۱۳۹۰ دی ۸, پنجشنبه

امریکا یا ایران کدامیک پیشدستی خواهند کرد؟





با انتشار عکس بالا، روی صفحه اول آنلاین مهم ترین سایت های خبری جهان، مانور نظامی و ادامه دار جمهوری اسلامی در آب های خلیج فارس و دریای عمان، از صبح روز گذشته تبدیل به مهم ترین خبر جهانی شد. بویژه با اظهار نظرهای جنگی مقامات (ازجمله، رحیمی معاون احمدی نژاد) و تهدیدهای فرماندهان نظامی برای بستن تنگه هرمز.
تمام رسانه های تصویری مهم جهان، با گزارش های متعدد و مصاحبه های مختلف با افرادی که بعنوان کارشناس پیش کشیده شده اند، حکایت از فضای جنگی رو به تشدید دارد. این فضا را اطلاعیه وزارت دفاع امریکا که بلافاصله خبرگزاری فرانسه آن را به سراسر جهان مخابره کرد، تشدید شد. این اطلاعیه هشداری است به جمهوری اسلامی برای بیرون کردن خیال بستن تنگه هرمز از سر. در این اطلاعیه امده است که امریکا هیچگونه اختلالی را در مسیر دریائی تنگه هرمز تحمل نمی کند. نیروی دریائی امریکا نیز متعاقب این بیانیه اعلام داشت، هر کشوری که آزادی کشتیرانی در یک تنگه بین‌المللی تهدید کند، جایی در جامعه بین‌الملل ندارد. نیروی دریایی آمریکا دارای توانی بالاست که متعهد به برقراری امنیت و ثبات در منطقه است.
در ایران نیز، رهبر جمهوری اسلامی بار دیگر استواری بر سر سیاست نظامی حاکم بر کشور را مورد تاکید قرار داد و از سوی دیگر این اخبار بصورت غیر مستقیم توسط خبرگزاری ها مخابره می شود که نیروی نظامی جمهوری اسلامی زیر پوشش مانور نظامی، سرگرم کارگذاری مین در در تنگه هرمز است. اگر این مین گذاری در حد شایعه و جنگ روانی برای فراهم آمدن همه نوع زمینه حمله نظامی به ایران نباشد، آنگاه باید پذیرفت که گردانندگان سیاست نظامی – جنگی در جمهوری اسلامی که علی خامنه ای در راس آن قرار دارد، به این نتیجه قطعی رسیده اند که تحریم بین المللی بانک مرکزی و همچنین تحریم نفتی ایران قطعی است و به همین دلیل باید پیشدستی کرد. آیا این پیشدستی، معنای پیشدستی در جنگ را خواهد داشت و یا پیشدستی در فراهم آمدن شرایط حمله به ایران؟
پیک نت 8 دی 1390

۱۳۹۰ دی ۷, چهارشنبه

:: آماري که بايد هر جوان ايراني که از انقلاب 57 ضربه خورده بداند


انقلابیون 57 که به اشتباه خود اقرار نمیکنید.این خبر را بخوانید و به ما نسل جوان پاسخگو باشید که این پولها به کجا میرود و چرا ما هر روز فقیر تر میشویم؟ این پول ها كجامی رود؟ خوب ! خبر را كه دیدید. خیلی شفاف اعلام شده ایران سالانه 217 میلیارد دلار از فروش نفت و گاز (معادن ، پتروشیمی ، مالیات و ... رو حساب نكردیم) پول می گیرد 217 میلیارد دلار =238700 هزار میلیارد تومان .... یعنی روزانه حدودا 650 میلیارد تومان (دلار به قیمت 1100 تومان) یعنی با درآمد یك روز نفت و گاز كشور می توان بدون وام و منت كل مسكن مهر یعنی 31000 واحد 75 متری را از ابتدا با قیمت هر متر مربع 300000 تومان ساخت و تمام كرد و به رایگان به مردم داد! یعنی با در آمد پنج روز ( صبح شنبه تا پایان چهار شنبه ) می توان یارانه نقدی كل كسانی كه ثبت نام كرده اند یعنی 72 میلیون و پانصد هزار نفر را واریز كرد یعنی اینكه با درآمد یك روز و نیم كشور می توان ورزشگاهی ساخت كه لیاقت برگزاری المپیك لندن را داشته باشد یعنی با در آمد یك روز می توان دو نیروگاه 450 تا 500 مگا واتی ساخت یعنی برابر بانیروگاه اتمی بوشهر كه قرار است 1100 مگا وات نیرو تولید كند یعنی با در آمد یك هفته مملكت می توان 104 هواپیمای ایرباس A320 نو خرید با در آمد بیست روز كشور می توان 743150 تویوتا كرولا 2011 خرید و هرچی ماشین داغونه از سطح كشور جمع كرد وسرانه مصرف بنزین رو به 5-6 لیتر در 100 كیلومتر رسوند پس با حدود یكماه درآمد نفت و گاز میتوان نصف مشكلات سی ساله مملكت رو حل كرد... ببین با 12 ماه چه كارهایی میشه كرد! جدا" این پول ها كجاست؟ برگرفته شد ه از صفحه فیس بوک غرامت از انقلابیون 57 که به اشتباه خود اقرار نکرده اند http://www.facebook.com/enghelab57

۱۳۹۰ دی ۴, یکشنبه

«دردنامه» دو نسل از پرواز خیال: سال 1348 تا سقوط رویاها: سال 1388



1348
بامداد سرد بهمن ماه بدنیا می آیم.. پنج خواهر و یك برادر 14 ساله، در خانه منتظر و به گوش مانده اند و تا خبر تولدم را می شنوند، هلهله میكنند. برادرم قلك كوچكش را می شكند و همان شبانه پولهایش را بر می دارد و به امامزاده (معطوك) خرمشهر می برد و نذرش را در ضریح می اندازد. خدا به او یك «برادر» داده در آن روزها "برادری" هنوز قیمت داشت.

1357
انقلاب است. كوچه ها را می دَوَم. وقتی به خانه می رسم، كسی نیست. همه رفته اند خانه «خدیجه خانم» پای تلویزیون نشسته اند:«هیس! بیا امام رو ببین! امام اومد!» زنها و بچه ها، یكی یكی «صورت امام» را بر صفحه تلویزیون می بوسند. آن روزها "ایمان" هنوزقیمت داشت.

1363
بحبوحه جنگ است.مادرم چادربه سر از دورمی آید. نگاهش ناامید، اما مهربان است. كتابهایم را به او میدهم تاپولش را از دستش بگیرم و بروم برای ناهار، نان بخرم. اما می بینم آن كاغذ، پول نیست! «كوپن» است. كوپن روغن یا قند یا برنج. دارد می رود آن را به «محمودآقای بقال» بفروشد و با پولش، نان و پنیر بخرد! پدرم ازیك وانت پیاده می شود، زیرلب به راننده غُر میزند كه كرایه اضافه گرفته. راننده كرایه اش رابه پدرم پس می دهد و هردو می خندند . آنروز ها "همدلی"هنوز قیمت داشت.

1364
«پدر» 40 تومان به مادر می دهد. مادرم می گوید: «با این كه نمی شود چیزی خرید!» پدرم می گوید:«توكل برخدا!» فردا هم خدا كریمه در آن روزها "امید" هنوز قیمت داشت.


1365
بمباران های دشمن بعثی به شیراز هم رسیده.. پدرم سالهاست «عزادار» شهر دوست داشتنی مان «خرمشهر» است. اینجا و آنجا مردم می گویند باید كاری برای وطن بكنیم. آن روزها "وطن" هنوز قیمت داشت.

1366
یك شب تابستانی سرشام می گویم: «من با حسن میخواهم بریم جبهه!» زبان مادرم بند می آید! «حسن» همكلاسی ام به «شوخی و جدی» به من می گوید تصمیم گرفته «شهید» شود تا خانواده فقیرش «بیمه» شوند! جایی شنیده ام:«نگویید انقلاب برای من چه كرده؟ بگویید من برای انقلاب چه كرده ام؟» فكر می كنم. اما معنایش را نمی فهمم. من هم می خواهم همراه حسن به جبهه بروم تا وقتی كسی پرسید:«تو برای انقلاب چه كاری كرده ای؟» جوابی داشته باشم! چون هنوز انقلاب برای خانواده فقیرما كاری نكرده و نمی توانی این سئوال را بپرسی؛ مگر آنكه به سئوال دومی، جواب داده باشی ازطرفی به قول«حسن» درآن شرایط سخت، «یك نان خور» هم كمتر، بهتر! «حسن» را بعد از «شبیخون انبردستی» ستون پنجم در جزیره مجنون هرگز نمی بینم! مفقودالاثر شده و جز پلاكش چیزی از او باقی نمانده است! در برگشت، حجله اش را سر خیابان شان می بینم. می شنوم خانواده اش، پول اهدایی «بنیاد شهید» را قبول نكرده و گفته اند:«حسن جانش را برای اسلام و وطنمان داده، نه برای پول!» هنوز هم وقتی فاتحه می خوانم، یاد«حسن» هستم و به یاد«مرام» خانواده فقیرش. آن روزها "مرام" هنوز قیمت داشت.

1368
یك سال بعد از جنگ، «كار» كم است. اما هنوز «امید» هست. پول نیست، اما هنوز «توكل» هست. «خوشبختی» نیست، ولی هنوز «خنده» در خانه ها هست. «پدر» چندماهی است «رفته» و بین ما نیست، ولی «وطن» همچنان هست. ما هرچه توانستیم برای انقلاب كرده ایم، ولی انقلاب هنوز كاری از دستش برنیامده! خانواده هنوز در فقر است. آن روزها هنوز «فقر» زینت مؤمنان است و مسابقه ثروت اندوزی شروع نشده. پدرم درخاك سوخته خرمشهر «جان» داده و من از اینكه جنازه اش را از شهرش انتقال دادیم و در شیراز دفن كردیم، هنوز احساس گناه می كنم. می گویم خرمشهری كه ما رفتیم و دیدیم، نه گورستان داشت. نه غسالخانه داشت و نه حتی «قبركن»! چاره ای نداشتیم مادرم می گوید اینجا هم جزو خاك وطنشه «خاك پاك» ایرانه. فرقی نداره، آن روزها هنوز "خاك وطن" قیمت داشت.

1369
درخرمشهر، آن قدر«بیكاری» هست كه راننده ماشینی كه كنُترات میكند تا ما و جنازه پدر را به شیراز ببرد، تا خود شیراز سرخوش است كه مسافری گیر آورده و با صدای كم، ترانه های «آغاسی» را زمزمه می كند! بعد به خود می آید و آهی می كشد و زیرلب فاتحه ای می خواند. دست آخر «نصف» پولش را بابت شرمندگی یا همدردی نمی گیرد. آن روزها هنوز "معرفت و همدردی" قیمت داشت.

1371
می آیم تهران. روزنامه «سلام» وخبرنگاری می كنم و در اتاقی در طبقه آخرش، شبها می خوابم و روزها می نویسم. اما كم خوابی همیشگی را دارم. هنوز هم می نویسم و هنوز هم كم می خوابم. با خودم می گویم باید كاری بكنیم. هنوز می دانم باید كاری برای «ایران» بكنیم. تا روزی كه ایران برای ما كاری بكند! با این حال؛ " ایران" هنوز قیمت داشت.
«تكه نانی» داشتیم. «خرده هوشی»، ایمانی، دینی،... و صدای اذان مرحوم مؤذن زاده، همیشه به یادمان می انداخت كه هرچه نباشد، آن بالاها یك «خدایی»هست! خدایی كه خیلی كارها برایمان كرده، بی آنكه پرسیده باشد:«تو برای خدای خود چه كرده ای؟»

... و ؛ خردادماه 1388
می نویسم: دردوره انقلاب و جنگ و بعد از آن، از بمباران و گرسنگی وسختی ها عبور كردیم و با «زردی فقر» ساختیم و زنده ماندیم. «امید» داشتیم. می دانستیم روزی ایران «ساخته» خواهد شد. حالا گویا سالهاست مُرده ایم و دیگر زندگی نمی كنیم. فقط زنده ایم. یكی آمده و زده به سیم آخر و می گوید همه آنها كه در این سالها معتمدان ما و رهبران كشور بودند، مشتی «دزد» بوده اند. رهبران كشور می گفتند «مسئولان» دارند ما را به سمت «ارزش ها» می برند! و كشور را به «بهشت» تبدیل خواهند كرد! اما حالا یكی آمده و می گوید از همه این 30 سال، 27 سالش را ما توسط «منتخبین مردم» و «معتمدین امام ورهبری»، «چاپیده» شده ایم! «چپاول» شده ایم! او مسئولان قبل از خود را به «فساد و دزدی» متهّم می كند و ما را برای «حماقت» انتخاب مشتی دزد و فاسد! سرزنش می كند و رأی می خواهد! در مناظره تلویزیونی، روبروی نخست وزیر سالهای جنگ می نشیند و با تهدید می پرسد:«بگم؟ بگم؟» و عكس همسر او را نشان می دهد تا «پرده از تخلف تحصیلی!» او بردارد! ولی فراموش كرده تا همین چندماه قبل یك «دكتر جعلی» را وزیر كشورش كرده بود و تا آخر از او حمایت كرد، تا همین انتخابات را آن دكتر فریبكار برگزار كند! او به جز همین «اتهامات كلی» و افشای مافیاهای خیالی، چیزی ندارد كه بگوید.
(یکی از خوانندگان پیک نت، با امضای ای میلی "علی نظامی" مطلب بالا را برای ما ارسال داشته بی آنکه زحمت کشیده و بنویسد که این نامه را خود نوشته و یا از جائی برگرفته و برای ما فرستاده است. نامه را منتشر می کنیم، به این امید که نویسنده نامه معلوم شود.)

