۱۳۹۰ تیر ۷, سه‌شنبه

:: صابر صبرش تمام شد از مرگ هاله، ما هم صبرمان تمام شد از صبر صابر

اگر صدای ما به مردم هم نرسد مهم نیست.صابر صبرش تمام شد از مرگ هاله، ما هم صبرمان تمام شد از مرگ صابر، از مرگ هم بندی مان که چه آسان از میان ما رفت و هیچ کس هم پاسخگوی مرگش نیست. این بخشی از سخنان بهمن امویی است که در آخرین دیدار با همسرش است که در نامه ژیلا بنی یعقوب به تحریر آمده است. وی در این نامه به نقل از بهمن امویی می نویسد: تو می گویی چه کسی گفته خواسته مشخصی ندارد؟ درخواست رسیدگی به پرونده هدی صابر و هاله سحابی درخواست مشخصی نیست؟ بعد هم اضافه می کنی البته می دانیم که مقامات صدای ما را نمی شنوند و رسیدگی نمی کنند اما شاید صدای ما به مردم رسید… بعد هم مکث و این بار می گویی: «اگر صدای ما به مردم هم نرسد مهم نیست» …چون… به گزارش کلمه، نامه ژیلا بنی یعقوب به همسرش بهمن احمدی امویی بشرح زیر است: بهمن عزیزم، همین دوشنبه پیش بود که دوباره از پشت شیشه ی تار و کدر کابین ملاقات دیدمت، آنقدر کدر که بارها به تو گفتم نحوه نشستن ات را تغییر بدهی تا بتوانم صورتت را واضح ببینم و تو بارها جابجا شدی و من بارها جابجا شدم تا بتوانیم چهره های یکدیگر را از پشت تار شیشه کابین اندکی بهتر ببینیم و این البته همه ی دردسر یک ملاقات نبود، تو مثل همه زندانیان دیگر، حالا موقع ملاقات مجبوری انگشت خودت را روی دکمه ای که تازگی ها روی گوشی های تلفن سالن ملاقات گذاشته اند فشار بدهی و هر وقت دستت خسته می شود و ناگهان آن را رها می کنی صدایت قطع می شود. دکمه ای که اصلا معلوم نیست چرا باید مجبور باشی در تمام طول ملاقات آن را فشار بدهی تا صدایت را من بشنوم.