۱۳۹۰ مهر ۲, شنبه

آقای خامنه ای یا باید تسلیم او شد و یا برکنارش باید کرد


عکس برگردان فیلم بی بی سی از علی خامنه ای، عملا روز گذشته در تهران کلید خورد. یعنی یکی از نمایندگان مجلس – شاید از روی خیرخواهی و یا شاید هم برای خودشیرینی و شاید هم برای جمع کردن ته کاسه جمهوریت- پیشنهاد کرد، پست ریاست جمهوری حذف و پست نخست وزیری یکبار دیگر در قانون اساسی گنجانده شود.
در حقیقت نیز وضع همین است. یعنی آقای خامنه ای پادشاه است و سیستم ولایت فقیه نیز تبدیل به سیستم سلطنتی شده است. حتی ایشان پسر دومش را هم مشغول آماده کردن برای جانشینی است. آقا زاده هم اشتهای جانشین را چنان دارد که از همین حالا و در حیات پدر تسویه حساب ها و تصفیه ها را شروع کرده تا پس از ایشان نفس کشی در میدان نباشد.
حمید رضا کاتوزیان از معدود نمایندگان مجلس است، که حرف بی حساب نمی زند. او روز گذشته، در حاشیه جلسه مجلس خبرگزاری ایلنا را پیدا کرده و به او گفته است:
کشور از نعمت ولایت فقیه و رهبر معظم انقلاب برخوردار است. بنابراین نیازی به وجود رییس جمهور در کشور نیست. کشور می‌تواند بعنوان عالیترین مقام اجرایی، نخست وزیر داشته باشد که توسط مجلس انتخاب شود. (البته با معرفی از طرف رهبر. همانگونه که در زمان شاه بود)
کاتوزیان ادامه داد: این نظریه از این رو قابل تامل و توجه است که پاسخگویی قوه مجریه را در قبال نمایندگان ملت افزایش می‌دهد . اکنون نیز در بسیاری از محافل، از جمله نمایندگان فعال مجلس این موضوع طرح شده و در حال بررسی است.
(فیلم بی بی سی هم جز این نمی خواست بگوید. این که همه کاره آقای خامنه ایست و همه اختیارات در ید ایشان و بیت 4 هزار نفره ایشان است. بنابراین یک رئیس برای قوه مجریه هم اگر تعیین کند، کار تمام است و سلطنت کاملا احیاء شده است. فرمانده کل سپاه پاسداران نیز در همان هفته های اول پس از کودتای 22 خرداد تقریبا همین را گفته بود. این که "یکی از گرفتاری های ما در مملکت همین انتخابات ریاست جمهوری است که یک هیجانی در کشور بوجود می آورد. باید برای آن یک فکری کرد." ظاهرا این فکر را کرده اند و در پی یافتن راه حلی برای اجرای آن هستند، تا دیگر نیاز به کودتا و آبروریزی های متعاقب آن نباشد. مگر در مصر امریکا جز این کرد که مبارک را برداشت و نظام را نگهداشت؟ خوب، در جمهوری اسلامی هم، شاه بلند شد، و البته خیلی طول کشید تا نظام او دوباره احیاء شود. به قیمت سقوط پول و اعتبار ایران و فقر و فحشاء و اعتیادی که در تاریخ ایران سابقه نداشته است. شاید آقای کاتوزیان و آن نمایندگانی که او را جلو انداختند تا مسئله را طرح کند، عاقبت اندیشی هم کرده اند. این که تا آقای خامنه ای بقیه را هم نداده دم تیغ و یا نفرستاده زندان و یا برکنار و خانه نشین نکرده، همه دست ها را بالا کنند و ایشان را جانشین شاه قبول کنند و جان خودشان را نجات بدهند! مگر آن که همه درپی چاره ای برای کنار گذاشتن آقای خامنه ای باشند و مسئله نخست وزیری را برای افشای وضع موجود مطرح کرده باشند. زیرا کنترل و محدود کردن او دیگر ممکن بنظر نمی رسد.)
پیک نت - 31 شهریور 1390

۱۳۹۰ شهریور ۲۸, دوشنبه

:: سمیه؛ پیام آور بیداری !


تو تحقیر نشدی سمیه، آنهایی تحقیر شدند که نگاه از خدا به ابلیس چرخانده و بنده ی او شده اند. خبر به کوتاهی قدهایشان، کوتاه است و به بزرگی روح تو عمیق و مایی که در نیمه‌های شب بر روح خود کنار تن ایستاده ات میپیچیم و کلمه هایی که از ذهنمان فرار می کنند. کلمه های فراری بر«ساحل سلامت» ات، نقش می بندند؛ «خوشحال باش. قصدت تحقیر بود. اعتراف می کنم احساس تحقیرشدگی تمام وجودم را سوزاند، آنقدر که گمان نبرم که تکرار شدنی باشد». تو «تحقیر» شدی و ما می گوییم این تحقیر بر تو نبود که بر پیکر نظامی بود که قدرت و پایداری را در فرود آمدن شلاق بر روح و تن آواره اما نیافتاده ما پیدا می کند، نظامی که خود پایه‌هایش را در خون می غلطاند و بر ویرانه‌ای از نفرت و کینه دم از «آزادی» می زند، آزادی او اما در بی‌خانمانی روح و تن آزادگانی خلاصه می شود که هر روز سنگی از خشم و کینه بر پایه های شیطان می زنند، سنگ را دنبال می کنند و فرودش بر پیکر ظلم را جشن می گیرند. قدرت آنان در «خشونت» خلاصه می شود و تحقیر تو در مقاومت. شاید آن ثانیه ها که بر تو گذشت حس حقارت را که همه ما هر روزه مزمزه اش می کنیم تا اعماق وجودت نشاند اما به بازی روزگار ظالمان دل نده که زینب وقتی شلاق خورد و پیراهنش تکه تکه شد مقابل برج و باروی قدرت ایستاد و جز «جمال» هیچ ندید. سمیه تن به طناب و اسب داد و بدنش از کشیده شدن چهار طرف، به چهار تکه پاره شد اما در تاریخ، جز سربلندی ندید و آنان که شهوت قدرت را می چشیدند جز حقارت نصیبشان نشد. مهم نیست که امروز بر نمادین بودن رشته چرم ها بحث است یا بر حقانیت آن؛ مهم تنها سلاح تو یعنی کلمه است که حکایت از تلخی ات دارد؛ مهم هدف ناکام مانده معاویه و یزیدهای زمانه است که سعی در پیچاندن تن تو و روح ما دارد، تویی که هنگام بازداشت از هجوم بی شرمانه راویان اسلام این روزها نوشتی و گفتی از حجابی که به اختیار بر سر نهادی و آنها به جبر از سرت ربودند. تو تحقیر نشدی سمیه، تاریخ و ستون شیطان و یزید بر تخت قدرت تکیه داده ای تحقیر شدند که به اسم علی، شهامت را با وقاحت اشتباه گرفته و نگاه از خدا به ابلیس چرخانده و بنده و عبید او شده اند. با من بخوان با همه ما بخوان با شاعر دلهای زندان، شاملو بخوان: