۱۳۹۰ مرداد ۱, شنبه

بوی زد و بند برای بالاکشیدن میلیاردها تومان می آید بزرگترین صراف دوبی در سفر به ایران دستگیر شد!


من کارمند یکی از صرافی های بزرگ دوبی هستم. در طول این هفته اتفاقات بزرگی در این زمینه اینجا افتاد که تاثیر زیادی بر بازار ارز در دوبی و ایران گذاشت.
مالک بزرگترین صرافی دوبی بنام "مصر کانلو" یکشنبه شب در سفر به ایران، در فرودگاه تهران توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد.
ایشان در بیش از یکسال گذشته، با همکاری بانک ملی مرکزی دوبی، مقادیر زیادی "درهم" امارات می فروخت. هر روز بصورت سهمیه – معمولا تا سقف 300 هزار درهم- به شرکت های خریدار در دوبی ارز می فروخت. ناگفته پیداست که دراین راه سودهای بسیار کلانی نصیبش شد. صحبت از هزاران میلیارد تومان در یکسال است. ایشان توسط همکاران دیگرش در شرکت های دیگر نیز ارز می فروخت.
حالا با دستگیری "مصرکانلو" که اتهامش اخلال در نظام اقتصادی عنوان شده، پول های بسیاری از مردم که برای خرید درهم پرداخت شده بود بلا تکلیف می ماند. صحبت از دو میلیارد درهم بدهی به مردم است. در اینجا حدس می زنند که این دستگیری یک تبانی مالی است که وزارت اطلاعات با شخص نامبرده کرده تا به کمک هم، پول ها را بالا بکشند. ما نمی دانیم که علاوه بر وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران هم دراین بازداشت دست داشته یا نه؟

۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه

خط و نشان جریان انحرفی برای برادران قاچاقچی کلمه- سارا زرتشت


«برادران قاچاقچی» در خصوص برخی سرداران سپاه پاسداران باب شده است. آیا «براستی» سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مستحق این واژه است؟ اگر نیست، اشکال کجاست؟ و اگر اشکالی هست، مقصر کیست؟ متاسفانه این سه سوال روشن، پاسخ‌های ساده، اما غم انگیزی دارند.
سپاه پاسداران در جریان ۸ سال دفاع مقدس، با تمام وجود از خاک و ناموس وطن دفاع کرد و در راه این دفاع چه رشادت‌ها که نورزید و چه حماسه‌ها که نیافرید و چه شهیدانی که تقدیم این آب و خاک نکرد.
اما؛ با پایان جنگ تحمیلی و آغاز «انحراف بیست ساله» در نظام جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران یکی از مهمترین‌ نهادهایی بود که از وظایف قانونی خود منحرف شد و در کانون «انحرافات زنجیره‌ای» قرار گرفت و علیرغم توصیهٔ مرشد و مراد خود، به حیطهٔ مسائل سیاسی و اقتصادی وارد شد. سوء استفاده از قدرت نظامی و اختیارات آن با حمایت گروهی از فرماندهان عالیرتبه آنچنان باب شد که سپاه پاسداران به تدریج به بزرگ‌ترین پیمانکار دولت تبدیل شد و قرارگاهی چون قرارگاه خاتم الانبیاء در سطح یک بنگاه واسطه برای ترک مناقصات دولتی تنزل یافت. کسانی که این طرح را برای سپاه پی ریختند گویا می‌خواستند که از امکانات و تجهیزات و قوای سپاه در دوران سازندگی حداکثر بهره را بگیرند اما به سبب عدم وجود نهادهای نظارتی همچون مطبوعات و احزاب سیاسی این طرح به یک آفت بزرگ اقتصادی تبدیل شد.
از طرفی دیگر؛ سپاه پاسداران، توسط اقتدارگرایان، به اهرمی برای فشار بر دولت اصلاحات تبدیل شد تا این نهادِ مردمی دربرابر اراده ملت قرار گیرد و مسیر انحراف خود را کامل کند و به بازی‌های سیاسی وارد شود و به تمامی فتوای امامِ خود را فراموش کند.
توامان شدن قدرت اقتصادی و نظامی و اخذ سیاست‌های نادرست توسط فرماندهی کل قوا، سپاه را به طمع قدرت سیاسی انداخت. تعدادی از فرماندهان سپاه به کسوت مدیران سیاسی درآمده و ترک لباس کردند. گروهی از فرماندهان سپاه نیز در میان مجریان کودتای ۲۲ خرداد ۸۸ حضور غالب داشتند تا جایی که از آنان به عنوان طراحان اصلی این کودتای انتخاباتی نام برده می‌شود. پس از ۲۲ خرداد هم، از گروهی از نیرو‌ها و قرارگاههای سپاه برای سرکوب مردم بهره برداری شد و متاسفانه با این کار، سپاه پاسداران به تمامی در برابر این جنبش مردمی قرار گرفت تا باقیمانده پایگاههای اجتماعی خود را از دست بدهد.
آیا سپاه پاسداران با آن سابقه درخشان، مستحق واژه ای چون «برادران قاچاقچی» است؟ آیا سپاهی را که خاطرهٔ شهید همت‌ها و باکری‌ها و چمران‌ها را در خود دارد، باید با این واژه‌ها تحقیر کرد و خاطرهٔ آنان را به خاطر بی‌همتی فرماندهان امروز آن زدود؟ معلوم است که «آن سپاه» مستحق این واژه نیست؛ اما افسوس در فراغ قانون اساسی و بر اثر عملکرد بدِ فرماندهان ارشد و سیاست گذاران، «این سپاه»شان خود را تا حد واژه‌ای هتاک چون «برادران قاچاقچی» پایین آورده است و این واژه آینهٔ تمام نمای عملکرد سپاهِ امروز شده است.
اگر استفاده غیر مجاز سپاه از اسکله‌های قانونی واقعیت نداشت، اگر ورود بی‌محابای سپاه به مسائل اقتصادی این گونه باب نشده بود و اگر سیاست عرصهٔ تاخت و تاز فرماندهان سپاه نمی‌شد؛ این «مفهوم» حامل «معنای خاص» خود نمی‌شد و این گونه در سپاه پاسداران «مصداق» نمی‌یافت.
اشکال کجاست؟ اشکال «تنها»‌ محمود احمدی‌نژاد نیست که ‌شان رسمی خود را نمی‌شناسد و «نمی‌داند» از تریبون‌های رسمی چه بگوید و چه نگوید. اشکال محمود احمدی‌نژاد نیست که «می‌داند و یاد گرفته است» که در تریبون‌های رسمی چگونه با منافع ملی بازی کند و اشکال فقط محمود احمدی‌نژاد نیست که حریف سیاسی خود را با «واژگان کثیف»، هتکِ حرمت می‌کند. اشکالی اگر هست – که هست – در سیاست گذاری و «آئین شهریاری» است.
اشتباه آنجاست که متولیان امور بخواهند شکست سیاسی و فقدان پایگاه اجتماعی خود را به یاری قوای مسلح جبران کند. اشتباهی که از دوم خرداد ۷۶ تا به امروز، هر بار بد‌تر و بد‌تر شده است و قربانیان بیشتری گرفته است تا جایی که خود سپاه را نیز قربانی کرده است و بدنهٔ خدوم آن را ناراضی و به واژگانی از این دست رنجیده خاطر نموده است.
اشکالی اگر هست – که هست – آن است که از قوای مسلح و تجهیزات نظامی برای مهار کوتاه مدت ارادهٔ یک ملت استفاده کرد– آیا جز کودتا بر این می‌توان نامی گذاشت؟ -
مقصر کیست؟ آیا جوانانی که – چه بسا علیرغم میل باطنی – عبارت «برادران قاچاقچی» را برای برخی فرماندهان سپاه به کار می‌گیرند مقصرند و یا آنان قوای نظامی و امنیتی را تضعیف می‌کنند، یا فرماندهان سپاهی که ‌شان نظامی خود را فراموش کرده و سپاه را در قامت یک مشت آهنین برای سرکوب جوانان ناراضی معرفی کرده‌اند؟ آیا فعالان شبکه‌های اجتماعی مقصرند که این واژهٔ «معنادار» را تکثیر می‌کنند یا رئیس دولتی که به طمع قدرت و برای زهر چشم گرفتن از رقیب، شیرین‌ترین و والا‌ترین واژگان را در کنار پلید‌ترین آنان می‌نشاند تا به مدد سرمایه‌های ملی، خشک و‌ تر را با هم بسوزاند و به حریف برساند که در این «بازی با واژگانِ کثیف» تنهایش نخواهد گذاشت و اگر قرار است او «جریان انحرافی» باشد، آنان نیز «برادران قاچاقچی»‌اند؟ آیا رسانه‌های سبز مقصرند که این خطای آشکار را گوشزد می‌کنند تا دامن پاسداران وطن را از قدرت ناپاک قدرت پرستان دور نگه دارند، یا فرماندهانی که سپاه را به آلت و ابزار منافع اقتصادی و سیاسی خود تبدیل کرده‌اند و در این راه از خط قرمز‌های قانونی و اخلاقی و سیاسی گذشته‌اند؟ راستی «مقصر اصلی» در تنفیذ این واژه در میان افکار عمومی کیست؟

۱۳۹۰ تیر ۲۷, دوشنبه

دریاچه ارومیه بخشی از سر زمین ایران نیست؟


یکی از خوانندگان شما تقاضا کرده بود که در باره نابودی دریاچه ارومیه بیشتر بنویسید. من که یکی از خوانندگان شما هستم، به آن درخواست پاسخ داده و مطلب زیر را برایتان ارسال می دارم:
دریاچه ارومیه، بخصوص در 13 سال گذشته با احداث بی رویه سد برروی رودخانه هایی که به این دریاچه راه داشتند، نه تنها مردم منطقه بلکه تمام علاقمندان به محیط زیست در داخل و خارج کشور را نگران کرده است. این دریاچه بزرگترین دریاچه داخلی و دومین دریاچه اب شور دنیاست که اکنون با خطر خشکی و مرگ روبروست. آیا نسل ما شاهد تبدیل این دریاچه به شوره زار خواهد شد؟ از 102 جزیره در این دریاچه که اکثرا مسکونی بود و منابع حیوانی و گیاهی متنوع داشت دیگر اثری نیست.
اکثراین جزایر اکنون به شورزار تبدیل شده است. خشکی تدریجی دریاچه ارومیه شورزارهای حاشیه ای دریاچه را روز به روز وسیع تر کرده است، تاجائی که روستاهای زیادی در حاشیه دریاچه هم اکنون خالی از سکنه است .بی توجهی و بی تدبیری مسئولان دولتی در این زمینه واکنشهائی را در میان مردم در پی داشته استف تا جائی که معاون برنامه ریزی استانداری اذربایجان شرقی "فرخ مسجدی" برای احیای دریاچه ارومیه از سازمان محیط زیست به عنوان ناظر تامین منابع اب در خواست کرد که وارد عمل شود. در پاسخ، سازمان محیط زیست گفت که سازمان قدرت اختصاص بودجه کافی برای چنین درخواستی را ندارد. اکنون با جابجای مدیریت در یاچه ارومیه از محیط زیست به وزارت نیرو باز هم وزارت نیرو بودجه کافی را برای احیای این دریاچه را در اختیار ندارد. درحالیکه وزارتخانه ها و سازمان های دولتی اعلام عدم توانائی برای نجات دریاچه ارومیه می کنند، اجازه فعالیت مستقل نیز به مردم داده نمی شود، زیرا هر کانون و "ان گ او"ئی برای دولت سازمانی است سیاسی است و تقویت کننده اتحاد مردم در برابر حکومت!
تاکنون فعالان مدنی آذریایجان توانسته اند روز 13 فروردین را برای اعتراض به بی توجهی دولت و نجات دریاچه ارومیه اعلام کرده و در کنار پل کلانتری تجمع کنند که هر بار با تهاجم نیروهای انتظامی و امنیتی روبرو شده اند.
نسل ما شاهد مرگ «بزرگترین زیستگاه طبیعی آرتمیا»، در جهان خواهیم بود؟ تحقیقات نشان داده که خواص طبی و درمانی لجن و نمک دریاچه ارومیه بسیار شبیه خواص نمک و لجن دریاچه بحرالمیت اردن است که کشورهای خارجی بویژه فرانسه، انگلیس و آلمان استفاده فراوانی از آن می کنند. نمک این دریاچه برای بیماریهای قارچی و پوستی، دردهای عضلانی و مفصلی و همچنین بهبود پینه و ترک پا و دست تاثیر دارد. اکنون سطح آب این دریاچه 7 متر کاهش یافته است و برآوردمی شود تا سه سال آینده کاملا خشک شود. چرا که دیگر خبری از آب 21 رودخانه و 39 مسیل که به این دریاچه راه داشتند خبری نیست.
زیستگاه بی نظیر اطراف دریاچه از حیات خالی خواهد شد. نمک دریاچه خشک شده افزون بر به خطر انداختن سلامت جسمی و تنفسی، موجب از بین بردن زمین‌های کشاورزی نیز خواهد شد. این نمک زمین های کشاورزی دست کم سه استان را از بین خواهد برد.
می توان با پمپاژ بخشی از آب سدهای اطراف که در مسیر رودهای جاری دریاچه زده شده است و همچنین تزریق آب از دریای خزر و رود ارس و یا بارور کردن ابرها و باران های مصنوعی جلوی این فاجعه جغرافیایی گرفت.