۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه

آیت الله صانعی: مُروجین جهالت و نادانی، دشمنان اسلام و بشریتند






پنجشنبه, ۲۶ خرداد, ۱۳۹۰
چکیده :تأکیدات فراوان اسلام بر فراگیری علم و دانش گویای این است که اسلام دین علم و عقل است نه دین خرافات و موهومات، لازمه تکامل بشر علم و عقل است نه جهل و خرافه و به همین دلیل معتقدم مروجین جهالت و نادانی در طول تاریخ دشمنان اسلام و بشریتند چرا که آنها نفع دنیای مادی و نیل به مقاصد پلید خود را در جهل مردم و ناآگاهی آنها جستجو می کنند....

حضرت آیت الله صانعی در دیدار با تعدادی از دانشجویان دانشگاه مفید قم با ایشان با بیان اینکه تشویق اسلام در خصوص علم آموزی دلیل بر حقانیت اسلام است فرمودند: «تأکیدی که اسلام روی علم اندوزی و فراگیری دانش دارد گویای این است که آموزه های این دین بر ادله وبراهین مُتقَنی استوار است و الا دلیلی نداشت که این همه مردم را به علم اندوزی و ترویج و فر اگیری دانش دعوت کند.»
به گزارش سایت این مرجع بزرگوار، آیت الله صانعی با بیان اینکه خصوصیت مشترک علم و حق این است که هر دو لامکان هستند فرمودند: «معنای” اطلب العلم و لو بالصین” یعنی اینکه علم دیگر رنگ و نژاد و جغرافیا نمی شناسد، و شما می توانید مثلاً مسائل ریاضی را هم از شیخ بهایی فرا بگیرید و هم از دانشمندان غربی.
ایشان در بخش دیگری از سخنان خویش با بیان اینکه در مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی مدیریت، علم را نباید در یک چارچوب و مرز خاص منحصر کرد فرمودند: «انحصار در این موارد یعنی بازماندن از نکات ارزنده ای که دیگران دارند، و تنها در مورد مسائل اعتقادی باید به اهل فن آن مراجعه کرد، چرا که مسایل اعتقادی بسیار ظریف است و نیاز به بیان متقن و مبرهن از طرف آگاهان به اینگونه مسائل دارد.»
ایشان در پایان خطاب به دانشجویان خاطر نشان ساختند: «تأکیدات فراوان اسلام بر فراگیری علم و دانش گویای این است که اسلام دین علم و عقل است نه دین خرافات و موهومات، لازمه تکامل بشر علم و عقل است نه جهل و خرافه و به همین دلیل معتقدم مروجین جهالت و نادانی در طول تاریخ دشمنان اسلام و بشریتند چرا که آنها نفع دنیای مادی و نیل به مقاصد پلید خود را در جهل مردم و ناآگاهی آنها جستجو می کنند.

۱۳۹۰ خرداد ۲۶, پنجشنبه

تاج زاده بجای نمایش لوح کوروش احمدی نژاد از کهریزک بگوید!




سایت رجانیوز قتل ندا آقا سلطان را به تاج زاده و اصلاح طلبان نسبت داده و از وی به عنوان مجرمی برانداز یاد کرده است. تاج زاده در فیسبوک خود در پاسخ به نویسنده مقاله رجانیوز نوشت:... نمی‌دانم آن مقاله را یکی از بازجوهای من یا کس دیگری نوشته است. این‌ که من و دوستانم "مجرم براندازی" باشیم، بهانه‌ای بود برای این‌که معاونت اطلاعات قرارگاه ثارالله سپاه ما را بلافاصله پس از انتخابات بازداشت کند و ماه‌ها در انفرادی نگه دارد و با روش‌های غیر قانونی و غیر اخلاقی بکوشند ما را به جایی برسانند که دیدگاه‌ها و در واقع اتهامات آنان را علیه خود "اعتراف" کنیم. اما حتی دادگاه نمایشی نیز جرأت نکرد چنین اتهامی را متوجه ما کند.
