۱۳۸۹ دی ۳, جمعه

گفت‌و‌گوی کلمه با پدر شهید میثم عبادی

قاضی پرونده می‌گوید می‌ترسد پرونده را به سرانجام برساند

جمعه, ۳ دی, ۱۳۸۹

چکیده : وقتی می‌روم و می‌پرسم «قاتل پسرم را پیدا کردید یا نه؟» رو به من می‌گویند: «می‌خواست از خانه بیرون نرود!ی حتی می‌گویند: «کیانشهر کجا و خیابان ولی عصر کجا؟ چرا پسرت از خیابان کیانشهر رفته بود خیابان ولی عصر!» بچه‌ی من و امثال او چرا کشته شدند مگر چه می‌خواستند؟ چند بار هم از قول من خبرگزاری‌های دولتی مطالبی را درباره‌ی آقای موسوی و کروبی منتشر کردند که همه دروغ بودند. من از آنها شکایت کردم و شکایتم را پیگیری هم کردم، اما در نهایت گفتند کسی که این مطالب را نوشته، انتقالی گرفته و رفته است. اما همین‌جا دوباره می‌گویم که آن حرفها دروغ محض بوده است.

کلمه: میثم عبادی از نخستین شهدای جنبش سبز به حساب می‌آید. میثم ۱۶ ساله در روز ۲۴ خرداد ماه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید. او کارگر یک کارگاه خیاطی بود و روزهایش را در این کارگاه سپری می‌کرد تا کمک خرج خانواده و به خصوص پدرش باشد که دیگر نمی‌توانست کار کند. میثم که به قول خانواده‌اش اصلا اهل سیاست نبود، روز ۲۴ خرداد تصمیم گرفت از شهرک کیانشهر، جایی در جنوب شرقی شهر تهران، به میدان ولی عصر برود و ببیند در شهر چه خبر است و محمود احمدی ن‍ژاد در سخنرانی آن روزش چه خواهد گفت. خانواده میثم به او توصیه کردند که در روزهایی که شهر آن‌قدر شلوغ است، از خانه خارج نشود. اما میثم این گفته‌ی آنها را نپذیرفت و به همراه دو نفر از دوستانش از خانه خارج شد. میدان ولی عصر بسته بود و کسی به میثم و دوستانش اجازه نداد در سخنرانی رییس دولت دهم شرکت کنند. تا سرانجام او در چهارراه پارک‌وی با اصابت گلوله‌ی یک بسیجی از پای درآمد. در چهارراه پارک‌وی، مامور لباس‌شخصی دختری را بر زمین می کشید و او را کتک می‌زد. میثم به این صحنه اعتراض کرد و پاسخش تنها گلوله بود. ساعت ده و نیم شب همان روز، زنگ تلفن خانه‌ی آقای عبادی به صدا درآمد؛ تماسی که خبر از گلوله خوردن پسری جوان در منطقه‌ی پارک‌وی می داد. میثم از ناحیه‌ی شکم تیر خورده بود و در بیمارستانی در چهارراه قلهک بستری شده بود. در همان‌جا بود که میثم برای همیشه چشم بر جهان فرو بست. خانواده وقتی بر بالینش حاضر شدند که هنوز تنش گرم بود. او رفته بود و برای همیشه در اوج جوانی جهان را ترک گفته بود.

خبرنگار کلمه درباره‌ی آخرین وضعیت پرونده‌ی میثم و شکایت خانواده‌اش از قاتل یا قاتلان او، با پدر این شهید جنبش سبز به گفت‌و‌گو نشسته است:

آقای عبادی، شکایتتان از قاتل یا قاتلان میثم به کجا رسید؟ می‌خواهم از آخرین پیگیری‌هایتان باخبر شوم.

به تازگی شکایتنامه‌ای را خطاب به دادستان تهران تنظیم کرده‌ام و این شکایتنامه هم به دادگاه جنایی ارجاع شده است. الان هم شکایت در شعبه‌ی یک دادگاه جنایی ثبت شده است. اسم قاضی پرونده هم آقای شاملو است. اما این ثبت شکایت فایده ای ندارد. من می‌خواهم رییس قوه قضاییه را ببینم و از او بپرسم چرا پسر بی‌گناهم را کشته‌اند؟

چرا شکایت به مراجع قانونی فایده‌ای ندارد؟ وقتی برای پیگیری پرونده می‌روید، به شما چه می‌گویند؟

وقتی می‌روم و می‌پرسم «قاتل پسرم را پیدا کردید یا نه؟» رو به من می‌گویند: «می‌خواست از خانه بیرون نرود!ی حتی می‌گویند: «کیانشهر کجا و خیابان ولی عصر کجا؟ چرا پسرت از خیابان کیانشهر رفته بود خیابان ولی عصر!» من خیلی از شنیدن این جملات ناراحت می‌شوم. حتی بارها گریه کردم. می‌دانید وقتی این حرفها را می‌شنوم، آن‌قدر حالم گرفته می‌شود که اصلا نمی‌توانم حرفی بزنم و اصلا از آمدنم برای پیگیری پشیمان می‌شوم. یک بار که برای پیگیری به دفتر ریاست‌جمهوری رفتم، کارمندی در آنجا گفت: «پسرت اغتشاشگر بوده، چرا پسر من را نکشتند؟» یعنی آن روزها که نصف جمعیت تهران بیرون بودند و برای اعتراض هم رفته بودند، باید همه را می کشتند؟ یعنی پسر من حق نداشته به خیابان ولی عصر برود؟

برای پیگیری دیگر به کجاها سر زدید؟

به هر کجا که فکرش را بکنید. دفتر رهبری، دفتر ریاست جمهوری، دادستانی و دادگاه جنایی و … اما هیچ جا جواب درستی به من ندادند.

ضارب را هنوز پیدا نکرده‌اند؟

هر بار چیزی می‌گویند. دفعه‌ی آخر که برای پیگیری رفتم، گفتند: «ما نمی‌دانیم قاتل کیست، شما بگویید که کیست تا ما دستگیرش کنیم.»

البته همان اوایل یک بسیجی را دستگیر کردند و گفتند «قاتل پسرت است»، اما بعد او را آزاد کردند. قاضی خودش رو به من گفت: «من نمی‌توانم این بسیجی‌ها را دستگیر کنم و با اینکه پرونده‌ی شما سه سال باز می‌ماند، من نمی‌توانم کاری کنم.» او با زبان خودش به من گفت که نمی‌تواند بسیجی‌ها را بازداشت کند. گفت که خانواده دارم و نمی‌توانم. یعنی قاضی هم از یک بچه‌ی ۱۵ ساله حساب می‌برد. حالا نمی‌دانم باید برای پیگیری چه کنم.

آقای عبادی خواسته‌ی اصلی شما از مسئولان قضایی چیست؟

من فقط می‌خواهم قاتل فرزندم را معرفی و محاکمه کنند. باید به من بگویند فرزند من چرا کشته شد و گناهش چیست. یعنی هر کس گفت «رای من کو» باید کشته شود؟ البته پسر من حق رای هم نداشت و رای نداده بود، اما همراه با بقیه‌ی مردم و به خاطر رای آنها این شعار را فریاد می‌زد. یعنی اگر کسی این شعار را می‌گفت، باید کشته می‌شد؟ می‌خواهم بدانم به چه گناهی پسر ۱۶ ساله را در روز روشن در خیابان کشته‌اند.

تا حالا کسی از مراجع قانونی یا دولتی به شما سر زده است؟

بله، یک بار از شورای شهر و یک بار هم از هلال احمر آمدند. یک بار هم از بنیاد شهید آمدند و یک کارت برایم آوردند، یک کارت به جای پسرم. آخر این کارت به چه کارم می‌آید؟ پسر من فقط چند ساعتی از خانه بیرون رفته بود؛ باید جنازه‌اش را شب به من تحویل می‌دادند؟

میثم دقیقا چگونه کشته شد؟

دوستانش بعدا برای ما ماجرا را گفتند که وقتی میثم و دو دوستش را به میدان ولی عصر راه نمی‌دهند، آنها سوار اتوبوس می‌شوند و در چهارراه پارک‌وی پیاده می‌شوند؛ جایی که زد و خوردهایی بین معترضان به نتایج انتخابات و نیروهای بسیج و لباس شخصی در جریان بوده است. در آن محدوده ظاهرا یک بسیجی دختری را به شدت با باتوم کتک زده و بعد هم روی زمین می‌کشیده است. میثم که این صحنه را می‌بیند، به شدت عصبانی می‌شود و اعتراض می‌کند و جواب اعتراضش هم گلوله‌ای بود که به شکمش اصابت می‌کند. میثم رو به آن شخص گفته بود: «چرا با دختر مردم این‌طور می‌کنی؟ مگر خودت ناموس نداری؟» که بعد از آن صدایش برای همیشه خاموش می‌شود. خب، او همیشه به این مسایل حساس بود.

آقای عبادی، به پیگیری‌هایتان ادامه می‌دهید؟

بله، با همه‌ی برخوردهای بدی که با من می‌شود، تا پیدا شدن قاتل پسرم پیگیری‌هایم را ادامه می‌دهم. ولی این رسمش نیست که با یک پدر داغدار این‌طور رفتار کنند و هر بار او را با گریه به خانه بفرستند. مگر پسرم چه گناهی داشته؟ حتی اگر اعتراض کرده که جوابش گلوله نیست.

حرف آخرتان؟

از مسئولان می خواهم قاتل فرزندم را پیدا کنند. در جنگ همه‌ی ما رفتیم و برای دفاع از خاکمان جنگیدیم و حتی کشته هم دادیم. اما نمی‌فهمم بچه‌ی من و امثال او چرا کشته شدند مگر چه می‌خواستند؟ چند بار هم از قول من خبرگزاری‌های دولتی مطالبی را درباره‌ی آقای موسوی و کروبی منتشر کردند که همه دروغ بودند. من از آنها شکایت کردم و شکایتم را پیگیری هم کردم، اما در نهایت گفتند کسی که این مطالب را نوشته، انتقالی گرفته و رفته است. اما همین‌جا دوباره می‌گویم که آن حرفها دروغ محض بوده است.

۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه

ابرازنگرانی عمیق وتصویب قطعنامه حقوق بشر-شکست دولت ایران: ۷۸ کشور رای مثبت و۴۵ کشور رای ممتنع دادند


مجمع عمومی سازمان ملل روز سه شنبه با صدور قطعنامه ای از نگرانی عمیق خود در خصوص وقوع نقض گسترده حقوق بشر در ایران خبر داد جایی که مامورین حکومت ایران وکلای حقوق بشر را هدف قرار می دهند و مسوول سرکوب منتقدان به شمار می روند. در جریان تصویب این قطعنامه ۷۸ کشور رای مثبت، ۴۵ کشور رای مخالف، و ۵۹ کشور رای ممتنع دادند. قطعنامه یاد شده که پیش نویس آن اواخر آبان ماه به تصویب رسیده بود در حالی نهایی شد که مقامات ایرانی تلاش گسترده ای را از طریق لابی با کشورهای همسور وهمسایه و کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین برای ناموفق گذاشتن تصویب آن انجام داده بودند. طی ماه های گذشته هیات حقوق بشر ایران که جواد لاریجانی ریاست آن را به عهده دارد جلسات متناوبی را با دیپلمات های کشورهای دیگر برای ناموفق گذاشتن تصویب این قطعنامه انجام دادند که عملا با تصویب روز سه شنبه این قطعنامه این تلاش ها به شکست انجامید. طی ماه های گذشته برخی از سازمان های حقوق بشری بین المللی و نیز سازمان های متمرکز روی حقوق بشر ایران تلاش های هماهنگ و منسجمی را برای ارائه مستندات موجود در خصوص نقض گسترده حقوق بشر در ایران به نمایندگان دولت های حاضر در سازمان ملل صورت داده بودند.

۱۳۸۹ دی ۱, چهارشنبه

دبیرکل جبهه مشارکت مرا از زندان به سیما بیآورید تا به هر سئوالی پاسخ بدهم

دکتر محسن میردامادی دبیرکل زندانی جبهه مشارکت، که خود از رهبران دانشجویان خط امام و سپس از بنیانگذاران "دفتر تحکیم وحدت" است، در نامه ای خطاب به یکی از رهبران سابق این دفتر که اکنون مورد عنایت صدا و سیما و دولت کودتاست، اعلام کرد، حاضر است از زندان برای چند ساعت به صدا و سیما انتقال یافته و در یک مناظره شرکت کنند.
او تاکید کرد که حاضر است در این مناظره درباره سابقه دفتر تحکیم وحدت دانشجوئی و تمامی مسائل روز کشور و تاریخ 30 ساله جمهوری اسلامی نظراتش را بگوید. محسن میردامادی در سالهای جنگ استاندار خوزستان و در مجلس ششم رئیس کمیسیون امنیت ملی بود.



بسمه تعالی
جناب آقای حجت الاسلام سید عباس نبوی
با سلام
پنجشنبه مورخ 18/09/89 در برنامه «دیروز، امروز، فردا» که از شبکه سوم صدا و سیما به مناسبت روز دانشجو پخش شد، درباره تحولات پس از انقلاب و چگونگی تشکیل دفتر تحکیم وحدت از همکاری تعدادی از دانشجویان از جمله خود شما و همچنین اینجانب در تشکیل این سازمان سخن گفتید. در بخشی از این سخنان تصریح کردید «افرادی که اکنون دیدگاههای اعتراضی و انتقادی به مسائل روز و به خصوص مسائل اخیر داشته اند حاضر به بحث و مناظره نیستند که دلیل آن مشخص نیست.»
بنده با شناختی که از جنابعالی از همان سالها دارم و شما را فردی منصف می دانم، باور دارم که برداشت شما صحیح نیست و برخلاف این نظر، اطمینان دارم که تمامی شخصیتهای متعهد و منتقد که نام بعضی از آنها در این برنامه برده شده - از جمله دکتر شکوری راد؛ که روز قبل از برنامه به جهت صحبتهایی که در مناظره آخرشان زده بودند بازداشت شده بودند - کاملاً آماده استفاده از هر فرصتی برای بیان دیدگاهها و انتقادهایشان هستند اما به دلیل محدودیتهای بسیار و بی سابقه ای که برای این افراد ایجاد شده چنین امکانی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی و نیز بسیاری دیگر از عرصه های عمومی کشور وجود ندارد. بعنوان یک مثال اخیر، مطلع شدم که به مناسبت 16 آذر قرار بوده در روز 14 آذر، جنابعالی با مهندس عبدی در دانشگاه علم و صنعت مناظره داشته باشید که علیرغم هماهنگی های قبلی، در آخرین ساعات با حضور ایشان مخالفت شده است و این چیزی جز یکطرفه به قاضی رفتن از جانب شما نیست.
به هر حال اینجانب آمادگی خود را برای گفتگو و مناظره با جنابعالی و هر فرد صاحب صلاحیت دیگری در مورد هر مسأله مهم سیاسی کشور و مسائل مختلف دوران سی ساله پس از انقلاب اعلام می کنم و به عنوان فردی که به انقلاب اسلامی و اصول آن اعتقاد داشته و دارم آمادگی دارم در چارچوب همان اصول و ارزشها در همان برنامه صدا و سیما - و یا عرصه های عمومی دیگر اجتماع - مناظره ای داشته باشم.
هرچند درحال حاضر اینجانب بدون ارتکاب هیچ خلافی در زندان هستم و امثال من به دلائلی واهی از همه حقوق سیاسی و اجتماعی خود محروم شده ایم و گرفتار ظلم و محدودیتهای بسیاری هستیم؛ اما درصورت موافقت با این پیشنهاد طبعاً با توجه به تجارب گذشته صدا و سیما و رئیس آن در مورد دیگران، می توانید هماهنگی لازم را با مسئولین زندان اوین بعمل آورید تا برای مدت چند ساعت اینجانب را از زندان به محل مناظره بیاورند.
بی تردید برگزاری چنین برنامه ای گام بلندی در جهت آزاد اندیشی که در برنامه 18/09/89 سیما نیز مورد بحث بود می باشد.
با احترام؛ محسن میردامادی
زندان اوین - 19/09/89

۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه

زهرا رهنورد: تمام خشونت‌های حاکمیت فعلی ناشی از ترسی است که از مردم و از آزادی‌خواهان دارد

زهرا رهنورد، نویسنده و استاد دانشگاه، به همراه فاطمه امیرانی همسر شهید باکری، فخرالسادات محتشمی‌پور همسر مصطفی تاج زاده، مریم شربت‌دار قدس همسر فیض‌الله عرب‌سرخی و الهه مجردی همسر محسن میردامادی، با خانواده‌ سردار مقدم رئیس کمیته‌ ایثارگران ستاد میرحسین موسوی دیدار کرد. به گزارش کلمه، محمد عزلتی مقدم، رئیس کمیته ایثارگران ستاد موسوی، یک ماه و نیم قبل توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. او که از سرداران دوران جنگ بوده است، در پی دیدار جمعی از سرداران دفاع مقدس با موسوی، بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. زهرا رهنورد در دیدار با خانواده‌ سردار مقدم گفت: این ارزش‌های الهی و اخلاص است که در رگ‌های ذهن و اندیشه و عمل سردار مقدم می‌جوشد و او را به چنان حق‌طلبی و عدالت‌جویی و آزادی‌خواهی اوج می‌دهد که قلدران و دیکتاتورها و دشمنان ایشان که او را دستگیر کرده‌اند، در دره‌ی دروغ و نیرنگ و قلدری دست و پا می‌زنند و در این سقوط خواهند پوسید. رهنورد در این دیدار خطاب به خانواده‌ی این سردار دوران جنگ ادامه داد: سردار مقدم در اوج عزت و قدرت است که حاکی از ایمان و راه راستی است که در پیش گرفته است. به گفته‌ی این استاد دانشگاه، "مردم ما با شعار رای من کجاست مبارزه‌ی خود را شروع کردند، ولی هیچ‌کس باور نمی‌کند که با این چنین خشونت و مردم‌آزاری و مردم‌کشی روبه‌رو شوند. تمام خشونت‌های بخشی از حاکمیت فعلی ناشی از دروغ بزرگی است که گفته است و ناشی از ترسی است که از مردم و از آزادی خواهان دارد." او اضافه کرد: اما قلدران بدانند که شکست خواهند خورد و روزی که دور نیست مردم و آرمان‌های آزادی‌خواهانه‌ آنان پیروز خواهد شد. به عقیده‌ی رهنورد، "برای یک حاکمیت ننگ بزرگی است که سرداری را که جانش را برای اسلام و ایران بر کف نهاده است، در زندان به بند بکشد؛ آزاده‌ای که برای نجات وطن، جان خود را در طبق اخلاص گذاشته بود. این ننگ بزرگی است که سردار دفاع مقدس را در بند کشیده‌اند." رئیس کمیته‌ی ایثارگران ستاد موسوی هنگام بازگشت از دیدار جمعی از سرداران دفاع مقدس با مهندس موسوی بازداشت شد. در ماه‌های اخیر، برخوردهایی از این دست با بسیاری از ملاقات‌کنندگان میرحسین موسوی صورت گرفته و علاوه بر دیگر محدودیت‌های ایجاد شده برای وی، در مواردی از ملاقات افراد با او نیز جلوگیری شده و یا دیدارکنندگان پس از ملاقات، بازداشت شده‌اند.

۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه

ادعای "ولایتمداری" مردم مانند ادعای "شاهدوستی" مردم است بهروز محمدی

اخیرا در یكی از نشریات چند نطق از نمایندگان مجالس شاهنشاهی - پیش از انقلاب- را خواندم. این سخنرانی ها تطبیق عجیبی داشت با آنچه که در سخنرانی های نمایندگان مجلس هشتم از رادیو می شنویم.
مثلا در نشریات زمان شاه و از قول نمایندگان مجلس خواندم که "مردم شاهدوست" فلان منطقه خواهان اجرای فلان طرح اند.
در بحث های مجلس هشتم، نمایندگانی که سخنرانی می کنند بدون استثناء د راین روزها از اصطلاح "مردم ولایتمدار" یاد می کنند که تقلیدی است از همان "مردم شاهدوست".
شک ندارم که وضع در رادیو و تلویزیون دوران شاه هم به همین ترتیب بوده است. یعنی تاکید پی در پی بر "شاهدوسی مردم". چنان که صدا و سیمای کنونی نیز بی وقفه از «مردم ولایتمدار» سخن می گویند!
در زمان شاه، وقتی انقلاب شد بر همگان آشکار شد که مردم چقدر شاهدوست اند، درباره جمهوری اسلامی و ولایت هم فکر می کنم وضع به همینگونه است. یعنی اگر مردم فرصتی بدست بیآورند صدا و سیما و امام جمعه ها را با شعارهای خود رسوا کرده و نعل وارونه ای که تبلیغاتچی ها برای "ولایتمداری" می زنند را سر جای خود آورده و به پای مبلغان ولایت خواهند کوبید!
با تشكر از همت ارزنده سایت پیك نت