پیک نت 4 دی 1390

۱۳۹۰ دی ۱, پنجشنبه

رضا پهلوی یادش رفته مردم ایران نه شاه می خواهند نه ملک و نه امیر و نه "... "


فردی با نام "کوشان. م" که ظاهرا، پس از شنیدن پیام اخیر رضاپهلوی، دلش بیشتر از همیشه برای بازگشت سلطنت پهلوی به ایران، حتی به ضرب و زور حمله نظامی امریکا به ایران تنگ شده، نامه ای خطاب به دکتر خزعلی نوشته که در وبسایت وی نیز منتشر شده است. وی در بخشی از نامه اش نوشته:
«امروزه در صحنه سیاسی ایران ، تعاریف مختلف و نامعلوم ، با مقاصد و باورهای گاها مجهول همه با هم در زیر بیرقی به نام اپوزیسیون سینه می زنند و یا دموکراسی گویان هیئتی عریض و طویل را نمایندگی می کنند.وسعت این طیف از لیبرال دموکرات های سخت باورمند به سکولاریسم تا اصلاح طلبان دوستدار دوران طلایی امام راحلشان، آنقدر گسترده و ناهمگون شده که جزو محالات است یک حبل متین و نخ وحدت بخش برای این دانه ها متصور شویم و همین باعث شده مردم هم پریشان تر از همیشه به زیر ظرف دانه ها بزنند که " بابا نخواستیم همین جمهوری اسلامی هست تا ببینیم آمریکا به داد ما میرسد یا نه! ".
حق هم با ملت جاری در خیابانهای سیاسی ایران است که چون نیک بنگریم استامینوفن را برای گلودرد چرکی تجویز می کنند و تازه غرولند هم بجان تن رنجور بیمار می زنند که به نسخه ما گوش نمی دهد!»
مهدی خزعلی نیز در پاسخ به وی، گریبان نویسنده نامه را از همانجائی گرفته که او سعی کرده زیر کروات پنهان کند. خزعلی نوشت:
«ایشان-رضا پهلوی- که خود را شاهزاده می خواند، باید پیاده شود و خود را شهروند ایرانی بخواند، حساب و کتاب اموالش را شفاف برای مردم بگوید، از 33 سال گذشته اش خبر دهد، آن وقت اگر حسابش پاک است با خیال راحت یک پرواز بگیرد و به ایران بیاید، بر فرض که به اوین برندش، مگر خون او از ما رنگین تر است، برود ببیند که ما چه می کشیم! آن وقت که مثل من بدون گرین کارت شد، می توانیم او را مثل یک شهروند ایرانی بدانیم، آخر باید بتواند در کنار یک کارگر و یک معلم زحمتکش و یک رفتگر شریف در مترو بایستد!
ما با این آقازاده بازی و شاهزاده بازی مخالفیم، از نسل هر که می خواهی باش، خودت باش، فرزند خصال خویشتن باش!
این ملت دیگر شاه و سلطان و ملک و امیر و ... نمی خواهد، می خواهد خودش بر سرنوشت خود حاکم باشد و با رای خود کسی را به خدمتگزاری برگزیند و با اشاره خود برکنارش کند، دیگر از هاله قدسی و نورانی خسته شده است، از سایه سلطان و ظل الله می خواهد به آفتاب امن آزادی پناه برد. بس است سایه سنگین زید و عمرو، چرا باید همیشه سایه ای بر سرمان سنگینی کند؟ ما نوکری و خدمتگزاری می خواهیم که هر وقت نخواستیم با اشاره ای برود و قدرت به دیگری بسپارد! کسی می خواهیم که بتوانیم او را سخت بازخواست کنیم، کسی که به تیغ قلم او را هر روز و هر شب بنوازیم. بی ترس و واهمه، فارغ از دلهره! بی لکنت زبان، بی مقدمه و بدون القاب دهن پر کن!
دوست عزیز؛ من هرگز دستی آلوده به جنایت نداشته ام، من در کمیته مهدوی کنی نبوده ام، من حتی از انجمن اسلامی دانشگاه پرهیز کرده ام، من فقط یک بسیجی خیبری بوده ام و بس، هنوز هم فضا برایم مهیاست،می خواهید یک بله بگویم و پستی و جایگاهی بلند و رفیع داشته باشم؟، حتی در زندان هم برایم پیشنهادات خوبی می آمد! پیشنهاداتی که برخی برای رسیدن به آن تن به هر ذلت و خواری می دهند.»
1390/9/29
پیک نت 30 آذر

۱۳۹۰ آذر ۲۸, دوشنبه

دیکتاتوری هنوز در ج. اسلامی نهادینه نشده و نباید بگذاریم بشود!

بحث در باره دیکتاتوری در جمهوری اسلامی بسیار دقیق و درعین حال مهم و پیچیده است.
جرات زیادی لازم نیست و یا حداقل ما نیازمند آن نیستیم که بگوئیم: در جمهوری اسلامی هنوز دیکتاتوری نهادینه نشده است. آنچنان که در زمان رضا شاه شده بود و در زمان شاه سابق نیز در دهه 1340 تا رسیدن به انقلاب نهادینه شد. یعنی سلطه رژیمی که در آن نفس نمی شد کشید. شرایطی که داشتن کتاب های ماکسیسم گورگی و یا جک لندن در خانه هم جرم بود. مطبوعات کاملا تحت سانسور و شکنجه و اعدام هم برقرار و مردم نیز در بی خبری از آنچه می گذشت.
آنچه وضع کنونی ایران را با آن دوران متمایز می کند، همین نهادینه نشدن دیکتاتوری و استبداد، آگاهی و حساسیت سیاسی مردم و مقاومتی است که مردم و فعالان و احزاب سیاسی در برابر آن می کنند. یعنی استبداد هنوز سیستماتیک نشده است. درحالیکه در زمان شاه، در سالهای پس از کودتای 28 مرداد چنین شد. برای رسیدن به این نهادینه شدن، شاه و رژیم برآمده از کودتای 28 مرداد از هیچ جنایتی رویگردان نشدند. با خانواده زندانیان سیاسی پس از کودتای 28 مرداد باید به گفتگو نشست تا از رفتار فرمانداری نظامی تیمور بختیار و حمام زرهی تعریف کنند. اما وقتی شاه مسلط شد و توانست جامعه را غیر سیاسی کند، دریچه های زندگی عادی مردم را تا حدودی باز گذاشت یا بهتر است بگویم دریچه های رو به فرهنگ کوچه بازاری غرب را بازتر کرد. رژیم توانست مردم را بکلی از سیاست بریده و از صحنه بیرون کند. هیچ انتخاباتی را در سالهای پس از 28 مرداد نمی توان یافت که مردم بصورت وسیع در آن شرکت کرده باشند و یا اساسا بدانند چه روزی رای گیری است و چه کسی می خواهد نماینده شود. کسی جرات نداشت حتی در خانه درباره شاه حرف بزند. این را مقایسه کنید با وضع کنونی که مردم زیر و روی حکومت را در تاکسی و اتوبوس و خیابان می گویند! و حکومت نمی داند با انتخابات آینده مجلس و انتخابی بودن ریاست جمهوری که بلای جانش شده چه کند؟ و چگونه مردم را حذف کند؟

۱۳۹۰ آذر ۲۶, شنبه

:: رضا پهلوی: در پیگرد قانونی علی خامنه‌ای تا آخر راه خواهیم رفت


رضا پهلوی، فرزند محمدرضاشاه، پادشاه سابق ایران، خواستار پیگرد قانونی آیت‌الله علی خامنه‌ای در دادگاه بین‌المللی لاهه شد. او روز پنج‌شنبه در نشست خبری در پاریس، رهبر جمهوری اسلامی را مسئول بسیاری از اعدام‌ها و حبس و شکنجه مخالفان سیاسی در ایران دانست و گفت که شکایت‌نامه علیه آیت‌الله خامنه‌ای را به شورای امنیت سازمان ملل نیز ارسال می‌کند. از رضا پهلوی پرسیده‌ایم که چرا الان تصمیم به چنین کاری گرفته و تشکیل چنین دادگاهی اگر با آن موافقت شود، چه مقدماتی دارد؟ گفت‌وگوی ژان خاکزاد با رضا پهلوی در مورد شکایت‌نامه علیه علی خامنه‌ای لیست پخش بارگذاری ابتدا می‌خواستم بپرسم چرا این تصمیم را در حال حاضر اتخاذ می‌کنید و مقدمات فراهم شدن این محاکمه (اگر چنین محاکمه‌ای صورت گیرد و عملی باشد) چیست؟ مسئله الزاماً تازگی ندارد و همان‌طور که می‌دانید نقض حقوق بشر از ابتدای پدیدار شدن این نظام تا امروز متأسفانه در ایران وجود داشته‌است. اما به خصوص از تابستان دو سال پیش به این طرف که در سطح کلان و به عنوان یک سیاست حکومتی، امر سرکوب و توحش به وفور علیه هم‌میهنان‌مان به کار گرفته می‌شود، چه در مورد زندانیان سیاسی-عقیدتی-مدنی و چه در مسائل دیگر که مستقیماً وضعیت را در مملکت ما این قدر وخیم کرده، همه اینها برمی‌گردد به نقض فاحش حقوق بشر. از این لحاظ من تصمیم گرفتم اقدامی در این مورد انجام دهم، نه تنها به این خاطر که هر چه سریع‌تر توجه جهان را به این وضع جلب کنیم بلکه برای محوری کردن مسئله نقض حقوق بشر در ایران که دغدغه اصلی ما مردم ایران است؛ زیرا در مقایسه، توجهی که جهانیان روی نظام جمهوری اسلامی دارند بیشتر بر روی پرونده هسته‌ای است تا مسائل دیگر. این مسئله برای هم‌میهنانم بسیار حائز اهمیت بود و من این بار ابتکار خاصی را به کار بردم که این یک انگیزه یا اقدام شخصی نبوده باشد. به این منظور من پیشنهاد این نامه را به صورت اینترنتی منتشر کردم تا هم‌میهنانم بتوانند در مورد آن نظر بدهند. به همین دلیل عکس‌العمل‌های متعددی داشتیم و افراد متخصص نظر دادند. من از وکلای متخصص خواهش کردم برای تکمیل این پرونده و برای این که اساس این شکایت را بتوانند توجیه کنند، از روی متن این نامه گزارش مفصلی تهیه شود. در این نشست مطبوعاتی منظور از این پیشنهاد مبنی بر شناختن شخص علی خامنه‌ای به عنوان مسئول اصلی ارتکاب این جنایات و شکایت علیه او از طریق دادگاه بین‌المللی کیفری توسط سازمان ملل متحد، اعلام شد. شما ناچارید از طریق شورای امنیت سازمان ملل عمل کنید. اگر شورای امنیت پاسخ مثبتی به درخواست شما نداد چه می‌شود؟ اولا باید فرصت کافی داد تا ببینیم در نشست بعدی شورای امنیت سازمان ملل می‌توانند این مسئله را اضافه بر سایر مسائلی مطرح کنند که در جهت تحریم‌های بیشتر علیه رژیم ایران در نتیجه گزارش سازمان بین‌المللی انرژی اتمی درباره پرونده هسته‌ای ایران اتخاذ می‌شود. یعنی شاید جزو لیست مسائلی که می‌خواهند بر سر آن بحث کنند این مسئله هم اضافه شود. اگر پاسخی به ما داده نشد مطمئناً بدانید که به هیچ عنوان کوتاه نخواهیم آمد و تا آخر این راه خواهیم رفت و فکر مراحل و اقدامات بعدی را هم خواهیم کرد، منتها در حال حاضر باید منظر بمانیم تا عکس‌العمل این سازمان را ببینیم. ولی تعهد من و بسیاری از هم‌میهنانم که در این کار با من همکاری دارند، تا آزادی تک‌تک زندانیان سیاسی خاتمه پیدا نخواهد کرد و تا آن زمان ما تلاش خود را ادامه خواهیم داد. شما در بیانیه‌ای که روز پنج‌شنبه ۲۴ آذرماه منتشر کردید، گفته‌اید زمان پر کردن فاصله‌هاست، فاصله‌ای که میان مردم و گروه‌های سیاسی به وجود آمده‌است. شما گفته‌اید دست در دست هم پیش خواهیم رفت. منظور شما از گروه‌های سیاسی که قرار است دست در دست شما پیش بروند کدام گروه‌های سیاسی هستند؟ من نمی‌خواهم به طور مشخص از سازمان یا گروهی اسم ببرم. صورت مسئله بر مبنای توافق بر یک سری اصول اساسی است که می‌تواند مبنای همکاری و همبستگی نیروهای خواهان آزادی و دموکراسی در ایران باشد و بتوان بر این مبنا توافق کرده و همکاری‌هایی در سطح وسیع فراهم کرد. هر شخصیتی، سازمانی یا تشکلی چه در درون کشور و چه در خارج از کشور که از این اصول حمایت کرده و سازگاری با این اصول داشته باشد، باید بتواند بیاید در چنین شورایی شرکت کند؛ شرکت به منظور هماهنگی و تقسیم کار در ادامه پیکار علیه این نظام برای رسیدن به آزادی و حق تعیین سرنوشت مردم ایران از طریق انتخابات آزاد. این اصول را من بر مبنای اصل حقوق بشر، تمامیت ارضی کشور، حق برگزاری انتخابات آزاد و نظامی در یک قالب سکولار، یعنی نظامی که در آن جدایی دین از حکومت کاملا مشخص باشد، تعریف کردم. این مبانی کلی به نظر من حداقل اصولی است که طیف وسیعی از آزادی‌خواهان ایران می‌توانند به رغم اختلاف سلیقه‌های ایدئولوژیک بر سر آن توافق کنند و بر این مبنا می‌توان همکاری گسترده‌ای را جست‌وجو کرد. بنابراین همه افرادی که به همکاری در این رابطه علاقه‌مند هستند، می‌توانند با یکدیگر نشستی داشته باشند و چنین شورایی را تشکیل دهند. این شورا وسیله‌ای خواهد بود برای کمک رساندن به نیروی درون مرز که آنها نیز چنین تشکلی را به شکل مرئی در داخل ایران ایجاد کنند و ضمنا این شورا نقطه اتصالی باشد برای ارتباط با جهانیان به خصوص برای مذاکراتی که باید از طریق این تشکل با دولت‌ها و ارگان‌های مختلف سیاسی جهانی داشته باشیم به منظور تقویت این مبارزه و حمایت از هم‌میهنان مبارز در داخل کشور. با این حساب گرایش‌های سیاسی مانند جنبش سبز یا سران مخالفان از جمله آقایان کروبی و موسوی که در حصر خانگی هستند هم می‌توانند در این تصمیم همراه شما باشند؟ بله، به طور مسلم. همان طور که گفتم هر شخصیتی و تشکلی چه در داخل ایران و چه در خارج، امروز در ارتباط با این هدف واحد که به نظر من یک هدف و پروژه ملی است و بسیار فراتر از مسلک‌ها و احزاب خاص و به نفع کلیت جامعه ایران است، می‌توانند در این مهم یکدیگر را یاری دهند و پیش ببرند. جنبش سبز و هر شخصیت و تشکلی هم در ارتباط با این هدف واحد که به نظر من یک هدف و پروژه ملی است و بسیار فراتر از مسلک‌ها و احزاب خاص و به نفع کلیت جامعه ایران است، می‌تواند در این مهم یکدیگر را یاری دهند و پیش ببرند. رضا پهلوی در به روی همه باز است و اصل دموکراسی بر اساس امکان‌پذیر ساختن حضور است نه حصر. مسئله کلیدی برای ما امروز این است که با یک بحران روبه‌رو هستیم که ممکن است منطقه را فرا گیرد و خطر حمله نظامی به ایران وجود دارد و خدا می‌داند چه هزینه‌ای را به دنبال خود خواهد داشت. از نظر زمانی امروز واقعاً نمی‌توان بیش از این صبر کرد، پس باید این اقدام را شروع کرد. چه بسا بسیاری از نیروهای جاه‌طلب دیروز امروز به این نتیجه رسیده باشند این کار دیگر فایده‌ای ندارد. ما هر چه زودتر بتوانیم چنین شورایی را تشکیل دهیم زودتر می‌توانیم از جهانیان بخواهیم به جای این که به فکر ماجراجویی‌های نظامی و برخوردهای خشونت‌آمیز باشند از بهترین راه ممکن و کمترین هزینه ممکن و به دست خود مردم ایران تغییرات فاحشی را به دست بیاورند. جای دوری نرویم، امروز پس از مشاهده بهار عرب در کشورهای عربی، دیدیم هرگاه جهانیان تصمیم قاطع گرفتند در حمایت از این نیروها، حکومت مستبد را پایین کشیدند و به جای آن حکومتی که به دست مردم تعیین شده سر کار می‌آید. امروز مسئله سوریه را باید از نزدیک دنبال کرد و فکر می‌کنم به زودی نوبت ایران هم خواهد رسید.

۱۳۹۰ آذر ۲۲, سه‌شنبه

:: نوری زاد خطاب به خامنه ای: مأموران سپاهی شما آشکارا به حریم خصوصی من دخول کرده اند

مأموران سپاهی شما ، درانتقام از تیزابی که من در نامه هایم برسرشان فرو باریده ام، آشکارا به حریم خصوصی من دخول کرده اند و درکثیف ترین شکل ممکن، برای برهم زدن و متلاشی کردن کانون خانواده ام، بکارهای ابلهانه ای دست برده اند. ای خاک برسرِ دم و دستگاه یک سیستم اطلاعاتی که با ورود به حریم خصوصی منتقدان، به ترمیم عجز خود می پردازد. اگر هنوزدر قاموس فکری و حیثیتیِ شخصِ شما، خانواده و حریم خانواده ارزشی دارند، به مأموران اطلاعات سپاه و سایرینی که در وزارت اطلاعات به همین کارها مشغولند، بفرمایید سراز خانواده ی من وسایر معترضان بیرون کشند. ویا اگرنه، ورود این نابخردان و افسار گسیختگان به اشاره ی جناب شما صورت پذیرفته و می پذیرد، بفرمایید تا ما، باورهای ایمانی و انسانی خود را با شاخص جدیدی که شما باب کرده اید تنظیم کنیم. من ناگزیر این نامه را که باید در واپسین ساعات روز جمعه منتشر می شد، همین حالا منتشر می کنم. نگرانم که مرا جمعه ای در کار نباشد. بازی کودکانه ای که سازمان اطلاعات سپاه با من و با خانواده ام شروع کرده است، ازدیروز- دوشنبه – وارد مرحله ی تازه ای گردیده است. آری، ممکن است بنا به فرمایش مأمورانی که به من گفتند: پودرت می کنیم و درصد سایت داخلی و خارجی آبرویت را می بریم، هم پودرم کنند، وهم بزعم خود با آبرویم بازی کنند. کاری که اطلاعات سپاه با من و با خانواده ام شروع کرده است، آنقدرمشمئز کننده و سخیف است که من هیچگاه یک چنین رفتاری را از ساواک شاه، نه شنیده و نه درجایی خوانده ام. گلی به گوشه ی جمال شما با این سازمانی که برزانو نشانده اید و آنان را مثل جادوگران بابِلِ قدیم، به سمت خانواده ها و درهم کوفتن مناسبات خانواده یِ منتقدانِ خود گسیل می فرمایید. کاش مأموران شما آنقدر مرد بودند که به نوشته های من، با نوشته پاسخ می گفتند، نه آنکه به حریم خصوصی من نفوذ کنند و برای ترمیم سرشکستگی ها و فضاحت های جاریِ خود، به تخریب زندگی من بسیج شوند. از قول من به آقای تائب – رییس سازمان اطلاعات سپاه – ومأموران نابالغِ وی بفرمایید: قبول، به فرض که نوری زاد و خانواده اش را پودر کردید و از هم دریدید، با دست های خونین خود چه می کنید؟ از قول من به آقای تائب بفرمایید: جناب حجت الاسلام والمسلمین، خونِ دست های شما، آنگاه که مغز جوانان ما را متلاشی کردید و همزمان خونشان را انکار فرمودید، آنچنان با سنت ها و محکمات تاریخی در آمیخته است که نآنا با آب هزار دریا نیز زدوده نمی شود.

۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه

امسال، عاشورا و تاسوعا سر حسین را بی صدا بریدند!

به رگ های خشک شده اینترنت در ایران، از دیشب چند گرم سرعت تزریق شد تا نیمه جانی دوباره بگیرد. جان مردم را دراین روزهای اخیر گرفتند. از ترس تظاهرات دانشجوئی بمناسبت 16 آذر و از ترس راه افتادن دسته های سینه زنی غیر حکومتی. سینه زنی امسال را دربست داده بودند به اوباش و مداحان جیره بگیر. به ضربت پرچم و لباس های فاجر شمر و یزید و امام حسین و چادر و روبنده ای که سر مردها کرده بودند تا زینب شوند، تاسوعا و عاشورا را برگزار کردند. از مردم خبری نبود، مگر همانها که بسیج شده بودند. از خوشحالی ناشی از مصادف شدن روز قتل امام حسین با 16 آذر هم قند در دلشان آب شده بود زیرا به همین بهانه دانشگاه را هم تعطیل کردند و خود را از کابوس 16 آذر خلاص!
امسال هم اینگونه گذشت. سال دیگر چه خواهند کرد؟ بگذریم که هرلحظه ممکن است همه کشور 16 آذر شود. خودشان هم از همین می ترسند که اگر نمی ترسیدند اینگونه وحشت از روز 16 آذر و حتی دسته های سینه زنی مردم در محلات و به راه افتاده آنها در میان محلات نداشتند و آن بالماسکه خیابانی را با شمر و یزدی و حسین و زینب و پرچم های الوان و کلاهخودهای پرنشان نمی دادند.
هرچه بود، بلائی حکومتی بود که بر اینترنت نازل شده بود و پارازیت بود که بر بام خانه ها فرود آمده بود. فعلا گذشت و دوباره نیم نفسی به اینترنت و ماهواره بازگشت. امسال هم سر امام حسین را بی سر و صدا بریدند!
پیک نت 19 آذر

۱۳۹۰ آذر ۱۵, سه‌شنبه

مکــــن ای صـبــــح طلــــــوع

سه شنبه, ۱۵ آذر, ۱۳۹۰

چکیده :میرحسین عزیز! تسلیت ما را بپذیر. تسلیت ما را در داغ شهادت خواهرزاده‌ات سید علی موسوی بپذیر. تسلیت ما را در غم از دست دادن دهها جوان پاک در دو سال اخیر بپذیر. تسلیت ما را برای پایمال شدن خون بهترین‌های این دیار که در انقلاب و دفاع مقدس ریخته شد و پس از آن مورد سوء استفاده قرار گرفت، بپذیر. تسلیت ما را در غصه‌ی یک تاریخ ظلم و ستم به نام دین و خدا بپذیر. کاش این شب به صبح نرسد که داغ تو و همه‌ی داغدیده‌های عاشورای تهران تکرار نشود. کاش این شب به صبح نرسد تا یک روز دیگر پر از ظلم و جور بر تاریخ ما اضافه نشود....



کلمه – حسین ناصری نیا:

شب عاشوراست و دل میان زمین و زمان سرگردان است. نمی‌داند به ۱۴۰۰ سال پیش برود یا در امروز بماند، به کربلا برود و نظاره‌گر صحنه‌ی قتل حق‌طلبان به تیغ قدرت‌پرستان دین‌فروش باشد یا به خیابان‌های تهران ۸۸ سر بزند و شاهد تکرار تاریخ باشد، به کوفه برود و به زندان‌های ابن‌زیاد سر بزند یا در ایران بماند و به فکر زندان‌های اوین و رجایی‌شهر باشد. غصه‌ی حسین را بخورد که در چنین امشب و فردایی به تیغ خشم و خشونت یزیدیان گرفتار شده، یا غم پیروان مظلوم امروزش را که گرفتار ستم و استبداد شده‌اند.

همین امشب است که ندای «هل من ناصر ینصرنی» را در طول تاریخ، امتداد داده و هر بار که مظلومی صدا می‌زند و یاری می‌طلبد، هر بار که حقی پایمال می‌شود و هر بار که خونی بر زمین ریخته می‌شود، شنیده می‌شود. گویی خود حسین است که در ایران، سوریه، بحرین، یمن و هرجای دیگری که مظلومان به استغاثه فریاد می‌زنند، از زبان هر بی‌گناهی که به حبس می‌رود یا به نحوی دیگر مورد آزار زورگویان قرار می‌گیرد، فریاد می‌زند: هل من ناصر ینصرنی …

از دو سال پیش، ملت ما عاشورا و کربلای حسین را با گوشت و پوست خود لمس کردند. این تجربه در عاشورای ۸۸ به اوج رسید و هنوز هم ادامه دارد. آخرینش شاید اعتصاب غذای رضا شهابی، کارگر زندانی باشد که ماندن او در زندان با هر معیار و قانونی، یک حق‌کشی آشکار محسوب می‌شود. یا بعد از او، بازگشت مظلومانه‌ی محمدحسین خوربک به زندان؛ زندانی جوانی که تنها جرمش فرستادن پیامک دعوت به مراسم کمیل سبز بود. تازه یک هفته قبل دختر او به دنیا آمده بود، اما نگذاشتند که مرخصی او برای همراهی با همسرش در لحظات زایمان و پس از آن، به ۱۰ روز برسد. دیروز در حالی این پدر را از دختر ۸ روزه‌اش جدا کردند که کمتر از دو ماه از محکومیت او باقی مانده بود.

برای مایی که بارها و بارها با روضه‌های جدایی پدر از فرزند اشک ریخته‌ایم و به مظلومیت مقتول مظلوم گریسته‌ایم و با حق‌گویی حسین علیه فساد و ستم زمانه‌اش همنوایی کرده‌ایم و خود را «جنبش سبز و علمدار حسین» خوانده‌ایم و ریشه‌کنی ظلم را از حجت‌بن‌الحسن خواسته‌ایم، دیدن و شنیدن هر بار تکرار تاریخ در زمانه‌ی خود، رنجی مضاعف است و داغی تازه، و اشکی دیگر می‌طلبد و فریادی از نو.

چگونه می‌توان به نام شهدای عاشورای ۸۸ نگریست و بر این کربلاییان ایران نگریست؟ چگونه می‌شود حال خانواده‌های سید علی موسوی حبیبی، مصطفی کریم‌بیگی، شهرام فرج زاده و شبنم سهرابی، امیر ارشد تاجمیر، جهانبخت پازوکی، شاهرخ رحمانی، مهدی فرهادی‌راد و علی راسخی‌نیا را دید و بر عاشورای ایران خون گریه نکرد؟

امشب شب عاشوراست و ما باید یک چشم بر کربلای حسین و چشم دیگر بر کربلای ایران بگرییم. میر ما هم لابد امشب در حصر اشک می‌ریزد. شاید او به مقتدایش امام موسی کاظم(ع) متوسل شده باشد که در زندان بر مظلومیت جدش می‌گریست. میر ما البته دلدارتر از آن است که «لا یوم کیومک یا اباعبدالله» را فراموش کند و امشب و فردا بر مظلومیت خواهرزاده‌اش اشک بریزد.

اما میرحسین عزیز!
تسلیت ما را بپذیر. تسلیت ما را در داغ شهادت خواهرزاده‌ات سید علی موسوی بپذیر. تسلیت ما را در غم از دست دادن دهها جوان پاک در دو سال اخیر بپذیر. تسلیت ما را برای پایمال شدن خون بهترین‌های این دیار که در انقلاب و دفاع مقدس ریخته شد و پس از آن مورد سوء استفاده قرار گرفت، بپذیر. تسلیت ما را در غصه‌ی یک تاریخ ظلم و ستم به نام دین و خدا بپذیر.

کاش این شب به صبح نرسد که داغ تو و همه‌ی داغدیده‌های عاشورای تهران تکرار نشود. کاش این شب به صبح نرسد تا یک روز دیگر پر از ظلم و جور بر تاریخ ما اضافه نشود. کاش این شب به صبح نرسد و ما شرمنده‌ی تو نشویم، میرحسین! شرمنده‌ی تو و همه‌ی مظلومان و همه‌ی ظلم‌ستیزان تاریخ. همه‌ی آنها که صدای «هل من ناصر» حسین را شنیدند و اگر به کربلا نرسیدند، لااقل زینبی بودند و یزیدی نشدند.

کاش ما هم اگر کربلایی نبودیم، لااقل زینبی باشیم.

۱۳۹۰ آذر ۱۱, جمعه

:: بایدن: ترکیه تحریم‌های جدیدی علیه ایران به اجرا بگذارد


معاون رئیس جمهور ایالات متحده روز جمعه در دیدار با مقام‌های مختلف ترکیه، از این کشور خواست تا در مواجهه با برنامه اتمی ایران، تحریم‌های جدیدی را علیه جمهوری اسلامی به اجرا بگذارد. به گزارش آسوشیتد پرس، جو بایدن در سفر خود به ترکیه، ضمن تأکید بر تمایل آمریکا برای یافتن راه حلی دیپلماتیک در مواجهه با برنامه هسته‌ای ایران، از آنکارا خواست تا تحریم‌های بیشتری را علیه جمهوری اسلامی به اجرا بگذارد. وی که با رئیس جمهور، نخست وزیر و سخنگوی پارلمان ترکیه دیدار داشت، تأکید کرد که برای دست یافتن به نتیجه‌ای مطلوب در خصوص برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی، در کنار راه حل دیپلماتیک، «تحت فشار قرار دادن حاکمیت ایران» نیز امری ضروری است و افزوده است: «به همین دلیل ما از همتایان خود، از جمله ترکیه، می‌خواهیم تا در جهت اعمال تحریم‌های تازه علیه ایران گام بردارد.» این قطعنامه و تحریم‌های یکجانبه کشورهای مختلف علیه ایران، به دنبال تداوم نگرانی‌های بین‌المللی از برنامه هسته‌ای ایران به تصویب رسید. آژانس بين‌المللی انرژی اتمی در آخرین گزارش خود در خصوص برنامه هسته‌ای ایران از «شواهدی» سخن به میان آورده که به گفته آژانس «نشان می‌دهد جمهوری اسلامی ایران ممکن است تحقیقات مرتبط با ساخت جنگ افزار هسته‌ای را به طور مخفیانه ادامه داده باشد». روز پنجشنبه وزیران امور خارجه اتحاديه اروپا موافقت کردند که تحريم‌ها عليه جمهوری اسلامی را به ۱۸۰ شخصيت و شرکت ايرانی ديگر گسترش دهند ولی بر سر تحريم نفت ايران به توافقی دست نيافتند. تحريم های جديد در واکنش به خودداری جمهوری اسلامی ايران از اجرای تعهدات بين‌المللی خود در زمينه همکاری با آژانس بين المللی انرژی اتمی و شورای امنيت بر سر پرونده هسته‌ايش اتخاذ شده است. کشورهای غربی و اسرائیا ایران را متهم می کنند که قصد ساخت بمب اتمی دراد ولی تهران همواره این اتهامات را تکذیب کرده و هدف برنامه هسته ای خود را صلح آمیز می خواند. بایدن: خواهان افزایش تحریم‌ها علیه حکومت بشار اسد هستیم به نظر می‌رسد که وضعیت ناآرامی‌ها در سوریه نیز یکی دیگر از بحث‌های اصلی دیدار روز جمعه معاون باراک اوباما با مقامات ترکیه باشد. جو بایدن در گفت‌و‌گوی خود با روزنامه «حریت» ضمن تقدیر از درخواست ترکیه از بشار اسد برای کناره‌گیری از قدرت بر افزایش تحریم‌ها علیه حکومت سوریه تأکید کرد. تا کنون از جمله اتحادیه اروپا، اتحادیه عرب و آمریکا تحریم‌هایی را متوجه دولت سوریه کرده است. ترکیه نیز ضمن این‌که خواستار برکناری بشار اسد از قدرت شده، به تازگی تحریم های اقتصادی را علیه سوریه به اجرا گذاشته است. تحریم بانک مرکزی سوریه و توقف تمامی دادوستدهای تجاری با این بانک، توقف معاملات اعتباری مالی و پرداخت وام‌ها به سوریه و تعلیق وام‌هایی که برای گسترش زیرساخت‌های آن کشور در نظر گرفته شده از جمله مفاد تحریم‌های اعلام شده از سوی وزیر خارجه ترکیه هستند. جو بایدن ضمن حمایت از این اقدامات ترکیه بر حمایت کشورهای مختلف از مردم سوریه تأکید کرده است. به گفته سازمان ملل شمار کشته‌شدگان در سوریه از آغاز اعتراض‌ها در این کشور به چهار هزار تن رسیده است. در این هشت‌ماه همچنین بسیاری از سوریه خارج شده و به کشورهای اطراف پناهنده شده‌اند و طبق گزارش‌های منتشر شده در حال کاضر ترکیه میزبان بیش از ۱۹ هزار سوری است.

۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه

با مصوبه روز گذشته مجلس راه برای انزوای دیپلماتیک ج. اسلامی در اروپا باز شد!


هیچکس در جمهوری اسلامی پاسخ نمی دهد که چه دست هائی از داخل حاکمیت، تمام زمینه های لازم برای اجماع جهانی جهت حمله نظامی به ایران را فراهم می کند؟
در حاشیه مصوبه روز گذشته مجلس برای کاهش روابط دیپلماتیک با انگلستان تا حد "کاردار"، اکنون این خطر جدی است که اتحادیه اروپا تصمیمی متحد برای کاهش سطح روابط دیپلماتیک با جمهوری اسلامی بگیرد. اقدامی که یکبار در جریان ترور رهبران کرد ایرانی در رستوران میکونوس برلین و بدست آمدن اسناد مربوط به دست داشتن مستقیم بالاترین ارگان های هدایت کننده جمهوری اسلامی در این ترور اتفاق افتاد. اما آنچه این بار احتمال می رود اتفاق بیفتد در شرایطی بمراتب پیچیده تر از آن زمان است. هم اروپا و امریکا گرفتار بحرانی اقتصادی اند و بدنبال بهانه ای برای جنگ افزودی می گردند و هم جمهوری اسلامی منزوی تر و از هم پاشیده تر از آنست که بتواند بصورت دیپلماتیک جلوی این اجماع را بگیرد. اجماعی که اسرائیل و امریکا بشدت بدنیال آن هستند.
وزارت خارجه انگلستان درپاسخ به مصوبه روز گذشته مجلس، بی پروا تر از هر زمان دیگری اعلام کرد:
«مصوبه مجلس جمهوری اسلامی كمكي گریز از پاسخگويي به نگراني‌هاي بين المللي درباره برنامه‌ اتمی ايران و سوابق آن در نقض حقوق بشر نخواهد کرد! »
موضع گیری انگلستان بسیار هوشمندان در انطباق است با قطعنامه اخیر سازمان ملل در محکومیت جمهوری اسلامی برای نقض حقوق بشر. قطعنامه ای که خواهان آزادی زندانیان سیاسی، پایان حصر خانگی موسوی و کروبی و برگزاری انتخابات آزاد با نظارت داخلی و خارجی شده است.
پیک نت 7 آذر

۱۳۹۰ آذر ۵, شنبه

بخش هائی از نامه جدید نوری زاد سپاه برای شما اطمینان و برای فرماندهان حاشیه امن شده

شما خود را تجسم فرمایید که دریکی از خیابان های شهر تهران درحال رانندگی هستید. به ضرورتی، پای بر ترمز می فشارید. ناگهان دو نفر، با شتاب و بی اجازه داخل خودروی شما می شوند. یکی جلو می نشیند و یکی درست پشت سرتان. آن یکی که جلو نشسته و حدوداً سی و پنج ساله است و درهوای ابری عینکی دودی به چشم دارد و کلاهی پشمی به سر ، فوراً آینه را رو به سقف می گرداند تا شما چهره ی نفر پشت سرتان را نبینید. با گردشِ نا پیدای سرو گردنِ خود، تلاش می کنید از ریخت و قیافه و سن و سال مهمانانِ ناخوانده ی داخل خودرو، خبربگیرید. مرد سی و پنج ساله اما در کارِخود کارکشته است. محکم روی داشبورت اتومبیل می کوبد ومی گوید: جلوتو نگاه کن! و اما آن که پشت سرشما نشسته و لابد مقام بالاترِ این ماموریتِ بالاتر از خطراست، صدای گرفته ای دارد.
حداقل چیزی که عاید شما می شود این است که او متعمدانه سعی در تغییر صدای خود دارد. اوج قاطعیت و اقتدار و سربازی امام زمان را، یا نهایتِ درایتِ پاسداری از انقلاب را باید از سخنان همین نفر پشت سری دریافت: ” یا زیپِ تو می کشی، یا هم ترتیب خودتو می دیم هم ترتیب زن و بچه تو!”
راستی برمن ببخشایید که جناب شما را به جای خود نشاندم و این یک جمله ی نامبارک را برشما باریدم. شما کجا و ما کجا؟ شما خوشبختانه از لمسِ یک چنین هول و هراسِ هماره ای که مردمان ما با آن به همزیستیِ ناگزیر مبتلا شده اند مبرّایید. نه کسی جرأت می کند به دیوار بلند حریم جناب شما دست بساید، و نه کسی را یارای این است که تجسمِ ابرازِ یک چنین سخنِ سخیفی را رو به شما درذهنِ خود بپروراند. با این همه، مرا چاره ای جز سکوت در آن بهتِ ناچاری نبود. مرد پشت سری که به فرو بردنِ تیزی سخن خود احتیاجِ مبرم داشت، باردیگر همان خط و نشان بی ادبانه اش را تکرار کرد: ” شنیدی چی گفتم؟ یا زیپِ تو می کشی یا هم ترتیب خودتو می دیم هم ترتیب زن و بچه تو! “
من درپاسخ به او چه باید می گفتم؟ شما بفرمایید! می گفتم: چشم؟ من زیپم را می کشم، شما نیزکاری به من و به زن و بچه ام نداشته باشید؟ و لابد آن دو نیز از اتومبیل من پیاده می شدند و می رفتند و مرا با عهدی که با آنان بسته بودم، و با هول و هراس آن ملاقات ناگهانی تنها می گذاردند؟ اما نه، اوضاع جور دیگری پیش رفت. من هنوز در حیرتم چه شد که این جمله از دهانم بیرون جست:” من آنقدر ادب و شعور دارم که با زن و بچه ی کسی کاری نداشته باشم. اما فعلا این منم که ترتیب همه ی شما را داده ام.”
آن دو با تهدید به این که: ما بلدیم چطور پودرت کنیم و بلدیم چگونه داغ به دل تو و زن و بچه ات بنشانیم و توی صدتا سایتِ خبری وغیرخبری آبرو برایت نگذاریم، از خودروی من پیاده شدند و رفتند تا از فیض نماز جماعت اداره ی آسمانیِ خود بی نصیب نمانند. این واقعه را از این روی برای جناب شما بازگفتم تا اگر فردا روزی مرا پودر کردند و داغ مرا به دلِ خانواده ام، و داغ آنان را بردل من نشاندند و در یکصد سایت فراگیرشان مرا به خاک انداختند، هم شما و هم مردم ما شاهد باشید که در این مُلک، پاداش خیرخواهی و امربه معروف و نهی از منکر، چه گزاف و چه چشمگیراست.
درهمین نزدیکی ها، حضرت امام نیز برای به دربُردنِ کشوراز بلایی که برسرمردمان ما پرپر می زد آن را نوشید. پس چرا شما ننوشید؟
ایکاش در ستیز با آمریکا بقدر سالهای بی خبریِ خود صادق بودیم. و به موازات تربیت مردم در شعارگویی و شعارخواری و مرگ برآمریکاهایی که مثل اکسیژن به ریه های مردم فرو می فشردیم، به تحکیم پایه های لرزان اقتصاد کشور، وترمیم آشفتگی های فرهنگی، و به مدیریتِ اوضاع نابسامان اجتماعی مان همت می کردیم.
رهبرگرامی،
من کاری به سرنوشت صدام و قذافی و رهبرانی همانند این دو ندارم، بلکه می گویم: رهبران لجوج و کج فهم و دیرفهمی چون صدام و قذافی، گرچه خود با خفت به دَرَک واصل شدند و ذخایر کشورشان را به تاراج اشقیا سپردند، اما همزمان مردمشان را، آری مردمشان را، درچشم مردمان جهان، حقیرو سرشکسته کردند. شما که قصد تحقیر و سرشکستگیِ ایرانیان ندارید؟ اگر می فرمایید: ” نخیر، قصد من فرا بردنِ شوکت و شأن و بهروزیِ مردمان ایران است”، می گویم: اگرهم قصد شما این بوده باشد، امروز، آری همین امروز، به برکت جمهوری اسلامی، یکی از حقیرترین مردمان جهان ما ایرانیان هستیم.
ما و شما هرچه توانستیم شعار پوک سردادیم و بی خیالِ مناسبات جاریِ دنیا، به همه پشت کردیم تا در خفا و بناگاه شعبده ای به اسم قدرت اتمی برآوریم و بُهت دنیا را برانگیزیم و دیگران را در برابر یک عمل انجام شده قرار دهیم و بشویم : یک قدرت اتمی! بله، این شدنی بود و هست. بفرض که ما همین اکنون به خیلِ کشورهای اتمیِ دنیا پیوسته ایم و سری میان سرها درآورده ایم. آیا نباید دراین روند کاذب و سطحی، به تعارض ویرانگری که بدان مبتلا شده ایم بیندیشیم؟ کدام تعارض؟ “از دست دادن وحدت ملی”! نکند با این تفسیرنادرست خود را بفریبیم که: اگر ما به انشقاق داخلی دچار شده ایم و بخش وسیعی از مردم خود را از دست داده ایم، باکی نیست، پول بی زبان نفت که هست، این خلأ را با پول نفت و قدرتِ ناشی از دستیابی به انرژی اتمی پرمی کنیم!
شما نیک تر از همه ی ما به اوضاع اسفبار این روزهای کشورمان واقفید.
بیایید و جام زهری را که من برای شما تدارک دیده ام سربکشید و مردمان این سرزمین رها مانده را از سرگشتگی، و از غارت اغنیا ونوکیسه ها و پاسداران اسلحه به دست به در ببرید. جام زهرمن آمیخته ای از این عصاره هاست:
یک: قدر و اندازه ی خود را بدانیم و رسماً به سازمان های بین المللی اعلام کنیم از این پس ما به همه ی تعهدات معقول و منطبق با منافع ملی مان پایبندیم. تعهداتی که سایر کشورها آن را امضا کرده اند و هرگز نیز نگران فروپاشی خود نیستند.
دو: داستان دستیابی به انرژی هسته ای را بنحوی آبرومند و با بهره مندی از ظرفیت های معمول جهانی به سرانجام برسانیم. اگر قرار باشد به ما حمله کنند و نابودمان کنند، دانش نیم بند هسته ای به داد ما نخواهد رسید. پایه های برقراری ما اگر بر دل و فهم و همراهی مردمانمان جوش خورده باشد، هیچ قدرتی و هیچ بمبی ما را فرو نمی پاشد.
سه: سپاه را در ارتش ادغام کنیم و ارتش کشور را از این ریخت نامناسبی که از او پرداخته ایم به درآوریم. اگر این برای جناب شما مقدور نیست، حداقل از ورود سپاهیان به مواضع پولی و سیاسی و اطلاعاتی کشورجلوگیری کنید. اتکای شما به سپاهیان، برای شما اطمینان، و برای آنان حاشیه ی امن ایجاد کرده است. این حاشیه ی امن، آنچنان بلایی برسرمقدرات کشور آورده است که مگر جناب شما با سرکشیدن این جام زهر و با مجاهده ای به یاد ماندنی، بتوانید سرسپاهیان را از سفره ی بلعیدن اموال مردم پس بکشید.
چهار: یک نگاهی به جهان اطراف مان بیاندازیم. آخر چرا باید وهابی های عربستان سعودی به مردم معترض خود اجازه ی اعتراض بدهند و ما اما لجوجانه و البته ناشیانه، همه ی راههای نقد و اعتراض را که حق قانونی مردمان ماست، از آنان دریغ کنیم؟ این همه ترس از فریاد اعتراض مردم، اولین تعبیر بایسته اش، نابحق بودن خود ماست. به مردم اجازه بدهیم اعتراض کنند. فریاد بکشند. ما را با صراحت نقد کنند. اصلاً اجازه بدهیم خواستار سرنگونی ما باشند. مردم اگر امروز اجازه ی فریاد و اعتراض پیدا نکنند، فردا چشم به راه مجوز از دیوار بتنی وزارت کشور نخواهند ماند. اگر آنها امروز با ما به مسالمت سخن می گویند، فردا جور دیگر سخن خواهند گفت. آزادی را به صدا و سیما وسایر رسانه ها بازگردانید. اجازه بدهید مردم همه ی حرف های درگلو مانده ی خود را برسر ما و شما فرو بریزند. حرفشان که تمامی گرفت، حالا به میانه ی میدان بروید و به مردم بگویید: من همه حرف های شما را شنیدم و به تأسی از علی (ع) و به تأسی از دنیای عقل، آینده ی کشور را به تصمیم خود شما وامی نهم. اگر مرا بخواهید، می مانم و این باقیِ عمر را به جبران مافات می پردازم. وگرنه، این شما و این هرچه که اراده ی آن دارید.
پنج: با سازمان های بین المللی وارد گفتگو شویم و برای بازآوردن آبروی از دست رفته ی ایرانیان و حذف تحریم های جهانی همه ی همت خود را بکار بگیریم. خط قرمزهای بین المللی را رعایت کنیم. آنقدر از خود حسن نیت – ونه عجز- نشان بدهیم تا مجامع جهانی و مردمان جهان صداقت ما را باور کنند. دراین مجامع جهانی که عمدتاً تحت سیطره ی آمریکا و قدرت های برتر جهان اند، هنوز آنقدر انصاف و شرافت هست که بشود سرفرازی ایرانیان را از زیر دست وپایشان بیرون کشید.
شش: با آزادی بی قید وشرط زندانیان سیاسی و دلجویی از آنان و از خانواده های آنان، فضا را برای انتخاباتی پرشور و بدور از حساسیت های امنیتی فراهم کنید و مجلس و دولت و دستگاه قضایی و شورای نگهبان و نظارت استصوابی و پاسداری از انقلاب را به عرصه ی “بازتعریف” هدایت فرمایید. در حقارتِ رفتارما و بد اخلاقیِ ممتدِ ما همین بس که ما پاکمردی چون مهندس “محمد توسلی” را قریب به یک ماه درزندان نگاه داشته ایم و یک خبرمختصر به خانواده اش نداده ایم که او کجا زندانی است و اساساً آیا زنده است یا مرده!؟ مهندس محمد توسلی، هموست که هم درسالهای پیش از انقلاب به زندان شقاوتِ شاه رفته، و هم بارها در سالهای پس از انقلاب به زندان اسلامیِ ما. همو که هم اکنون داماد فهیم و فرهیخته اش مهندس فرید طاهری و دختر بی گناهش لیلا توسلی زندانی عصبیت ما هستند. ما با این همه لجاجت و کینه توزی به کجای آداب مسلمانی چشم دوخته ایم؟
پیک نت 5 آذر

۱۳۹۰ آذر ۲, چهارشنبه

استدلال رئیس قوه قضائیه جان ایرانی ها را می گیریم درغرب هم حقوق بشر نیست


لاریجانی شماره 2، یعنی رئیس قوه قضائیه، روز گذشته در جلسه مسئولان عالی قضایی شرکت کرده و در ادامه دروغگوئی و دغل بازی لاریجانی شماره 3 که رئیس کمیته حقوق بشر قوه قضائیه است گفت:
«در مساله حقوق بشر دست آمریکایی‌ها و غربی‌ها رو شده، که آخرین نمونه‌اش همین رفتاری است که آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها با مردم خودشان دارند و همه مردم دنیا می‌بینند که رفتار پلیس آنها با عده‌ای که به ظلم‌ها و بی‌عدالتی‌ها معترض هستند و اعتراض‌شان هم مسالمت‌آمیز است، چگونه است و چطور عده‌ای از مردم که به بی‌عدالتی‌ها معترضند به خاک و خون کشیده‌ شده‌اند.»
حجت الاسلام صادق لاریجانی نقض بی وقفه ابتدائی ترین حقوق انسانی در جمهوری اسلامی را به نقض حقوق بشر در امریکا وصل کرده و میوه پیوندی ارائه فرمودند!
این که درامریکا و اروپا پلیس به تظاهر کنندگان حمله می کند، توجیه کننده آن توحشی است که در خیابان ها علیه مردم مرتکب شدید و در زندان ها مرتکب می شوید؟ اگر در امریکا و اروپا حقوق بشر نقض می شود، به معنای آنست که در جمهوری اسلامی می شود هر جنایاتی را علیه مردم مرتکب شد؟
یعنی همه آنچه که تاکنون نوری زاد و خزعلی و ملکی و دهها زندانی دیگر کودتای 22 خرداد که امکان یافته اند دست به قلم ببرند و نوشته اند را نخوانده اید؟ خوانده اید و خوب هم میدانید چه کرده اید و چه می کنید. بنابراین روز روشن در جمع عده ای حجت الاسلام دیگر دروغ می گوئید و دروغ می شنوید و دروغ تائید می کنید. می گوئید نه، همراه همان قضائی که برایشان سخنرانی کرده اید تشریف ببرید بیت آیت الله وحید خراسانی پدر همسرتان تا اگر به داخل راهتان داد، برایتان بگوید دروغ می گوئید و به فتوای ایشان از دین خارج اید!
حتی اگر آقای وحید خراسانی شما را دیگر به بیت خود راه ندهد، لاریجانی شماره یک که اخیرا قم بوده و گویا دیداری هم با وی داشته است. هر سه برادر جمع شوید زیر یک سقف و فکری برای این بی آبروئی داخلی و جهانی بکنید و نتیجه را به اطلاع مقام معظم فرزانه هم برسانید.
پیک نت 3 آذر

۱۳۹۰ آبان ۳۰, دوشنبه

روزنامه اعتماد بدلیل گزارشی که می خوانید توقیف شد جواد لاریجانی: ما برادران خوب را ترور نمی کنیم!

گروه سیاسی- محمد جواد لاریجانی دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضاییه در نیویورك به سوال‌های خبرنگاران خارجی درباره نقض حقوق بشر در ایران، دستگیری‌های پس از انتخابات 88، ترور سفیر عربستان و همچنین گزارش احمد شهید درباره وضع حقوق بشر ایران پاسخ داد. وی با دفاع از وضع رعایت حقوق بشر در ایران گزارش احمد شهید گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل را یك نوشته كپی پیستی خواند و در پاسخ به سوال خبرنگار صدای امریكا كه نظر وی را درباره این گزارش و محتوای آن جویا می‌شد، گفت: «ما انتظار داریم گزارش حرفه‌یی تهیه شود. اما گزارش فعلی حرفه‌یی نبود و فقط كپی پیستی از گزارش‌های دیگر بود كه به مجمع عمومی داده شد.» وی با انتقاد از گزارش احمد شهید گفت: «اگر قرار است گزارش حقوق بشر را به این شیوه بنویسند من درنیم ساعت می‌توانم 170 صفحه برای شما گزارش بنویسم.»لاریجانی در پاسخ به سوال خبرنگار بی‌.بی.‌سی فارسی درباره ادامه یافتن حصر موسوی و كروبی هم گفت: «هیچ‌كس بدون دستور قضایی و محاكمه در حصر خانگی نیست. هركس خلاف امنیت باشد و متخلف باشد، بازداشت و زندانی می‌شود. موسوی و كروبی از مردم خواسته‌اند به خیابان بیایند، خشونت كنند. كار آنها جرم است چون كه دموكراسی از صندوق رای بیرون می‌آید نه از آوردن مردم به خیابان.»
لاریجانی در پاسخ به سوال خبرنگار AFP درباره فشار بر وكلا و منجمله عبدالفتاح سلطانی گفت: «هیچ وكیلی در ایران زندانی نیست. درباره شخص، آقای سلطانی، ایشان فعالیت تروریستی داشته و از گروه تروریستی كه چند هزار نفر را در ایران كشته، حمایت كرده و منطقی است كه هركشوری با تروریست مقابله كند.» وی درباره فرستادن گزارشگر ویژه حقوق بشر به ایران گفت: «وقتی در كشورهای اطراف ما نقض حقوق بشر بیشتر است چرا به آنها توجه نمی‌شود و برای ما گزارشگر ویژه می‌فرستند، ما در ایران به این روند اعتراض داریم.»
جواد لاریجانی همچنین درباره ماجرای ترور سفیر عربستان و ادعای امریكا گفت: «پیام ما شفاف است. داستان ترور سفیر عربستان، توطئه ایران نبود بلكه طرح اصلی نقشه امریكا علیه ایران است. مگر می‌شود ما برادران خوبمان در عربستان را ترور كنیم؟»
(روی دیگراین صحبت آنست که اگر برادر بد باشند ترور می کنیم!)
لاریجانی برای توجیه جلوگیری از سفر گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل به ایران نیز گفت:
احمد شهید تصمیم دارد یك سفر به ایران بیاید و بعد برود و بگوید وضع حقوق بشر در ایران از آنی هم كه فكر می‌كردیم بدتر بود.
پیک نت 30 آبان

۱۳۹۰ آبان ۲۵, چهارشنبه

نگاهی به قدرت نظامی ج. اسلامی توطئه گام به گام اسرائیل برای حمله ویرانگر به ایران

خلاصه مقاله دکتر کاوه احمدی علی آبادی، عضو جامعه شناسان بدون مرز :
ايران تنها كشور دنياست كه از تكنولوژي 5 كشور دنيا در صنايع نظامي اش استفاده مي كند. از هواپيماهاي آمريكايي كه حكومت پيشين خريده بود و بعد از جنگ به كمك كارشناسان چين و روسيه – F14 هاي ايراني توسط روسيه تغييراتي كرده و بهينه شده- و حتي پاكستان بهينه شده و حتي F 16 هاي پاكستاني و ميراژ F1 هاي فرانسوي –هواپيماهاي عراقي پناهنده شده به ايران كه اينك به كمك فرانسه از آن ها استفاده مي كند- و هواپيماهاي سوخو (سوخوي 24، 25، 27) و ميگ روسي (27، 29 و 31) و چيني (F7 ارتقاء يافته كه البته چندان پيشرفته نيست) و حتي تكنولوژي ساخت هواپيماهاي اسرائيل. درست خوانديد، حتي تكنولوژي صنايع هوايي اسرائيل! جنگنده‌هاي لاوي اسرائيل تكنولوژي شان به چين منتقل شده و هواپيماهاي J 10 چيني حاصل آن است كه تعدادي به ايران فروخته شده است. بمب افكن هاي استراتژيك و سنگين توپولوف T-22Mروسي و H-6D چيني -كه تنها سه، چهار كشور دنيا بمب افكن استراتژيك دارند- كه از پيشرفته ترين هواپيماهاي روسيه و چين هستند و همين امروز اگر جنگ هسته اي شود، از آن ها استفاده مي كنند. هواپيماي رهگير ميگ 31 كه اينك برترين رهگير دنياست و هواپيماي رادارگريز شفق كه از پيشرفته ترين تكنولوژي برخوردارست و ايران حتي خط مونتاژ برخي از آن ها را در اختيار دارد. در زمینه ساخت هواپیمای ترابری علاوه بر برخورداري از ترابري هاي سنگين ساخت آمريكا در گذشته، و خريد هواپيماهاي غول پيكر كلاس ایلوشیون و آنتونوف (74 TK200و 76)، هواپيماي ایران 140 را طراحي كرده و توليد مي كند كه نمونه کپی شده آنتونوف اکراینی است. هواپيماهاي شناسايي سبك آواكس روسي ایلوشیون76 و A-50 بايد بدان ها افزود. برخي از اين هواپيماهاي ايران توانايي رفت و برگشت به اسرائيل را بدون نياز به سوختگيري در هوا دارند. در انواع زمينه هاي موشكي (زمين به زمين، زمين به هوا، هوا به هوا، زمين به هوا، سطحي و زيرسطحي و غيره) نيز كه بسياري از اطلاعات آن موجود است و پاره اي ديگر نيز آنقدر هست كه قوي ترين سيستم موشكي منطقه را به ايران نسبت دهيم؛ گرچه هواپيماهاي F-35اسرائيلي كه از آمريكا گرفته توانايي عبور از سيستم دفاعي موشك هايS300 را دارند و خلبان هاي ايراني نيز ساعت پروازهايشان از ميانگين جهاني پايين تر است، در حالي كه اسرائيل و امريكا مدت هاست كه بهترين خلبان هاي دنيا را در اختيار دارند. موضوع بر سر آن است كه چون ايران تحريم بوده، هر سلاحي را در هر سطحي كه توانسته تهيه كرده و براي خريد اولويت بندي نكرده است و نتيجه آن كه از ابتدايي ترين و حتي سلاح هاي از رده خارج شده خريده تا سلاح هاي پيشرفته. اگر پس از پايان جنگ به خريدهاي همچون F7 چيني و ميگ 23 روسي (و تعدادي ميگ و سوخو از انواع مختلف نيز از عراق به ايران پناهنده شده) و موشك هاي ساحل به درياي ضعيف چيني تن داده، ناگهان در اين سال هاي آخر موفق شده علاوه بر خريد سلاح هاي پيشرفته روسي و چيني، در كنار طراحي و ساخت هواپيماي آذرخش كه ارتقاء يافته F5 هاي آمريكايي با موتورهاي روسي است و امروزه هواپيماي مطرحي نيست، در كنارش نظر چين و شوروي را براي راه اندازي خط مونتاژ پيشرفته ترين سلاح ها، موشك ها و هواپيماهايشان جلب كند و احتمالاً با تزريق فراوان پول به صنايع دفاعي اين كشورها موفق به دريافت چنين امتيازاتي شده است. اما مسأله اين است كه اين ها سلاح هايي نيستند كه در مقابل آمريكا و حتي اسرائيل سرنوشت جنگ را تغيير دهند. نكته اين است كه هر كشوري تنها با سلاح هاي متعارف نمي تواند هيچ كشوري را با سلاح هاي هسته اي در جنگ شكست دهد هيچ كشوري در دنيا نيست كه حتي اگر چندين بمب هسته اي نيز داشته باشد و از اصل غافلگيري نيز استفاده كند، بتواند جنگ با آمريكا، روسيه يا چين را ببرد. چون حتي قبل از شليك و هنگام سوخت گذاري شناسايي مي شوند و در خاك همان كشور منهدم مي گردند! بماند كه در همان سلاح هاي متعارف نيز كميت يا كيفيت منفرد قواي سه گانه نيز نشان از برتري نظامي ندارد و اعراب در تمام جنگ هايشان با اسرائيل از نظر كم و بعضاً كيف سلاح ها بر اسرائيل برتري چشمگيري داشتند، ولي در همه آن ها شكست سختي از اسرائيل خوردند. چون نحوه استفاده و هماهنگي بين نيروها از فرماندهي گرفته تا تكنولوژي بسيار تعيين كننده است. باري، اگر تدبيري درست و سنجيده پيرامون اين سلاح هاي پيشرفته اي كه داريد، نداشته باشيد، آن ها حتي مي توانند به يك تله بدل شوند؛ تله اي براي فرو رفتن در يك جنگ تا وقتي متوجه اشتباهات تان شويد كه جنگ با ويراني كشورتان تمام شده است. اين همان تله اي است كه اسرائيل كاملاً حساب شده نظاميان ايران را به سمت آن مي برد و تاكنون موفق بوده است.
اسرائيل در پي آن است تا حد امكان خود درگير جنگ با ايران نشود و ايران را به سوي اقداماتي سوق دهد كه آمريكا و كشورهاي منطقه يا ناتو به جنگ به ايران و نابودي كاملش ناگزير شوند كه در سخنان شيمون پرز مشخصاً از ايران نه به عنوان تهديدي براي اسرائيل كه تهديدي براي جهان نام برده و تأكيد شد. اين سنايو يك حالت تمام بُرد براي تندروهاي اسرائيلي است و هديه اي كه آن را از بزرگترين بن بستي كه از زمان تأسيس تاكنون با آن مواجه شده، نجات دهد. در صورت يك حمله به مواضع ايران، نظاميان ايران به خيال خام به آتش كشيدن منطقه، مي خواهند پايگاه هاي آمريكا در منطقه را بزنند! و اين يعني هم آمريكا و هم كشورهاي منطقه –به شكلي مستقيم يا غيرمستقيم- به جنگ با ايران كشيده شوند. بستن تنگه هرمز نيز كه نظاميان ايراني، آن را كارت برنده خود مي پندارند، از آرزوي هاي اسرائيل است تا ايران را از مشكلي براي اسرائيل به مشكلي براي جهان بدل سازد كه آنگاه ناتو براي باز كردن تنگه هرمز طرف جنگ با ايران خواهد بود. اين گزينه ها نه تنها برگ برنده شان نيست، بلكه يعني دقيقاً پا گذاشتن روي همان تله اي است كه اسرائيل آرزوي آن را دارد .
پیک نت 22 آبان

۱۳۹۰ آبان ۲۲, یکشنبه

نامه‌ی دهم نوری‌زاد به رهبری: دزدان و قاچاقچیان کارکشته کجا، و همت‌ها و باکری‌ها و خوبان سپاه کجا؟


» "به جای سلاح و پول و پاسداران فربه از مال حرام، به خدا و به مردم تکیه کنید"


شنبه, ۲۱ آبان, ۱۳۹۰

چکیده :ای عزیز، فریب این فربگان فرو مایه را نخوریم. نقاب اینان را اگر پس بزنیم می توانیم به چهره ی واقعی شان راه یابیم: چهره ی دزدان اموال مردم و قاچاقچیان کارکشته. با ریسمان اینان اگر به چاه جنگ داخل شویم، درنیمه راه، ما و شما را وا می نهند و با پولهای بالا کشیده به هرکجا گریز می کنند. اینان کجا و همت ها و باکری ها و خوبان سپاه کجا؟ چربی مال حرام از اینان، حرامیانی برآورده که حاضرند برای منافع شخصی شان به هر رفتار غیرانسانی دست بزنند....



محمد نوری زاد دهمین نامه خود را خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای منتشر کرد. او در بخشی از این نامه می‌نویسد: «ای عزیز، فریب این فربگان فرو مایه را نخوریم. نقاب اینان را اگر پس بزنیم می توانیم به چهره ی واقعی شان راه یابیم: چهره ی دزدان اموال مردم و قاچاقچیان کارکشته. با ریسمان اینان اگر به چاه جنگ داخل شویم، درنیمه راه، ما و شما را وا می نهند و با پولهای بالا کشیده به هرکجا گریز می کنند. اینان کجا و همت ها و باکری ها و خوبان سپاه کجا؟ چربی مال حرام از اینان، حرامیانی برآورده که حاضرند برای منافع شخصی شان به هر رفتار غیرانسانی دست بزنند.»

این جهادگر و مستندساز روایتگر دفاع مقدس که نامه خود را با عنوان «دزدان اطلاعات و دزدان سپاه» منتشر کرده، با اشاره به اسنادی که گفته می‌شود احمدی نژاد و نزدیکانش از وزارت اطلاعات دزدیده‌اند و با آنها به باج‌گیری از رهبری و دیگر سران نظام می‌پردازند، یادآور شده است: «برای احمدی نژاد، قدرو قیمتِ اسرار و اسناد برداشته شده از وزارت اطلاعات، همسنگ تریلیاردها پول و فرصتی است که او و اطرافیانش دراین مدت از هرکجای این مملکتِ بی بزرگتر بالا کشیده اند. اکنون این اوست که با همین اسناد ربوده شده، انگشت صغیر و کبیر ما و شما را به زیر پتکِ زیرکیِ خود برده است. حالا دیگرفلان شخصیت برجسته ی کشور یا فلان آیت الله پرطمطراق یا فلان آیت الله زاده ی پرنفوذ مگر می توانند به او چپ نگاه کنند؟ چپ نگاهش کنند، حیثیت آلوده و دروغین شان را با فشار یک دکمه برملا می کند. که: “اگر بنا بر غرق شدن من است، چرا همگی با هم غرق نشویم”؟ این کلاه گشاد، درست آن زمانی به سر برجستگان ما و ماموران بظاهر تیز هوش وزارت اطلاعات رفت، که آنان با لذت و کیفوری، مستغرقِ شنودِ مکالماتِ خصوصیِ مردم بودند و خط قرمزهای امنیتی کشور را تا حدّ مسخره ی شرکت چند جوان در یک مجلس دعای کمیل تنزل داده بودند.»

وی همچنین با تاکید بر اینکه به زودی فیلم مورد اشاره در نهمین نامه خود به رهبری را ارسال خواهد کرد تا «مشاهده بفرمایید تا بدانید هیولاهای وزارت اطلاعات و سپاه تا کجاهای مرز حیوانیّت پیش می دوند، و همزمان، همه ی فضاحت های جاریِ خود را به اسم خودِ شما، آری به اسم خود شما سکه می زنند» همچنین نوشته است: «ماموران ما و شما در اطلاعات و سپاه، که رفت و آمدها و تلفن های من و خانواده ام را تحت نظر اسلامیِ خود دارند، حتما شنود کرده و می دانند: بعد از انتشار نامه ی نهم، درمحله ی جماران تهران، رابطِ ایرانیِ یکی از کمپانی های معروف و شناخته شده ی فیلمسازی آمریکا، با من ملاقات کرد و مبلغ پنج میلیون دلار برای فیلم “محرمانه برای رهبرم” و مبلغ پانصد هزار دلار برای فیلمنامه اش پیشنهاد داد. می دانید به او چه گفتم؟ گفتم: ” سپاس از پیشنهادتان، ما اما هدیه ای را که به کسی تقدیم کرده ایم، به هزار برابر قیمتش به دیگری نمی فروشیم. به او گفتم: من این فیلم را به نیت رهبرم ساخته ام و جز به او به احدالناسی نخواهم داد”.»

متن کامل این نامه را به نقل از وب‌سایت رسمی نوری‌زاد بخوانید:

به نام خدایی که دزدان را دوست ندارد

سلام به رهبر گرامی ما حضرت آیت الله خامنه ای

من با اجازه ی حضرتعالی تا روز انتخابات – اسفند ماه آتی – هفته ای یک نامه برای شما خواهم نوشت. گرچه خود می دانم این نامه ها آنجا بها دارند که توسط حضرت شما مورد اعتنا قرار گیرند. نیز این را می دانم که بهای واقعی این نامه های به هیچ گرفته شده، ثبت در سینه ی مردم ما و تارکِ تاریکِ تاریخِ این مرز و بوم است. اگر موافق باشید من برای هرنامه ای که برای شما می نگارم، یک عنوان خاص اختیار می کنم تا نوشته ام از همان عنوان اصلی روح بگیرد. عنوان نامه ی دهم خود را ” دزدان اطلاعات و دزدان سپاه” نهاده ام. شاید به این دلیل که: قرار بود این دو دستگاه اسلامی و شیعی، جلوی دزدی ها را بگیرند نه این که خود بدان روی برند.

رهبرگرامی،

مرا در این قحطستان بزرگِ آرزوهای انقلاب، درمیان پاسداران و بسیجیان، دوستانی است بس بزرگ که من جانم را فدای آنان می کنم. دوستانی که با ادب اند، فهیم اند، انسان اند، مردمی اند، واز شرمِ رنج های جاریِ مردم، روزی هزار بار می میرند و زنده می شوند. پاسداران و بسیجیانی که پاک اند، شریف اند، از مال دنیا به مختصری قناعت کرده اند، نه دزدند، ونه با دزدان داخل سپاه، شریک و همراه اند، بل بخاطر اعتراض های فراوان و فروخورده شان، اغلب منزوی و درحال دق کردن اند.

با اطمینان می گویم که در اطلاعات نیز، انسان های درستکار و فهیم و پاک فراوانند. عزیزانی که از کج رفتاری های همکارانشان می گدازند. مثلا ماموری که بازجوی اصلی و دیو صفتِ مرا کمک می کرد و دستیار او بود، همینگونه بود. انسان و با ادب. یکی دیگر که از من می خواست به او” دکتر” بگویم نیز با ادب و متفاوت بود. با این همه اما اراده ی این دو دستگاه نظامی و اطلاعاتی، بیش از آنکه در دست درستکاران باشد، دردست دیگرانی است که من بنا دارم در این نامه به تراشه ای از رفتار آنان اشاره کنم.

دریغ که جناب شما و خانواده ی محترمتان از آن روی که در محافظت شدید قوای امنیتی به سرمی برید، از برکات جاریِ برادران سپاه و سربازان گمنام امام زمان برخوردار نیستید. واین بی بهره گی شاید ما و شما را در دو سوی یک زندگیِ نا متجانس نشانده است. مثلا درخانه ی شما ” شنود “ی درکار نیست تا اگر با تلفن از حال و روز دوستی و آشنایی و همسر شهیدی جویا می شوید، فردای همان روز، همان صحبت صمیمی را برای شما سند کنند و شما را در تنگنای یک معامله ی ناخواسته قراردهند.

ویا درخانه ی شما دوربینی کار نگذاشته اند تا خصوصی ترین رفتار شما را، آنگاه که دستی به سرهمسر خویش می کشید یا از شنودن لطیفه ای غش غش می خندید یا چیزی می خورید و چیزی دود می کنید و چیزی را جابجا می کنید، همان ها را فیلم کنند و برای رسیدن به حاجت های سخیفشان، شما را به انتشار آن فیلم ها تهدید کنند.

یا شما درهمان خانه ی ساده ی خود – که من به سادگی اش ایمان دارم – خیالتان از بابت فرزندانتان آسوده است که صبح اگر بیرون می روند، حتما شامگاه همان روز به خانه باز می گردند. ومثلا درمیانه ی راه، همسر و دخترجوان شما را به زندان اوین فرا نمی خوانند تا پنج ساعت تمام، به اسم “پاره ای توضیحات”، خصوصی ترین مسائل خانوادگی را با همسرشما، و مسائل رختخوابی را با دختر شما درمیان بگذارند. درست همان کاری که سربازان گمنام امام زمان و برادران سپاهی با همسرمن و با دخترجوان من کرده اند. محض اطلاع جناب شما بگویم: معمول براین است که این مامورانِ شیعی ما، مخفیانه گفتگوهای خود با مطلعین و متهمین را ضبط می کنند. دستور فرمایید گفتگوی ضبط شده ی بازجوی هیولای مرا با دختر جوانم برای شما پخش کنند تا خود با دو گوش مبارکتان سخنان این هیولای جنسی و روانی را بشنوید تا به نمونه ای از برکاتِ جاریِ امثال او وقوف یابید.

رهبرگرامی،

درفهم من، دزدان اطلاعات و دزدان سپاه، دردو وجهِ همجوار قابل تعریف اند. وقتی می گوییم : دزدان بانک یا دزدان اتومبیل، کنایه از آن قسم دزدانی داریم که در ربودنِ پول های بانک یا سرقت اتومبیل متبحرند. در دزدان اطلاعات و دزدان سپاه، قصدِ نخستِ من اشاره به دزدانی است که اطلاعات و سپاه کشورمان را زیر بغل زده و دزدیده اند. وگرنه با اعتنا به مختصاتی که ما از اطلاعات و سپاه در نظام دینیِ خویش تعریف کرده ایم، این دو، سراپا درستی و هوشمندی و دوراندیشی و سرشار از خصلت های ناب انسانی و ایمانی اند و نمی توانند و نباید به انواع زشتی ها آلوده باشند و دست به غارتِ حیثیت و اموال مردم ببرند.

پس حتما یک جماعتی، چه از بیرون و چه از داخل، این دو دستگاه شایسته را دزدیده اند و آنها را به ریخت مطلوب خود آراسته اند. مثل همین کاری که آقای احمدی نژاد با جنازه ی وزارت اطلاعات کرد و درآن دوسه ماه سرپرستی اش، دست به اعماق واسرار این وزارتخانه برد و برای روزهای مبادای خود، اسناد و مدارکِ دلخواه را یکجا در چمدان مخصوصش ریخت و آن ها را به یک جای امن بُرد.

احمدی نژاد نیک می دانست فضاحت های سیاسی و پولی او خواه ناخواه آشکار خواهد شد. و نیک تر می دانست اگر دستش از سند و مدرک تهی باشد، جماعت اشقیا جِرواجِرش می کنند و هرتکه اش را به یک برهوتِ پرت پرتاب می کنند.

احمدی نژاد تاریخ مصرف داشت. این را خودش خوب می دانست. او می دانست که ما او را برکشیده ایم تا با اعتنا به روان نامتعادلش، برتابوت اصلاح طلبان میخ بکوبد. او باید از این ماموریت تکرار نشدنی، بار می بست و گودال شخصیت متزلزلش را با کیسه های بی زبان پولِ مردم پُر می کرد. کیسه هایی که می توانست به قَدَرقدرتیِ اومنجر شود.

نیزاو می دانست تاریخ مصرفش به زودی سرخواهد رسید و در یکی از سفرهای مکرراستانی به تیرغیبی ازپا درمی آید. ونیز می دانست رقیبِ صاحب سبک او در شگردِ خود کارآمد است و فی الفور از جنازه ی او هزار مجلس روضه و تجلیل برمی سازد و برای فرزند برومند سمنانیان گنبد و بارگاهی برمی افرازد. پس وی چه باید می کرد؟ من که می گویم: باید به او حق داد. شاید اگر ما نیز جای او بودیم، همین دزدی از وزارت اطلاعات را کم هزینه تر از سایر گزینه ها می یافتیم.

اسناد به غارت رفته از وزارت اطلاعات، گردنِ احمدی نژاد را دربزنگاه مرگ، از زیر تیغه ی گیوتین ما به در بُرد و بازی باخته را به نفع او رقم زد. اکنون، برگ های برنده در دست اوست. او علیه هرکس که شما از او اسم ببرید سند دارد. از رییس مجلس و خاندان او گرفته تا جنابان رضایی و قالیباف و یک به یک نمایندگان آلوده ی مجلس و آیت الله های صاحب نام و آقا زادگان خوش بر و روی و سرشناس.

برای احمدی نژاد، قدرو قیمتِ اسرار و اسناد برداشته شده از وزارت اطلاعات، همسنگ تریلیاردها پول و فرصتی است که او و اطرافیانش دراین مدت از هرکجای این مملکتِ بی بزرگتر بالا کشیده اند. اکنون این اوست که با همین اسناد ربوده شده، انگشت صغیر و کبیر ما و شما را به زیر پتکِ زیرکیِ خود برده است. حالا دیگرفلان شخصیت برجسته ی کشور یا فلان آیت الله پرطمطراق یا فلان آیت الله زاده ی پرنفوذ مگر می توانند به او چپ نگاه کنند؟ چپ نگاهش کنند، حیثیت آلوده و دروغین شان را با فشار یک دکمه برملا می کند. که: “اگر بنا بر غرق شدن من است، چرا همگی با هم غرق نشویم”؟

رهبرگرامی،

این کلاه گشاد، درست آن زمانی به سر برجستگان ما و ماموران بظاهر تیز هوش وزارت اطلاعات رفت، که آنان با لذت و کیفوری، مستغرقِ شنودِ مکالماتِ خصوصیِ مردم بودند و خط قرمزهای امنیتی کشور را تا حدّ مسخره ی شرکت چند جوان در یک مجلس دعای کمیل تنزل داده بودند.

تجسم این که ماموران اطلاعاتی و سپاهی یک نظام شیعی، مانند دزدان و نابکاران، به حریم خصوصی مردم سرفرو برده باشند و همانند انسانهایی که از حداقل مراتب انسانی بی بهره اند، خصوصی ترین مکالمات روزمره خانواده ها را شنود و سند کنند و از لذت استماعِ مستمرِصحبتِ یک مرد با همسرش یا دو نفر که هفت پشت با هم غریبه اند، در پوست نگنجند، وتجسم این که همینان اموال بی زبان مردم را بدزدند و برای اقرار گرفتن از یک متهم، او را با ناسزاهای رکیک و چندش آور بنوازند و خود متهم را با شیوه های تلخ و ناگفتنی بزنند و شکنجه کنند، و بالاتر از همه ی اینها، آدم بکشند، بله آدم بکشند، تجسم یک چنین دنائت آشکار، ناممکنی است که در این دیارِ فلک زده، امکان و مظهریت یافته است.

آری، نه همه، اما جماعتی از ماموران وزارت اطلاعات ما، و جماعتی از پاسداران ما که اختیارات کلی این دودستگاه با آنان است، اینگونه اند. ما زحمت و درستی و درستکاری کارکنان و ماموران مومن و انسانِ این دو دستگاه را قدر می دانیم و همیشه ی خدا از آنان امتنان داریم. اما آنچه که من دراین نوشته بدان اعتنا بسته ام، حرامیان و دزدان سرِ گردنه ی اطلاعات و سپاهند. کسانی که اکسیژن خود را با شنود مکالمات کاملا خصوصی مردم و با فرو شدن به حریم مطلق زندگیِ مردم فراهم می آورند. اینان متهم را در ورطه ای از هول و هراس، به سلول های تنگ انفرادی می افکنند و در همان ورطه، او را به گودالِ اقرار گیریِ هایی که با تهدید و فحش و ارعاب و ضرب و شتمی سخت توفنده همراه است فرو می اندازند.

این رویه ی متداول دستگاه اطلاعاتی و اخیرا سپاهی ما، از آن روی باور کردنی نیست که در نظام شیعی ما، فروشدن به نکبت های اینچنینی، یک بی تعریف بزرگ، و اساسا گناهی نابخشودنی است. گرچه بازجوی کودنِ من برای پاکسازی دستگاه خود از دنائت بازجویانی که برسر همسر سعید امامی فضاحت و اشمئزاز باریده بودند، گفت: آنها نفوذی خاتمی در وزارت اطلاعات بودند، اما آن سوتر از این سخن طنزِ بازجویِ بی سواد و بی ادب من، می شود با مرور آن فضاحت و اشمئزاز، به روان آلوده، و به بیماری های جنسی، وبه استعداد دستگاه اطلاعاتی ما در برآوردنِ یک چنین هیولاهایی یقین کرد. متاسفانه سپاه نیز از این نکبت مستمردور نماند و به آغوش هرزگی های سیاسی و اقتصادی و امنیتی فروشد و آنهمه اعتبار و سابقه و ارزش های نورانی اش را تباه ساخت، و با همه ی امیدهایی که برانگیخته بود، در زیر بغل دزدانِ صاحب شِگرد جا گرفت و به فهرست دزدان و دزدیده شدگان تاریخ سرزمین ما پیوست.

رهبرگرامی،

از دهان مبارک خود شما شنیدیم که روزی روزگاری به یک مرجع صاحب نام خبربردند: یک روحانی دزدی کرده و مردم او را دستگیر کرده اند. گفت: نگویید یک روحانی دزدی کرده، بل بگویید یک دزد به لباس روحانیت فرو شده و دزدی کرده. این حکایت، همان است که بعدها دستمایه ساخت فیلم “مارمولک” شد و از جانب آدمها و دستگاههای ذی نفوذ تحمل نشد. بله، درمورد سپاه نیز معتقدم جماعتی، چه از داخل و چه از خارج، به لباس سپاهی و غیرسپاهی درآمدند و با ورود به تشکیلات این یادگارغبار گرفته ی سالهای انقلاب و جنگ، هویت ناب و بی بدیل آن را از بدنه اش جدا کردند و پوسته ی آن را در چمدان شخصیِ خود فشردند و این چمدان پراز اسلحه و اختیار را به دارایی های مطلق خود افزودند.

مگر می توان تجسم کرد که سپاهیان جبهه دیده و شهید دیده ی ما، از هزار اسکله ی بی نشان، شب و روز، مشغول قاچاق انواع کالاهایی باشند که مثلا رُژ لبِ بانوان یکی از آنها باشد؟ یا همین سپاه، آنچنان غلیظ، با مسائل اقتصادی و سیاسی و اطلاعاتی و امنیتی دربیامیزد که گویا اساسا ورود به این حوزه های ممنوعه، جزیی از شاکله ی حتمی و هویتی او بوده است؟

این از معنا و وجه نخستِ دزدان اطلاعات و سپاه. وجه و معنای دیگر، به دزدی های رایج این دو دستگاه مربوط است. که البته روح این دو دزدی، یکی است و تنافری درمیانشان به چشم نمی خورد. دستگاههای اطلاعاتی و سپاهی ما که باید درهر تحرک و تصمیم و بیانیه شان، روح ظریف و حساس و شایستگی ها و بایستگی های شیعی و انسانی شان متجلی باشد، به آنچنان تناقضی ازعهد اولیه ی خویش درافتاده اند که دست هفتاد دستگاه پلید و کافر و خدا نشناس را از پشت بسته اند. جوری که دزدان اطلاعات و دزدان سپاه، آن سوتر از دزدی های تریلیاردی شان، از اموالِ معمولِ مردمی که به اسم متهم بازداشتشان می کنند نیز چشم برنمی گردانند.

همین اکنون، هزاران وسیله و ابزار و حتی هزاران دستگاه کامپیوتر خانگی و حرفه ای و هزاران آلبوم خصوصی و اثاثیه ی بی ربط مردم توسط دزدان اطلاعات و دزدان سپاه از خانه ها و دفاتر و انبارهای خانگی مردم برداشته و برده شده است و تاکنون بدانها باز گردانده نشده است.

طنزی که از آن ادا و اطوار قانون، و لابد مسلمانی مستفاد می شود این است که دزدان اطلاعات، به هنگام برداشتن اموال مردم، یک صورتجلسه ی سوری از لوازمِ برداشته شده تنظیم می کنند و از افراد حاضر در خانه یا محل کار می خواهند پای آن صورتجلسه ی دروغین را امضا کنند. صورتجلسه ای که یک نسخه و یک برگ بیش نیست و دزدان اطلاعات جلوی چشمِ بُهت زده ی اهل خانه، آن یک نسخه را نیز با خود می برند.

دزدان سپاه اما ادا و اطوار مسلمانی خود را کامل تر کرده اند. این صورتجلسه را در دونسخه تنظیم می کنند و یک نسخه اش را به اهل خانه می دهند. صورتجلسه ای که هیچ اعتبار قانونی ندارد. وشما که مالباخته ی این معرکه اید، نه نام و نشانی از سپاه در برگه ی صورتجلسه می بینید و نه محل مراجعه ای و نه تلفنی برای پیگیری. از این دهشتناک تر وقتی است که لاشخورهای اطلاعات، درغیاب خانواده، آری درغیاب خانواده، آری در غیاب خانواده، به خانه ی متهم سیاسی داخل می شوند و هرآنچه را که سیرشان کند برمی دارند و می برند و هیچ رد و نشانه ای نیز بجز اموال ربوده شده، والبته میکروفن های سوزنیِ شنود، از خود بجای نمی گذارند. اطمینان دارم سخن این کمترین را باور خواهید فرمود. چرا که در قاموس مسلمانیِ ما، مسئول بالا دست هرتشکیلات نیز، درقبال اعمال نیک و بد کارکنان و مامورانِ آن دستگاه مسئول است.

داستان غمبار این دزدی ها و نامسلمانی ها درباره ی خود من نیز رخ داده است. دزدان اطلاعات بیش از دوسال است که چهار دستگاه کامپیوتر و آلبوم هایی از عکس های خانوادگی و کاملا خصوصی و لوازم دیگر مرا از خانه و محل کارم برداشته و برده اند و تا کنون پیگیری های من برای بازپس گرفتن آنها بجایی نرسیده است. از دزدان سپاه بگویم: همانگونه که در نامه ی نهم برای جناب شما نوشتم، در خلوت و درسکوت خبری، برای آگاهی شخص شما، فیلمنامه ای از هرزگی های اطلاعات و سپاه و دستگاه قضایی پدید آوردم با نام ” محرمانه برای رهبرم”. و همان را با هزینه ی شخصی ام ساختم. درهشتادمین روز فیلمبرداری، دزدان سپاه به خلوت من داخل شدند و همه ی ابزار کاری و حرفه ای مرا، و آثار دیگری را که به خیال خامشان سند مجرمیت من بود، بارکردند و بردند.

اینجا نیز پیگیری های من برای بازپس گیری ابزار کارم بجایی نرسیده است. خنده دار این که به یکی از کارکنانِ دزدستانِ بزرگِ سپاه که با من تماس گرفته بود گفتم : دوست عزیز، وجهِ ریالیِ اجاره ی وسایلی که از من برداشته اید و برده اید روزانه یکصد هزار تومان است. وبه او گفتم: شما هرچه از کامپیوترو حافظه ی “هارد”های من می خواهید بردارید و خود این دستگاهها را به من بازگردانید. که او مثل آدم های منگ به من گفت : عجب، ما فکر می کردیم این وسایل مال خودتان است. فکر نمی کردیم این ها را اجاره کرده باشید!

رهبرگرامی،

ماموران ما و شما در اطلاعات و سپاه، که رفت و آمدها و تلفن های من و خانواده ام را تحت نظر اسلامیِ خود دارند، حتما شنود کرده و می دانند: بعد از انتشار نامه ی نهم، درمحله ی جماران تهران، رابطِ ایرانیِ یکی از کمپانی های معروف و شناخته شده ی فیلمسازی آمریکا، با من ملاقات کرد و مبلغ پنج میلیون دلار برای فیلم “محرمانه برای رهبرم” و مبلغ پانصد هزار دلار برای فیلمنامه اش پیشنهاد داد. می دانید به او چه گفتم؟ گفتم: ” سپاس از پیشنهادتان، ما اما هدیه ای را که به کسی تقدیم کرده ایم، به هزار برابر قیمتش به دیگری نمی فروشیم. به او گفتم: من این فیلم را به نیت رهبرم ساخته ام و جز به او به احدالناسی نخواهم داد”.

من به زودی این فیلم را به همراه نامه ها برای جناب شما ارسال می کنم. آن را مشاهده بفرمایید تا بدانید هیولاهای وزارت اطلاعات و سپاه تا کجاهای مرز حیوانیّت پیش می دوند، و همزمان، همه ی فضاحت های جاریِ خود را به اسم خودِ شما، آری به اسم خود شما سکه می زنند.

دریغ که جناب شما را از طعم زندگی ما نصیبی نیست. زندگی در ورطه ی شنودِ نامحرمانِ اطلاعات و سپاه، زندگی با مراقبانی که اندرونی شما را نیزمی کاوند، زندگی در گودال بیم وهول وهراس، زندگی با صحبت های درگوشی، و گوشی های مخفی شده در یخچال، رفت و آمدهای تحت نظر، آه، چه می گویم؟ شما در رختخواب ودرکنار همسرتان غنوده اید، با این احساس که برادران گمنام و سپاهی ما به شما زل زده اند. راستی به ما می فرمایید ما با ظهورِاین انقلاب، به سمت کدامین مقصود خیز برداشته بودیم؟

بگذریم، متاسفانه در هروله ای که دزدان اطلاعات و دزدان سپاه مشغول آنند، وجه سومی نیز بر دزدی های آنان مترتب است. اینان، آن سوتر از دزدی اموال مردم، به یک دزدی رنج آور وخفت بار دیگر نیز دست برده اند که اگر دزدی اموال مردم را بشود به یک جوری مصالحه و جبران کرد، مرمت و بازآفرینیِ این دزدی اخیر با هزار ترفند ارضی و سماوی ممکن نیست. وآن: دزدی از اعتماد مردم است ودزدی از باورها و اعتقاد مردم. دراین میان، بدیهی است که نه اعتماد مردم را، ونه آن اسلام جِرواجِرنگون بخت را می توان به جایگاه اولیه اش باز بُرد.

اگر موافق باشید در حضور حضرت شما با خودِ این دزدان صاحب شگرد صحبت کنم. که: ای دزدان اطلاعات و ای دزدان سپاه، اموالی را که از زندگی مردم و از فرصت های خاص و از نفت دارو و مخابرات و اسکله های قاچاق و معدن و هزار جنس جوراجور و از هزار هزار پیمان بدون مناقصه برداشته وبرمی دارید، گوارای وجودتان. بردارید و بخورید و خوش باشید. اما شما را بخدا که نه، شما را به آن آرمان های سرنگون سالهای خوب عاشقی سوگند، بیایید و این ته مانده ی اعتقاد و اعتماد مردم را بیش از این مخراشید. اجازه بدهید یک ذره از اسلام و خدا و اخلاق ونور و اینجور چیزها برای نسل های بعدی ما بماند تا کورسویی از آن به روانِ خراش خورده ی مردم ما بتابد. بیایید و این یک تقاضای عاجزانه ی ما را اجابت فرمایید. اگر که هنوز باوری از خدا و پیغمبر و قرآن و شهید که نه، رطوبتی از انسانیت و آزادگی در شما باقی ست!

رهبرگرامی،

این روزها آمریکا و اسراییل و متحدان اروپایی شان فرصتی یافته اند تا یکبار برای همیشه از شرّ ما خلاص شوند. آنان از احتمال یک برخورد نظامی با ما سخن می گویند. همان کاری که با صدام و قذافی کردند. هرچه باشد ما نیز مثل عراق و لیبی از جهل و از نفت سرشاریم و زمستان های سرد این روزها طمع گردنکشان بین المللی را برانگیخته است. هزینه ای می کنند و چند تا بمب و راکت می اندازند و با جابجا کردن آدمها، دست روی چاههای نفت ما می گذارند. کاسبی از این بالاتر؟ همان کاری که با عراق کردند. وهمان کاری که با لیبی می کنند.

مباد با اعتنا به همین پاسداران و اطرافیانی که من گوشه ای از خصوصیات آنان را برای آگاهی جناب شما ترسیم کردم، ما و شما تحریک شویم و برطبل جنگ بکوبیم و خود و مردم خود را به چالشی دراندازیم که ورود آن با ما باشد و خروجش اما با دیگران؟ دیگرانی که اتفاقا برای درهم پیچیدن طومار ما سالهاست چشم به راه یک چنین فرصتی هستند. مباد شعارهای پوک این جماعت در جناب شما شوری پدید آورد و ما وشما را برای برای برون رفت از اوضاع درهم پیچِ داخلی، دست بدامان جنگی کند که دود پایانش از همین اکنون درچشم ماست؟

اکنون ما و شما در داخل کشور به تنگنای معترضان، و دزدهای تریلیاردی دولتمردان، و آلودگی مجلسیان، و فَشَل شدن دستگاه قضایی مبتلاییم. واین یعنی ” تعطیلی روند کلی مملکت”. ورود به یک جنگ ناگهانی می تواند تا مدتی صدای معترضان ما را فرو بنشاند و برای ما و همین پاسداران و مامورانِ طرفدارِ ما فرصتی اضطراری پدید آورد تا هرسری را که به دیدنش متمایل نیستند به ساطور انتقام بسپرند و یک چند روزی نفس به راحت بکشند.

با شرمندگی می گویم: ای عزیز، فریب این فربگان فرو مایه را نخوریم. نقاب اینان را اگر پس بزنیم می توانیم به چهره ی واقعی شان راه یابیم: چهره ی دزدان اموال مردم و قاچاقچیان کارکشته. با ریسمان اینان اگر به چاه جنگ داخل شویم، درنیمه راه، ما و شما را وا می نهند و با پولهای بالا کشیده به هرکجا گریز می کنند. اینان کجا و همت ها و باکری ها و خوبان سپاه کجا؟ چربی مال حرام از اینان، حرامیانی برآورده که حاضرند برای منافع شخصی شان به هر رفتار غیرانسانی دست بزنند.

دوستانه بگویم که اینان، بقدر یک سال نوری با پاسداران سالهای عاشقی فاصله دارند. اگر درآن دفاع هشت ساله ما توانستیم تا خود خورشید سفر کنیم و سهمِ نورِ خود را از آسمان خدا ابتیاع کنیم، این به مدد مردانِ آسمانی سپاه، و جوانان و پیران پاکنهاد و برومند بسیج، و ارتشیان مومن و میهن دوست آن سالها بود. امروز همه ی آنان یا رفته اند یا منزوی اند یا از دست همین بظاهرپاسدارانِ مال مردم خور و قاچاقچی درحال دق کردن اند. آن سوتر از اینان، مردم نیز آن مردم سابق نیستند. مردمان افسرده و پریشان و پراکنده ی امروز کجا و عاشقان و بهم پیوستگان دیروز کجا؟ بیایید و بجای تکیه به سلاح و پول و پاسداران فربه از مال حرام، به خدا و به مردم تکیه کنید. نوراینجاست. برکت اینجاست. و عاقبت بخیری نیز. والسلام

با احترام: محمد نوری زاد – هفدهم آبان ماه سال نود