در اعماق تاریخ و حتی ما قبل تاریخ و در عصر حجر و در میان انسان‌های غارنشین دین نقشی مهم و اساسی در زندگی بشر ایفا می‌کرده است. به هر حال دین برای انسان عنصری مقدس بوده است که از یک سو با زندگی روزمره این دنیایی او پیوندی وثیق و عمیق داشته به گونه‌ای که انسان غارنشین رمز موفقیت خود در شکار را از درون دین جستجو می‌کرده و انسان عصر نوسنگی بارندگی و باروری زمین و حیوانات اهلی خود را از دین طلب می‌کرده است. و از سوی دیگر همین انسان سعادت نهایی و جاودانه خود را در دین و اعمال دینی می‌یافته است. پس درست و صحیح است که گفته شود دین تار و پود زندگی انسان را تشکیل می‌داده است. هر چند در جوامع پیش رفته‌تر گاهی شکل و صورت مناسک و اعمال دینی و نیز مطالبات انسان از دین تغییر کرده، اصل نقش دین در زندگی بشر تغییر ماهوی و اساسی نکرده است.
دین از قداست برخوردار است و همین قداست است که آن را از دیگر امور متمایز کرده است و همین قداست است که باعث می‌شود این پدیده بیشترین و عمیق‌ترین نقش را در زندگی بشر، چه در بعد شخصی و چه اجتماعی، ایفا کند. اما درست به همان اندازه، که دین می‌تواند در زندگی بشر نقش مثبت و سازنده داشته باشد و درست به همین دلیل که این پدیده این اندازه تأثیرگذار است، به همین اندازه در طول تاریخ به عنوان ابزاری برای سلطه سلطه‌گران مورد استفاده قرار گرفته است. کسانی که در پی سلطه بر مردم بوده‌اند به همه عناصر اجتماعی و فردی توجه کرده و از هر کدام به اندازه ممکن استفاده کرده‌اند. آنان از کنار دین نیز با بی‌تفاوتی نگذشته و از آن نهایت استفاده را برای اهداف خود کرده‌اند.
کسانی که از دین استفاده ابزاری می‌کنند باید دو کار را انجام دهند. یکی اینکه خود را دیندار و بلکه مدافع دین و بلکه پرچمدار اصلی دین نشان دهند و دیگری اینکه رقیبان را از صحنه به در کنند. آنان نه تنها باید خود را بر حق نشان دهند بلکه باید این بر حق بودن را انحصاری کنند چرا که صداها و ادعاهای دیگر چه بسا دست اینان را رو کنند و سوء استفاده‌های از دین را آشکار گردانند.
این امر در تاریخ همه ادیان سابقه داشته است. از اناجیل بر می‌آید که عیسی مسیح(ع) شخصیتی به نام شمعون پطرس را وصی خود قرار داده است. حضرت عیسی(ع) به این شخصیت می‌فرماید: «تو پطرس (صخره) هستی و بر این صخره کلیسای خود را بنام می‌کنم… و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو می‌سپارم و … (انجیل متی، ۱۸:۱۶). پس هم جایگاه شمعون نزد عیسی(ع) والاست و هم به مأموریتی مهم گمارده می‌شود. اما پس از اینکه حدود ده سال از زندگی زمینی عیسی می‌گذرد فردی خشن که شکنجه‌گر مسیحیان است و چهره‌ای زشت نزد آنان دارد ابتدا با ادعای دیدن هاله نور ادعا می‌کند که عیسی مسیح مأموریتی خاص به او داده است (اعمال رسولان، ۹: ۳-۶) و سپس برای کنار زدن شمعون چهره او را مخدوش می‌کند و حتی او را متهم به نفاق می‌کند (غلاطیان، ۲: ۱۱-۱۳) و با این دو مرحله است که هدف محقق می‌شود و شمعون منزوی می‌شود و دیگری جای او را می‌گیرد.
حدود سه قرن بعد بار دیگر در همین دین این حادثه تکرار می‌شود. در ابتدای قرن چهارم فردی به نام قسطنطین که داعیه امپراتوری روم را دارد می‌خواهد به شهر رم حمله کند و چون در میان سربازان تعداد مسیحی وجود دارد ناگهان مدعی مکاشفه می‌شود و می‌گوید در افق این نوشته را دیده است که: «با علامت صلیب فتح کن» و دستور می‌دهد بر پرچم‌ها تصویر صلیب بکشند. همین فرد چون فتح می‌کند و به مقام امپراتوری می‌رسد دستور می‌دهد که آریوس را، که می‌گفت مسیح همذات با خدا نیست، تبعید کنند و کتاب‌های او را و هر کتابی را که مخالف اندیشه مورد تأیید خودش باشد آتش بزنند و هر کس چنین کتاب‌هایی داشته باشد اعدام شود (ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج۳ «قیصر و مسیح» ص۷۶۲-۷۷۱).
وقتی آل ابوسفیان بخواهند خلیفه رسول الله (ص) شوند و خود را مجری دین خدا و عدل و داد معرفی کنند باید تغییر قیافه دهند و صورت خویش به دست آرایشگران فریبکاری چون عمرابن العاص بدهند تا قیافه واقعی آنان را در زیر خروارها فریب و حیله مخفی سازند. آنان باید خود را مدافع دین و تعالیم و نمادهای آن معرفی کنند و برای آنها اشک بریزند و هر گاه با مشکلی روبرو شدند راه برون رفت در دست همین آرایشگر مکار است که با ترفندی مشکل را حل می‌کند. او دست به دامن یکی از مقدسات می شود، از مسجد و محراب و مکان‌های مقدس گرفته تا زمان‌های مقدس و اشخاص و اشیای مقدس؛ به هر حال یکی از این مقدسات را بر سر نیزه می‌کند و در پای آن اشک می‌ریزد و بر سر و سینه می‌زند و فریاد وا اسلاما سر می‌دهد و لشکری از جیره بگیران دون مایه، که اندک طعمه‌ای هزینه جذبشان است، و جاهلان بی‌خرد، که اندک خدعه‌ای خرج جلبشان است، فراهم می‌آورد و داد و فریاد راه می‌اندازد و چهره کریه خود را زیر غوغا و جیغ و داد این لشکر پنهان می‌سازد، لشکری که امام علی(ع) به زیبایی آن را وصف می‌کند آنگاه که به کمیل‌ابن زیاد می‌فرماید: «مردم سه گروهند، عالم ربانی و علم آموزی که در طریق رستگاری است و پشه‌های بی‌مقدار، کسانی که در پی هر فریادی روان می‌شوند و با وزش هر بادی تمایل می‌یابد، نه خود از نور دانش شعله‌ای افروخته‌اند و نه به قرارگاه قابل اعمادی پناه آورده‌اند (نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷).
در تاریخ می‌بینیم که معاویه جنگ با پیشوای عدالت و قهرمان توحید و وصی پیامبر، امیر‌مؤمنان را، که با اصرار و بیعت مردم قدرت را درد دست گرفته بود، با تمسک به قرآن آغاز می‌کند. ابتدا پیراهن و قرآن خونین و انگشتان قطع شده همسر خلیفه را بر فراز منبر مسجد شام به نمایش می‌گذارد و بعد با تمسک به آیه قرآن «و من قتل مطلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا» (اسراء/۳۳) خود را خونخواه خلیفه مقتول و مستحق دستیابی به قدرت معرفی می‌کند و عجیب این است که مردمی که امام علی‌(ع) «همجٌ رعاع» یا پشه‌های بی‌مقدارشان نامید از خود نمی‌پرسند بر کجای پیراهن نوشته شده است که قاتل خلیفه مقتول، امام علی(ع) است و دسیسه‌های دیگران نیست. معاویه پیراهن عثمان را برای جنگ با امامی بر نیزه می‌کند که تا آخرین لحظه به نهایت تلاش می‌کرد جلو خلیفه کشی را بگیرد.
اما برای امویان این کافی نیست که قرآن را بر نیزه ریا و تزویر کنند و خود را منادی و مدافع دیانت و حقیقت جلوه دهند. آنان باید به گونه‌ای چهره منادیان و مدافعان واقعی دیانت و حقیقت را مخدوش جلوه دهند. همان آرایشگر فریبکاری که از چهره فرزندان ابوسفیان و هند ، فدایی دین خدا می‌سازد، بار دیگر باید دست به کار شود تا چهره علی و خاندان او را دیگر گونه جلوه دهد. او چهره انسانی را که در حال نماز تیر از پایش به در می‌اورند و چنان متوجه معبود است که دردی حس نمی‌کند، چنان معرفی می‌کند که وقتی مردم شام می‌شنوند که علی‌ابن ابی‌طالب (ع) در مسجد خدا و محراب عبادت کشته شده، می‌گویند علی در مسجد چه کار داشته است؟ مگر علی نماز می‌خواند؟
امویان باید علویان را بی‌دین و شورشی و خارجی و فتنه‌گر معرفی کنند تا بتوانند با استفاده از عنصر ارزشمند دین بر اریکه قدرت بنشینند و دین خدا را که منادی آزادی و کرامت و شرافت انسان است، به ابزاری برای بردگی و سرسپردگی او تبدیل کنند. پس آنان باید نیزه ریا و تزویر برپا کنند؛ و یک روز قرآن بر فراز نیزه برند تا بدین وسیله فاسدان و سفاکان اموی را دیندار و طرفدار عدالت قرآنی معرفی کنند و روز دیگر سرپسر پیامبر را به عنوان شورشی و خارجی و فتنه‌گر بر سر نیزه کنند و همراه با خاندان رسول‌خدا، که آنان را اسیرانی خارجی معرفی می‌کنند، از شهری به شهر دیگر برند و مردم را دعوت به هلهله و شادی در زیر آن نمایند.
پس در واقع این دو نیزه یک نیزه هستند، همان نیزه فریب و خدعه و دغلکاری و کار هر دو نیزه یکی است. هر دو نیزه جای حق و باطل را عوض می‌کند، هر دو نیزه دین را به ابزاری برای قدرت تبدیل می‌کند.
استفاده از دین مردم برای کسب یا حفظ و بقاء قدرت در واقع دشمنی با خدا و جنگ با اوست. پیامبر خدا(ص) می‌فرماید:
«وای بر کسانی که دین را وسیله کسب دنیا می‌کنند و با زبان نرم خود در برابر مردم به لباس میش در می‌آیند، گفتارشان از عسل شیرین‌تر و دلهایشان دل گرگ است» (اعلام الدین، ص۲۹۵)
و امام علی(ع) می‌فرماید: