۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

با مصاحبه تلویزیونی احمدی نژاد دور تازه مذاکرات اتمی آغاز نشده، شکست آن قطعی شد!

در آستانه زمان پیشنهاد شده جمهوری اسلامی برای دور جدید مذاکرات اتمی میان ایران و گروه 1+5 ابتدا "جوانفکر" مشاور مطبوعاتی احمدی نژاد اعلام کرد که دولت حاضر به مذاکرات درباره فعالیت های اتمی ایران نیست و سپس احمدی نژاد سخنرانی کرده و ضمن تائید این سخن، اعلام کرد که جمهوری اسلامی برای گفتگو در باره مسائل جهانی پیشنهاد مذاکره داده و نه مسائل اتمی!
احمدی نژاد در یک مصاحبه زنده با سیمای جمهوری اسلامی گفت: ما پروتکل الحاقی جدید آژانس بین المللی انرژی اتمی را نمی‌پذیریم زیرا آژانس فعالیت اتمی ما را در اختیار آمریکا قرار می‌دهد.
ما زمانی این پروتکل را می‌پذیریم که شش کشور مذاکره کننده با ما نیز آن را بپذیرند و خلع سلاح شوند و قانون برای همه یکسان باشد.”
منوچهر متکی وزیر خارجه ایران نیز، روز ۱۶ آبان ماه، در یک نشست رسانه‌ای ترکیه را بعنوان محل مذاکرات معرفی نمود.

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

کلید را وزیر دادگستری نروژ زد مجمع اهل بیت نهادی که زیر نورافکن رفت

وزیر دادگستری نروژ، روزگذشته (چهارشنبه) در یک مصاحبه تلویزیونی اعلام کرد "از این پس به آن گروه از روحانیونی ایران که قصد سفر به نروژ را دارند تا در کشورهای اروپائی مسلمانان را برای عملیات تروریستی تشویق و آماده کنند ویزا داده نخواهد شد.
دو روز پیش از این مصاحبه، تلویزیون دولتی نروژ اعلام کرد که "مجمع اهل بیت" که از زیر مجموعه های بیت و نهاد رهبر جمهوری اسلامی است دو مركز اسلامی را در اسلو پایتخت نروژ تاسیس کرده که با فعالیت های تروریستی در ارتباط است و سفارت جمهوری اسلامی در نروژ نیز با این دو مرکز همکاری دارد.
دبیر مجمع جهانی اهل بیت، که 18 سال پیش به فرمان علی خامنه ای تاسیس شد حجت‌الاسلامی بنام محمد ‌حسن اختری است. شورای عالی این مجمع بیش از 600 عضو خارجی و 150 عضو داخلی دارد و حدود 25 نفر عضو شورای رهبری آن هستند که به گفته حجت الاسلام احقری در سخنرانی اخیرش در مازندران، "این 25 نفر با حکم مستقیم مقام معظم رهبری منصوب می‌شوند."
اختری در همین سخنرانی گفت:
یکی از اهداف این مجمع سازماندهی شیعیان در کشورهای مختلف جهان است. در حال حاضر 35 کشور جمعیت شیعه دارند و ما 36 دفتر اهل بیت در جهان داریم.(ظاهرا کشور 36 ام که اختری اسم آن را نیآورده، جمعیت شیعه ندارد اما جمعیت اهل بیت در آنجا دفتر خودش را تاسیس کرده!)
دنیا یک میلیارد و 200 میلیون مسلمان دارد که از این تعداد 250 تا 300 میلیون نفر شیعه اند.
6 میلیارد تومان در سال گذشته به این مجمع اختصاص یافت. 2500 مبلغ شیعه در خارج از کشور خبر داریم که ماهانه صد دلار به آن‌ها پرداخت می‌شود.
کارهای مقدماتی برای راه اندازی تلویزیون این مجمع نیز انجام شده به زبان عربی و سپس انگلیسی برنامه پخش خواهد کرد. هزینه راه‌اندازی این کانال تلویزیونی 30 میلیارد تومان است.

۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

سخنان جوانفکر به نیابت از قدرت پشت پرده فتح مجمع مصلحت نظام و تغییر اصول قانون اساسی


در 6 سال گذشته، از آن کوزه ای که احمدی نژاد در آمد، کسان دیگری هم در آورده شدند که هر کدام برای خود یک پدیده اند. همه شان یکجور فکر می کنند و یک روش دارند و سالها در آن کوزه ای که در آن ترشی انداخته شده بودند، خوب به هم دست داده اند. گرچه هر کدام مانند ترشی هفته بیچار شکل و شمایل ویژه خود را هم دارند. از جمله علی اکبر جوانفکر که دوران علی اکبرخوانی اش را در حاشیه امن بوده و نه درجبهه جنگ و یا در صف انقلاب.
اگر محمد علی رامین معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد و طراح جنجال هولوکاست با پوست سفید و موقرمز و افکار نئونازی های آلمان جلب توجه می کند، علی اکبرجوانفکر با پوست سفید و ریش سفید اما موی سیاه (!) جلب نظر می کند. گرچه هیچکدام چهره ای قابل تحمل ندارند و نه نسل پیش از انقلاب و نسل بعد از انقلاب از این نوع چهره ها در حاکمیت ندیده بود!
جوانفکر که برخلاف نامش، بسیار هم کهنه فکر است، اکنون مشاور مطبوعاتی احمدی نژاد است و برای حفظ سنگر قوه مجریه در دست دار و دسته احمدی نژاد به این سمت منصوب شده است.
ایشان، ضمنا مدیرعامل خبرگزاری دولتی ایرنا نیز هست که "ایرنا" را بخوانید تا ایشان را بهتر بشناسید.
وی روز دوشنبه با روزنامه خودی "خبر" که بخش سیاسی سپاه به رهبری "سردار جوانی" آن را حمایت می کند، مصاحبه کرده و حرف هائی زده که حرف های بزرگترهای اوست، گرچه یک لنگه کفش هم به طرف مقام معظم پرت کرده است. یعنی هم ترکیب مجمع مصلحت نظام را از روی سر مقام معظم عوض کرده و هم زمزمه تغییر قانون اساسی را آشکار تر از غلامحسین الهام مشاور حقوقی احمدی نژاد مطرح کرده است!
جوانفکر دراین مصاحبه گفت:
"قانون اساسی صراحت دارد که کار مجمع، فقط تشخیص مصلحت است؛ اما آنچه اکنون شاهد آن هستیم چیزی بسیار فراتر از تشخیص مصلحت است. ترکیب اعضای این مجمع قطعا باید تغییر کند.
تغییر قانون اساسی هم ضروری است. زیرا اگر به ماهیت قوا توجه کنیم و اندازه آنها و وظایف و انتظاراتی که از قوا می رود را مورد بررسی قرار دهیم، متوجه می شویم که قوه مجریه واقعا دریای بی انتهایی است و بقیه در کنار آن مانند یک دریاچه کوچک هستند.
وقتی حضرت امام فرمودند که مجلس در راس امور است، قطعا منظورشان این نبوده که به لحاظ قانونی و حقوقی مجلس شورای اسلامی ارجحیتی به سایر قوا دارد.

(البته ایشان سنگ مفت را برای گنجشک مفت پرتاب کرده است. اگر مجلس مجلس باشد، دولت صرفا مجری مصوبات آنست و هرگاه نیز پا را خطا بگذارد چنین مجلسی گوش رئیس قوه مجریه را گرفته و مطابق قانون اساسی برکنارش می کند. چنان که به درست و یا به غلط در باره بنی صدر شد.)
جوانفکر پس از اضافه کردن این جمله که "قانون اساسی در بندهائی ایجاد موانع دست و پاگیر برای انجام وظایف دولت کرده است که باید اصلاح شود." در باره روابط مراجع مذهبی و دولت (که قطعا منظور او مراجع مسئله پیدا کرده با دولت و خامنه ایست و نه امثال مصباح یزدی!) گفت:
مراجع درموضوعات مختلف نظرات متفاوتی دارند که دولت نمی تواند به همه آنها عمل کند و بنابر این بهتر است مطابق "پیش بینی قانون اساسی" نظرات خود را به رهبر جمهوری اسلامی منتقل کنند، تا اگر وارد تشخیص داده شد به قوای مختلف ارائه شود.
( در کدام بند از قانون اساسی چنین پیش بینی شده است؟ لابد همان بندی که بعد از تغییر قانون اساسی قرار است در آن گنجانده شود!)
جوانفکر بی آنکه نامی از علی لاریجانی و یا قالیباف ببرد و با اطلاع از آنچه در سفر شکست خورده خامنه ای به قم گذشته، گفت: کسانی جوسازی می کنند و به ظاهر از روی دلسوزی برای مراجع، مدعی می شوند که دولت به نظر آنان اعتنا نمی کند. دفاتر مراجع تقلید مراقب ترفند و تلاش های رندانه برخی افراد و جریان ها باشند. بعضی از این افراد که دارای مناصب مهمی هم هستند، نزد مراجع تقلید می روند و می کوشند نسبت به دولت در آنها سوء ظن و بدبینی ایجاد کنند.

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

شعاری که معنایش را تازه امروز فهمیدم: «نواده روح الله، سید حسن نصر الله»


حتما به خاطر میآورید، روز مرگ خمینی بود و سید حسن خمینی میخواست در محل مقبره پدربزرگش سخنرانی کند، اما نوچه های احمدی نژاد و خامنه ای به او اجازه اینکار را ندادند؟ اما یک چیز دیگر را هم امیدوارم یادتان بیاید: که اینهائی که شعار میدادند تعداد زیادی پرچم های زرد حزب الله را حمل میکردند، و یکی از شعارهائی مرتب تکرار میکردند این بود: «نواده روح الله، سید حسن نصر الله». یادتان هست؟ خوب، من حرف زیادی ندارم، فقط میخواستم بگویم امروز وقتی ویدئوی نصر الله را دیدم که با آن پرچم زرد حزب الله پشت سرش فریاد میکشید که خمینی «عرب است و عرب زاده است»، این حرفهایش مرا مستقیم برد به آن روز، و احساس غریبی بهم دست داد از اینکه ناگهان متوجه شدم که آن شعار بسیجی ها آنطوری که من فکر میکردم بی معنی نبوده. اعتراف میکنم که تازه امروز فهمیدم معنای واقعی آن شعار چه بود که میگفتند سید حسن نصر الله نواده روح الله... اجازه بدهید ویدئویی از آن شعار ها را که آن روز در همین وبلاگ گذاشتم را اینجا هم برایتان همراه حرفهای نصرالله کپی کنم...

۱۳۸۹ آبان ۱۷, دوشنبه

توفان نفرت ملی خامنه ای را تا قم برده است


پس از دو دهه رهبری ویرانگر علی خامنه‌ای در بن بستی سیاست تکیه بر سپاه گیر کرده و به قم روی آورده است. وی که تصور می کرد سپاه مشروعیت سیاسی خود را از او می‌گیرد، اکنون می‌بیند او خود باید مشروعیت مذهبی اش را از سپاه بگیرد. او در چنین بن بستی از سیاست تکیه بر سپاه به قم روی آورده است. او از ابتدا نفهمید که هر قدر روحانیون ضعیف تر و منفورتر شوند خود او نیز با آنان ضعیف تر و منفور می‌شود و بنابراین بیشتر نیازمند تکیه به نیروی نظامی و دستگاه سرکوب خواهد بود و هرقدر خود او بیشتر نزد مردم منفور شود روحانیان خواهند کوشید حساب خود را از رهبر جدا کنند تا گرداب این نفرت عمومی نیفتند!
هنوز چند روز از سفر پرهیاهو علی خامنه‌ای به قم نگذشته است که "رهبر عظیم الشان" باردیگر به دیدار مراجع قم رفت. مسافرت علی خامنه‌ای به قم، نیاز وی به آن همه جنجال تبلیغاتی و صرف هزینه سرسام آور و دستاورد ناچیز این سفر همه نشاندهنده بن بست یک سیاست و پایان یک دوران است. علی خامنه‌ای که رهبری خود را با سمتگیری تکیه بر سپاه و نظامیان و بهره‌گیری از پیاده نظام ارازل و اوباش آغاز کرد اکنون در شرایطی قرار گرفته که این سمتگیری به مرزهای محدودیت خود رسیده است. تضادهای سیاست تکیه برسپاه و اوباش اکنون به مرحله‌ای وارد شده كه جنبه‌های منفی این سیاست، برای رهبر، بر جنبه‌های مثبت آن بسرعت در حال غلبه کردن است.
علی خامنه‌ای با تکیه سیاسی بر سپاه شروع کرد به چندین دلیل:
- نداشتن جایگاه در میان روحانیون برجسته و همچنین نداشتن پایگاه در میان مردم.
- تکیه بر قدرت نظامیان و دستگاه سرکوب، با هدف بر سر جای خود نشاندن مخالفان و منتقدان و تحمیل خود به مردم بعنوان فصل الخطابی اجباری.
- تحمیل یک سمتگیری نظامی گرا و طلبکارانه در عرصه سیاست خارجی، و تبلیغ آن بعنوان نمادی از استقلال طلبی و طلب مشروعیت از مردم.
- حمله به روشنفکران مترقی و میهن دوست تحت عنوان "غربزده" درعین تسلیم مطلق به برنامه‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول غرب.

خامنه‌ای نه تنها نظامیان را همچون پشتوانه خود وارد عرصه سیاست کرد بلکه کوشید آنان را با چند هدف وارد عرصه اقتصاد کند:
- با ایجاد منافع اقتصادی برای فرماندهان سپاه پشتیبانی سیاسی آنان از خود را با منافع اقتصادی پیوند زند و آن را دو چندان کند.
- با کشاندن سپاه به آلودگی‌های اقتصادی رضایت آنان را نسبت به آلودگی‌های سرمایه‌داری تجاری در دوران جنگ و پس از جنگ بدست آورد.
- میان قدرت اقتصادی سپاه و قدرت سرمایه‌داری تجاری نوعی توازن برقرار کند و خود بر فراز آن قرار گیرد.

اکنون و پس از دو دهه رهبری ویرانگر، این سیاست در همه عرصه‌ها به بن بست رسیده است.
- تکیه بر دستگاه سرکوب و تلاش برای تبدیل شدن به فصل الخطاب بطور متضاد او را در مرکز همه نارضایتی‌های سیاسی و اقتصادی و خشم مردم قرار داده و پایگاه و جایگاهش را بیش از پیش ضعیف کرده است.
- پیامدهای سیاست نظامیگرایانه خارجی وی نه تنها استقلال کشور را تحکیم نکرده بلکه آن را در معرض تحریم و فشار و انواع خطرهای قابل اجتناب قرار داده است.
- حملات مداوم وی به روشنفکران مترقی کل جامعه روشنفکری کشور ما را - حتی کسانی که در گذشته به وی نزدیک بودند مانند محمد نوری زاد- به تقابل با او کشانده است.

گسترش اقتصادی سپاه نیز به تضادها دامن زده است.
- آلودگی اقتصادی در میان فرماندهان سپاه، آنان را از نظامی به مشتی تاجر و دلال و بخر و بفروش تبدیل کرده است. چنانکه علیرغم همه نمایش‌های نظامی و هارت و پورت‌ها، تنها وظیفه‌ای که سپاه امروز قادر به انجامش نیست همان وظیفه اصلی آن یعنی دفاع ملی است.
- ورود سپاه به عرصه اقتصادی با سلب حق حیات اقتصادی برای بخش‌های وسیعی از جامعه توام شده و نارضایتی و تقابل مردم را تشدید کرده است.
- توازن میان سپاه و سرمایه‌داری تجاری سنتی نیز بسود اولی بر هم خورده و این پایگاه سنتی رهبر و گروه 99 به رهبری وقت ناطق نوری نیز بتدریج به صفوف ناراضیان می‌پیوندد.

علی خامنه‌ای در چنین بن بستی از سیاست تکیه بر سپاه است که به قم روی آورده است. وی پس از دو دهه شلتاق تازه فهمیده اگر مرجعیت خود را از دست روحانیان قم نگیرد باید آن را از دست فرماندهان سپاه بگیرد و این پایان کار اوست؛ پایان کار کسی که تصور می‌کرد سپاه مشروعیت سیاسی خود را از او می‌گیرد و اکنون می‌بیند او خود باید مشروعیت مذهبی اش را از سپاه بگیرد. آنچه علی خامنه‌ای از ابتدا نفهمید آن بود که او در هر حال لباس روحانی بر تن دارد و نمی تواند آن را درآورد و لباس نظامی بر تن کند. تکیه بر نظامیان و تقویت نقش آنان در سیاست و اقتصاد در اینجا دیگر به بن بست خود می‌رسد. هر قدر روحانیان ضعیف تر و منفورتر شوند خود او نیز با آنان ضعیف تر و منفور می‌شود و بنابراین بیشتر نیازمند تکیه بر نیروی نظامی و دستگاه سرکوب خواهد بود. متقابلا هرقدر خود او بیشتر نزد مردم منفور می‌شود روحانیان خواهند کوشید حساب خود را از رهبر جدا کنند تا در این نفرت عمومی سهیم نشوند.
نتیجه این همه اینكه اکنون تناسب میان سپاه و رهبر در حال جابجایی است. بیش از آنکه سپاه گوش به فرمان علی خامنه‌ای باشد این اوست که باید گوش به فرمان سپاه باشد. همه خشم و از دست دادن کنترل عصبی که در رفتار و گفتارهای اخیر وی دیده می‌شود و دست و پایی که در قم می‌زند و خط و نشانی که در تهران می‌کشد ناشی از درک بن بستی است که با سیاست تکیه بر سپاه در آن گرفتار شده است. او خود بهتر از مردم فرماندهان آلوده به تجارت و دلالی را که در راس سپاه نشانده و ارازل و اوباشی که در بسیج و صف مداحان جمع کرده می‌شناسد و می‌داند که آنان از هم اکنون در فکر قربانی کردن وی در صورت تداوم بحران سیاسی و اجتماعی و اقتصادی هستند.
خود کرده را تدبیر نیست ولی مردم ما باید با تدبیر بسیار از پرتگاه پرخطری که این شاه سلطان حسین ثانی، خود و کشور ما را به لبه آن کشانده و هر روز بیشتر می‌کشاند عبور کنند.

۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

نمایش خنده دار کنترل قیمت ها وحشت بزرگ در دو صف مردم و حکومت

وحشت بزرگ از جهش قیمت ها، بسرعت در میان مردم و حاکمیت درحال گسترش است. قیمت مایحتاج عمومی مردم ساعت به ساعت بالا می رود. ظهر دیروز قیمت گوشت گوسفند در تهران به کیلوئی 22 هزار تومان و در ملاصدرا که گوشت مرغوب تری را عرضه می کند به کیلوئی 27 هزار تومان رسید. این، تنها یک نمونه از مجموعه قیمت هاست.
مردم نگران شکم نیمه سیر و گرسنه خویش اند و حاکمیت نگران یک شورش کور و خشن. این دو خط به موازات هم پیش نمی روند تا در نهایتی نا معلوم به هم برسند، بلکه دو سر دو خط نیم دایره اند که می روند تا با هم سینه به سینه شوند. موتور این گرانی و سوخت این وحشت دو طرفه، قطع یارانه ها در همسوئی با بانگ جهانی است که احمدی نژاد و خامنه ای نام مستعار آن را گذاشته اند "هدفمند کردن یارانه ها" و باصطلاح یک انقلاب اقتصادی. انقلابی که از ابتدای تاسیس جمهوری اسلامی علی خامنه ای در برابر دولت میرحسین موسوی که طرفدار کنترل دولتی اقتصاد بود، بدنبال آن بود و ازجمله دلائل تائید او برای بدست گرفتن سکان رهبری جمهوری اسلامی پس از درگذشت آیت الله خمینی، از سوی آیت الله العظمی گلپایگانی همین سمت گیری اقتصادی و آشنائی با نظرات اقتصادی خامنه ای بود. نامه تهدید آمیز گلپایگانی به آیت الله خمینی و سپس نامه او به مجلس، برای خاتمه بخشیدن به کنترل دولت بر اقتصاد، بهترین سند دراین عرصه است.
علی خامنه ای در دیدار با کابینه ای که احمدی نژاد پس از کودتای 22 خرداد تشکیل داده و به خدمت او برد، با صراحت گفت که دولت های قبلی نتوانستند حذف یارانه ها را اجرا کنند و دچار احتیاط بودند، اما این دولت موظف است این برنامه را اجرا کند.(فیلم این دیدار و این سخنان در یوتیوب موجود است)
با وحشت از همین وضع انفجاری است که روز گذشته دولت یک نمایش کنترل قیمت ها در تهران برگزار کرد. نام این مانور را تعزیرات حکومتی در راستای اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها گذاشتند و چند کاسب جزء را هم کنترل و جریمه کردند. اما کیست که نداند از این مانورهای بی نتیجه برای کنترل قیمت ها در زمان شاه نیز زیاد اجرا شد. در پایتختی که با احتساب اطراف آن 12 میلیون جمعیت دارد، با راه افتادن کاروان گشت تعزیرات در چند خیابان هیچ دردی درمان نمی شود. آن هم در نظامی که بر پایه بی قانون استوار است و سرکوب و زندان و اعدام سه پایه ایست که زیر آن گذاشته اند.