بارها گفته‌ام که "جمهوری اسلامی" مانند "روحانیت تشیع" درخت آفت‌زده است. "اصل" آن خوب و "وضع" آن بد است.
رجانیوز به سهولت تمام ما را به قتل "ندا"، همچون "قتل‌های زنجیره‌ای" متهم می‌کند و به راحتی عامل و مزدور آمریکایی‌ها می‌خواند. این اتهام افشاگر نظام فاسد اطلاعاتی و قضایی است که مقاصد خود را با اعتراف‌گیری و تواب‌سازی پیش می‌برد و آنچه برایش اصالت ندارد کشف حقیقت و مجازات مجرمان واقعی است.
به باور من اگر ترس از جنبش سبز و افکار عمومی ملی و جهانی نبود، ما را به آن‌جا می‌کشاندند که ضمن اعتراف به قتل ندا و نداها، از جرم مرتکب نشده "توبه" کنیم و سپس با استناد به همین "اعتراف" دادگاهی نمایشی تشکیل دهند و ما را به اشد مجازات محکوم کنند. مگر نمونه آن را قبل از افشای قتل‌های زنجیره‌ای ندیدیم؟ مگر فراموش کرده‌ایم که در پرونده قتل‌های زنجیره‌ای، متهمان در زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها به آنچه بازجوها می‌خواستند، حتی در حد جاسوسی برای دولت اسراییل، "اعتراف" کردند؟ با کمال تأسف باید اذعان کرد در "جمهوری اسلامی واقعاً موجود" آنچه متهم سیاسی زیر فشار و شکنجه‌های جسمی و روحی می‌گوید و ظاهراً اعتراف می‌کند، عیناً مستند حکم قضایی قرار می‌گیرد. در حقیقت اتهام از پیش طراحی شده کانون قدرت به منتقدان تک‌صدایی که نمونه‌های آن را در مقاله رجانیوز به وفور می‌بینیم به راحتی به متن کیفرخواست دادستانی علیه متهمان یا همان منتقدان قانون‌گرای انسداد سیاسی، فساد اقتصادی و تحقیر فرهنگی و اجتماعی تبدیل می‌شود. حکم فرمایشی دادگاه نمایشی نیز بر اساس همان خواست کانون قدرت صادر می‌شود.
چنین روشی برای "حفظ نظام" حاکم شده است. این شیوه غیر قانونی و غیر انسانی مواجهه با منتقدان که در آن بازجوها به آسانی می‌توانند بر اساس خواست یا نظر کانون قدرت هر اتهامی را متوجه منتقدان و مخالفان یکه‌سالاری کنند و سپس با انفرادی و انواع فشارهای جسمی و روانی بکوشند آنان را به "اعتراف" به اتهامات مذکور بکشانند تا سند و مدرک لازم را برای اثبات ادعاهای بی‌اساس خود در دادگاه نمایشی و توجیه افکار عمومی و مجازات متهمان بر اساس چنین اعترافاتی فراهم کنند ربطی به انقلاب اسلامی، قانون اساسی، وعده‌های امام و خواست مردم ندارد.
آیا سیاه‌کاری بالاتر از این سراغ داریم که در یکسال گذشته بازجوها تمام تلاش خود را به کار بردند تا با استفاده از روش‌های تخریب فیزیکی و روانی در انفرادی و نیز با بهره‌برداری از شنودها، استناد به اعترافات رسوای بعضی دوستانمان علیه ما، احکام سنگین اسارت و حتی تهدید به اعدام، اتهامات بی‌پایه خود را از زبان ما برای مردم بیان کنند تا انجام اقدام‌های غیر قانونی توسط ما اثبات شود، اما در نهایت شکست خوردند و تنها جرمی که توانستند برای آشنای اوین و سخنگوی دولت شهید رجایی یعنی مهندس بهزاد نبوی ثابت کنند، "اخلال در ترافیک" در روز ۲۵ خرداد ۸۸ بود!؟
من نیز که به علت بازداشت بودن،‌ توفیق شرکت در حماسه تاریخی- مردمی ۲۵ خرداد ۸۸ را نداشتم، به دلیل صدور اطلاعیه جبهه مشارکت ایران اسلامی محکوم شدم. اطلاعیه‌ای که در روز بعد از بازداشت غیر قانونی من منتشر شد. می‌پرسم چه تصویری سیاه‌تر و تاریک‌تر از "نظام" می‌توان ترسیم کرد که معترضان را رسماً به سرکوب تهدید می‌کند و به روی اعتراضات آرام مردمی آتش می‌گشاید و سپس از شناسایی و مجازات کردن ضاربان "ندا" و "سهراب" و ده‌ها شهید جنبش سبز خود را عاجز نشان می‌دهد؟ و در عین حال قربانیان دخالت‌های غیر قانونی نظامیان در انتخابات را که در این مدت در زندان بودند به قتل "ندا" متهم می‌کند؟ اگر راهپیمایی تاریخی مردم در ۲۵ خرداد نبود و جنبش سبز شکل نمی‌گرفت، بعید نبود که خانواده‌های ندا و سهراب را به تلویزیون می‌کشاندند تا به سبزها اعتراض کنند که چرا فرزندانشان را کشته‌اند و در نهایت نیز خواهان قصاص آنان می‌شدند!
در مورد قتل‌های زنجیره‌ای نیز توجه به این مسائل روشنگر است:
1- رئیس فراکسیون نمایندگان طرفدار آقای احمدی‌نژاد در مجلس، آقای روح‌الله حسینیان است که هنوز هم معتقد است مقتولین در جریان قتل‌های زنجیره‌ای "مهدور الدم" هستند. یعنی خونشان باید ریخته شود (کشته شوند.)
2- سعید امامی که مسئولیت سازماندهی این قتل‌ها را در درون وزارت اطلاعات به عهده داشت، توسط آقای حسینیان "شهید" خوانده می‌شود که باید یاد و خاطره او گرامی داشته شود.
3- در یکسال و نیم گذشته تعداد قابل توجهی از رهبران احزاب اصلی اصلاح‌طلب (جبهه مشارکت، مجاهدین انقلاب، کارگزاران و اعتماد ملی) بازداشت شدند و تحت شدیدترین فشارها قرار گرفتند. اما با وجود این‌که اتهاماتی نظیر "براندازی" و حتی "ارتداد" (برای آقای صفایی فراهانی) در مراحل اولیه دستگیری متوجه آنان می‌شد، اما هیچ کدام درباره "قتل‌‌های زنجیره‌ای" مورد بازجویی قرار نگرفتند و حتی دادگاه‌های نمایشی نیز در این زمینه هیچ اتهامی متوجه آنان نکرد. با این حال "رجانیوز" اتهام قتل‌های زنجیره‌ای را متوجه ما می‌کند. قتل‌هایی کهمی‌دانند به دستور چه کسی و طبق چه سازوکاری انجام شده است. اگر قتل‌های زنجیره‌ای کار اصلاح‌طلبان بود، آقای احمدی‌نژاد ساکت می‌نشست؟ به باور من، او نیز مانند آقای حسینیان معتقد به "مهدور الدم" بودن مقتولان است و تاکنون حتی یک کلمه در محکومیت این جنایت سخن نگفته است. تشکیل کمیته حقیقت یاب در این زمینه پیشکش!
اجازه دهید به یک نمونه از سیاه‌نمایی که نه، سیاه‌کاری کسی که "رجانیوز" از آن دفاع می‌کند، بپردازم.
طبق کیفرخواست مدعی‌العموم علیه متهمان کشتارگاه کهریزک چهار نفر بر اثر ضرب و جرح عمدی در آن بازداشتگاه به قتل رسیدند. پزشکی قانونی هم تأیید کرد این افراد بر اثر ضربات و صدمات وارد شده در طول هفتاد و دو ساعت قبل از فوت و با توجه به شرایط زندان فوت کردند. این نظریه در مراحل مختلف ابتدا به امضای سیزده تن از پزشکان کشور و بار دیگر به امضای هفت پزشک دیگر که اکثریت آن‌‌ها از اساتید خوشنام در حرفه پزشکی هستند رسید. با وجود این آقای مرتضوی اعلام کرد علت مرگ سه نفر از بازداشت شدگان کهریزک مننژیت بود. علاوه بر این وی با سوء استفاده از پست خود یعنی دادستان وقت تهران به رییس بازداشتگاه کهریزک، رییس اداره ناجا و رییس وقت پلیس تهران دیکته کرد تا بنویسند کسانی که در کهریزک کشته شدند دچار بیماری مننژیت بودند. مهم‌تر این که نامه‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد سه بیمارستان مهم تهران (مهر، شهدا و لقمان حکیم) تأیید کردند که جان باختگان در اثر بیماری مننژیت فوت کرده‌اند. این نامه توسط آقای مرتضوی جعل شده است. افزون بر موارد فوق آقای "رامین‌ پوراندرزجانی" پزشک جوانی که در کهریزک خدمت می‌کرد و هرگز حاضر نشد آن لاطائلات و نامه‌های جعلی را امضا کند، به طور مشکوکی فوت کرد. هنوز علت مرگ مشکوک او روشن نشده است.
همچنین طبق آنچه در کیفرخواست آمده در میان ضاربان زندانیان در شکنجه‌گاه کهریزک حتی یکی از قمه‌کشان شناخته شده جنوب تهران دیده می‌شود که از او برای آرام کردن محیط ندامتگاه استفاده می‌کردند. علاوه بر آن تصریح شده شرایطی که زندانیان پس از ضرب و شتم در آن نگهداری می‌شدند آن قدر وحشتناک است که قابل توصیف نیست. ۱۳۵ متهم و زندانی را در یک سوله ۶۵ تا ۷۰ متری نگهداری می‌کردند. مأموران هر روز ماشین‌هایی را که از آن دود گازوییل خارج می‌شد به این فضا می‌فرستادند و به اسم سرشماری، زندانیان را در حالی که مورد ضرب و جرح قرار گرفته بودند، در گرم‌ترین ساعات روز، زیر آفتاب داغ، "کلاغ پر" و "بشین پاشو" می‌بردند که دست و پا و زانوهای آن‌ها تاول می‌زد. وقتی به سوله برمی‌گشتند دست و پای ورم کرده آن‌ها مورد مداوا قرار نمی‌گرفت، چشم‌های زندانیان عفونی و فرسوده می‌شد. تاول عفونی پشت آن‌ها به کف سوله می‌چسبید و نه تنها آب و غذای مناسبی به آن‌ها نمی‌دادند، بلکه شرایط تنفس و هوا و بهداشت بازداشتگاه هم وضعیت زندانیان را وخیم‌تر می‌کرد. وضعیت بازداشتگاهی که جوانان فرهیخته این سرزمین را به علت اعتراض به تخلف و تقلب انتخاباتی به آن‌جا اعزام کردند، مشاهده می‌فرمایید. درباره این کشتارگاه چه می‌توان گفت جز آن‌که اگر افشا نمی‌شد، هرگز برچیده نمی‌شد.
با وجود این قاضی مرتضوی پس از کناره‌گیری از دادستانی تهران،‌هم معاون آقای اژه‌ای دادستان کل کشور شد و هم از آقای احمدی‌نژاد حکم جدیدی دریافت کرد و مسئول مبارزه با قاچاق کالا شد.

۱۳۹۰ خرداد ۲۴, سه‌شنبه

نام این ۶۴ زندانی را به خاطر بسپارید؛ این نامه یعنی هدی صابر را کشتند/مسیح علی نژاد



زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین با ارسال شهادت نامه ای، شهادت دادند که شهید هدی صابر در هشتمین روز اعتصاب غذای خود در بهداری زندان اوین از سوی مامورانی که حدس می زنند ماموران امنیتی و اطلاعاتی بوده اند، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. آنها شرایط بد جسمانی وی را از نزدیک شاهد بوده اند. به گزارش کلمه ۶۴ زندانی سیاسی در شهادت نامه خود نوشته اند: هدی صابر ساعت چهار بامداد جمعه ۲۰ خردادماه برای نخستین بار به بهداری مستقر در زندان اوین جنب بند ۳۵۰ منتقل شد اما دو ساعت بعد در حالی که از درد به خود می پیچید به بند بازگردانده شد و از صدای فریاد او هم اتاقی هایش بیدار شده و دور او حلقه زدند در این هنگام صابر گفت :«در بهداری نه تنها هیچ رسیدگی به وضعیتم نشد بلکه مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفته ام و توسط مامورانی در لباس پرسنل بهداری از اتاق درمان بیرون انداخته شده ام . ما شهادت می دهیم هدی صابر که از درد به شدت می لرزید و به خود می پیچید در اتاق یک بند ۳۵۰ با صدای بلند اعلام کرد که : «از دست آنها شکایت خواهم کرد.» این زندانیان در پایان شهادت نامه خود ضمن مسوول دانستن حاکمیت در شهادت هدی صابر تاکید کرده اند تا رسیدگی به این موضوع و تحقق حقوق شهروندان و التزام حکومت به قانون ،تا آخر ایستادگی می کنند. شهادت نامه ۶۴ زندانی بند ۳۵۰ که با نام خود آن را امضا کرده اند، توسط یاران گمنام جنبش سبز در زندان اوین در اختیار کلمه قرار گرفته است. متن این شهادتنامه به شرح زیر است: هدی رضا زاده صابر ، زندانی سیاسی ، ۲۲ خرداد ۱۳۹۰ در پی اعتصاب غذای نامحدود و عدم رسیدگی مسوولان به شهادت رسید ما هم بندان او و امضا کنندگان این بیانیه که در طول یک سال گذشته در کنار وی حضور داشته ایم به اطلاع عموم ملت ایران می رسانیم و شهادت می دهیم : روز پنج شنبه ۱۲ خردادماه ۱۳۹۰ در پی انتشار خبر شهادت هاله سحابی از زندانیان سیاسی که در مرخصی به سر می بردند در حالی که آقای هدی صابر همچنان عزادار و متاثر از درگذشت مرحوم عزت الله سحابی رییس شورای فعالان ملی -مذبی بود در اعتراض به این ظلم و تعدی آشکار پس از اقامه نماز ظهر و عصر در حیاط بند ۳۵۰ زندان اوین اعتصاب غذای نامحدود خود را همراه با آقای امیر خسرو دلیر ثانی ضمن انتشار بیانیه ای آغاز کردند و به آگاهی عموم نیز رساندند . ما شهادت می دهیم که هدی صابر روزانه علاوه بر مطالعه کتاب، قرائت قرآن و برگزاری کلاسهای تاریخ همواره مدت قابل توجهی به ورزش اختصاص می داد به طوری که در مسابقات ورزشی بند ۳۵۰ همپای جوانان مشارکت می کرد. ما شهادت می دهیم هدی صابر در طی مدت یک سال گذشته هیچگونه عارضه و بیماری نداشت که طبعا سوابق موجود در پرونده بهداری زندان نیز موید همین نکته خواهد بود. ما شهادت می دهیم هدی صابر در هشتمین روز اعتصاب غذای خود دچار درد در ناحیه سینه و اختلال در سیستم گوارشی شد که در ساعت چهار بامداد جمعه ۲۰ خردادماه برای نخستین بار به بهداری مستقر در زندان اوین جنب بند ۳۵۰ منتقل شد اما دو ساعت بعد در حالی که از درد به خود می پیچید به بند بازگردانده شد و از صدای فریاد او هم اتاقی هایش بیدار شده و دور او حلقه زدند در این هنگام صابر گفت :«در بهداری نه تنها هیچ رسیدگی به وضعیتم نشد بلکه مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفته ام و توسط مامورانی در لباس پرسنل بهداری از اتاق درمان بیرون انداخته شده ام . ما شهادت می دهیم هدی صابر که از درد به شدت می لرزید و به خود می پیچید در اتاق یک بند ۳۵۰ با صدای بلند اعلام کرد که: «از دست آنها شکایت خواهم کرد.» در این هنگام ودر پی اعتراض هم بندان وی، افسر نگهبان دوباره مقدمات اعزام وی به بهداری را فراهم کرد اما این بار صابر با تکرار اعتراض خود نسبت به برخورد و عملکرد ماموران بهداری گفت :«من به آنها اطمینان ندارم که سپس افسر نگهبان وعده داد تلاش کند او را به بیمارستان خارج از اوین منتقل کنند.» ما شهادت می دهیم در این هنگام هدی صابر در حالی که توان ایستادن بر روی پاهای خود را نداشت با برانکارد به خارج از بند منتقل شد در این آخرین ساعت حضور در بند وضع گوارشی او به شدت بحرانی بود و بارها گفت دچار اسهال و حالت تهوع شدید شده است. ملت عزیز ایران آنچه نقل شد گزارش آخرین ساعات حضور شهید هدی صابر در بند عمومی ۳۵۰ زندان اوین بود .اما اینک که حکومت اعتراض به جنایتی را با جنایتی دیگر پاسخ گفت ما قاطعانه اعلام می داریم حاکمیت کنونی مسوول مستقیم مرگ شهید صابر است .این حادثه ناگوار اولین نبوده و با ادامه ی وضع کنونی آخرین هم نخواهد بود. گرچه رسیدگی دقیق به پرونده اغلب زندانیان سیاسی نشان از بی داد و تضییع گسترده حقوق آنان در دادرسی ها دارد اما هدی صابر غریب به یک سال بدون هیچگونه قرار قانونی و محکومیت و به شکلی کاملا خودسرانه با اعمال زور و قدرت نمایی برخی نهادهای امنیتی در برابر چشمان همه دستگاه های مسوول در زندان به سر می برد و هیچکس پاسخگوی این سوال نبود که اصلا او چرا و با کدام توجیه قانونی در زندان به سر می برد و البته که مدت محکومیت او مدتها پیش از دستگیری اخیر منقضی شده بود. حبس خودسرانه و غیر قانونی صابر به تنهایی برای سلب مشروعیت دستگاه قضایی و اثبات عدم استقلال آن و مقهوریت نسبت به نهادهای امنیتی کفایت می کند و در این شرایط نه فقط شهروندان خارج از زندان که بیش از همه زندانیان امنیت حقوقی، درمانی و جانی نخواهند داشت. ما تسلیت عمیق خود را به خانواده صبور شهید هدی صابر به ویژه سرکار خانم فریده صابر و فرزندان داغدارش حنیف و شریف اعلام می کنیم. ما به عنوان نخستین گام این روند غیر انسانی در دستگاه قضایی و این نوع رفتار با زندانیان را محکوم و حاکمیت را مسوول آن می دانیم. بنابراین از این پس با توجه به نوع پی گیری موضوع از سوی مسوولان اقدامات بعدی را اتخاذ کرده و برای تحقق حقوق شهروندان و التزام حکومت به قانون تا آخر ایستاده ایم. امضا کنندگان این شهادت نامه : ۱: قربان بهزادیان نژاد ۲- محمد داوری ۳- بهمن احمدی امویی ۴- عبدالله مومنی ۵- حسن اسدی زید آبادی ۶-علی جمالی ۷- محمد رضا مقیسه ۸- علی ملیحی ۹- بابک داشاب ۱۰- حمید رضا محمدی ۱۱- قاسم شعله سعدی ۱۲- کیارش کامرانی ۱۳- محمد جواد مظفر ۱۴- احسان مهرابی ۱۵- عماد بهاور ۱۶-مجتبی تهرانی ۱۷- جواد امام ۱۸- فیض الله عرب سرخی ۱۹- عمادالدین باقی ۲۰- ابولفضل قدیانی ۲۱ -محمد حسین خوربک ۲۲ – اسماعیل صحابه ۲۳- امیرخسرو دلیر ثانی ۲۴ – سید محمد سیف زاده ۲۵- سیامک قادری ۲۶-سام محمودی سرابی ۲۷- اکبر امینی ارمکی ۲۸– هوشنگ فرزین ۲۹–حامد میرزایی گرجی ۳۰–آرش سقر ۳۱–احمد شاه رضایی ۳۲- آرش صادقی ۳۳- نوید کامران ۳۴– رامین پرچمی ۳۵–علیرضا سهراب پور ۳۶–مهدی حسین زاده ۳۷- محمد صدیق کبود وند ۳۸– مهدی خدایی ۳۹-سیامک رحمانی ۴۰– سعید متین پور ۴۱– مسعود لواسانی ۴۲– محسن غمین ۴۳– محمد پور عبدالله ۴۴– حسین مفیدی ۴۵-مهدی نوذر ۴۶-ابولفضل قاسمی ۴۷– ابراهیم مددی ۴۸- عباس نامی ۴۹–علی بهزادیان نژاد ۵۰–حسین زرینی ۵۱– امیر حسین قنبری ۵۲–غلامرضا آزادی ۵۳–مجید تمجیدی ۵۴-یوسف مهر ۵۵–شاهین زینعلی ۵۶–پیمان عارف ۵۷-جواد علیخانی ۵۸–رامتین غفاری ۵۹- مهدی وطن خواه ۶۰– فریدون صیدی راد ۶۱–سعید مالمیریان ۶۲-جواد علیخانی ۶۳– محسن قلعی ۶۴-میثم رودکی
با ۱۶۱ امتیاز و ۹ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی
نظرات

۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

دو نوجوان در انزلی به شهادت رسیدند: مردم عزادار شهر به شدت خشمگین هستند

بر اساس اخبار رسیده از شاهدان عینی در ورزشگاه انزلی و مردم در سطح شهر، در پی حمله ی وحشیانه ی گارد ویژه به تماشاگران با کابل و باتون و شلیک چندین گاز اشک آور به میان سکوها، برخی از تماشاگران از بالای سکوها به پایین پرت شدند که در این میان حداقل دو نوجوان به علت استنشاق گاز اشک آور و سقوط از ارتفاع کشته شده اند. هم اکنون مردم در انزلی به شدت عصبانی هستند و جو ملتهبی در شهر برقرار است. آنها نیروی انتظامی را مسول به شهادت رسیدن این دو نوجوان می دانند. بنا بر خبرهای رسیده از شهر، همزمان با پایان نمیه ی اول بازی فوتبال بین ملوان و پرسپولیس نیروهای سیاه پوش گارد ویژه شهر را به یک پادگان نظامی تبدیل کرده بودند و حتی در بسیاری از نقاط شهر، از جمله چهارراه برق و بازار کاسپین با مردم درگیر شده بودند. بر همین اساس مردم معتقدند که حمله ی آنها به تماشاچی ها یک برنامه ی از پیش تعیین شده بوده است. در حال حاضر در شنبه بازار انزلی، برخی از مردم و بازاریان قصد تعطیلی بازار و اعلام عزای عمومی دارند.