به گزارش جماران، روزنامه ایران با گزارشی درباره مفقودین حادثه پلاسکو به نقل از دژبان: دروغ نگویم تا حالا ۲۰۰ نفر آمده اند اعلام مفقودی کرده اند.
پیرزن فرو رفته توی چادرش روی راه پله جلوی در دژبانی کلانتری 109 بهارستان نشسته. نگاهم میکند و میپرسد: «شما هم مفقودی دارید؟ نمیدانم در جوابش چه بگویم. زن جوانتری هم کنارش نشسته و با چشمان قرمز و پف کردهاش نگاهم میکند. چند نفر فرم مفقودی به دست از کلانتری بیرون میآیند و از دژبانها آدرس مغازه فتوکپی را میپرسند.
کلانتری 109 بهارستان از صبح شاهد آمد و شد آدمهایی است که فرمهای اعلام مفقودی را پر میکنند. جلوی در کلانتری دو دژبان سؤال پیچم میکنند که چرا میخواهم داخل بروم. میگویم مفقودی دارم. با خودم میگویم چه فرقی میکند این روزها همه مفقودی داریم. فقدان آتش نشانها، فقدان امکانات،
فقدان شادی...
اتاق کوچک تجسس کلانتری پر از جمعیت است. مردها و زنان نگران و رنگ پریده در حال پر کردن فرم مفقودی هستند. دو مرد مسن روی صندلی وا رفتهاند و خیره به دیوار روبه رو نگاه میکنند. انگار اصلاً آنجا نیستند. پسری جوان از گوشهای به گوشه دیگر میرود انگار چیزی گم کرده. زنی با صدای بلند در حال گفتن مشخصات مفقودی است و مردی روی فرم یادداشت میکند. دو افسر پشت پیشخوان نشستهاند و حالشان تعریفی ندارد. مردم تا پشت پیشخوان پیش رفتهاند و از آنها در مورد سؤالات فرم مفقودی میپرسند مأموران آرام و با حوصله جواب آنها را میدهند: «این سه جا را امضا کن و بعد شش تا از این فرم فتوکپی بگیر یه دونه از این فرم. فتوکپی همین کوچه کناری است.»
در حال پر کردن فرم هستم و از مأموران میپرسم که از صبح چند نفر آمدهاند؟ تیز نگاهم میکنند و میگویند: «خیلی» فرم را میگیرم و بیرون میآیم. توی دربانی یک دژبان و یک سرباز پشت میز نشستهاند. آدرس فتوکپی را میپرسم و کم کم سر حرف را باز میکنم. دژبان میگوید: «از صبح سرمان شلوغ بود دروغ نگویم تا حالا 200 نفر آمدهاند و اعلام مفقودی کردهاند. عجب فاجعهای شد. آدم باورش نمیشود این همه آدم آن زیر ماندهاند یا توی عملیات هستند و کسی خبر ندارد؟ پدرم از شهرستان تا حالا صد بار زنگ زده. نگران هستند.» با همدیگر حرف میزنند و از فاجعه ساختمان پلاسکو میگویند.
بیرون در کلانتری میایستم تا با مردمی که میآیند و میروند راحتتر حرف بزنم. پیرمرد را داخل اتاق کلانتری دیده بودم که مشغول سروکله زدن با مأموران بود. فرم میخواست برای حضور در صحنه. فامیل یکی از آتش نشانان مفقود شده است؛ امیرحسین داداشی. پسر 27 سالهای که مأمور آتش نشان بود و آنطور که فامیلاش میگوید روز شروع آتش سوزی شیفت او نبود: «تازه از دانشگاه آمده بود توی ایستگاه آتش نشانی و بعد سرصحنه حاضر شد و رئیس به او میگوید نیرو کم داریم لباس بپوش برو داخل. تا طبقه 9 همکاران دیدهاند اما بعدش ساختمان فرو ریخت و کسی او را ندیده که بیرون بیاید» پدر امیرحسین هم بازنشسته آتش نشانی است. می گوید: «همه خانواده جمع شدهاند خانه امیرحسین. مادرش حالش خیلی خراب است؛ قیامت است. همه توی سر خودشان میزنند و شیون و گریه میکنند. پدرش هم سرصحنه است و چشم انتظار آمدن امیرحسین.»
دو مرد مسنی که داخل صندلیها وا رفته بودند از کلانتری بیرون میآیند. خانواده علی پهلوان هستند. مردی 45 ساله که خدماتی ساختمان پلاسکو بود یا هست؟ برادر بزرگش میگوید: «دعا کن شاید زنده باشد. اگر مرده بود حتماً صدا و سیما یا شهرداری میگفت. آنها فقط میگویند آتش نشانها مردهاند» از مامازن آمدند برای پیگیری. پهلوان میگوید: «آخرین تماسی که داشته ساعت 10 از پلاسکو بوده و بعد از آن تلفنش حتی بوق هم نمیخورد. زنش غش کرده و بچههایش گریه میکنند. خانه برادرم آتش گرفته» پهلوان دو بچه داشت یک دختر شش ساله و یک پسر که کلاس ششم است. پیرمرد مرا در آغوش میگیرد و شروع به گریه میکند. نمی توانم جلوی اشکهایم را بگیرم. پهلوان پیرزنی را که جلوی در نشسته نشانم میدهد و میگوید: «پسر آن خانم هم همکار برادرم بود آنها هم آمدند فرم مفقودی پر کردند.»
پسر جوان و دختری از کلانتری بیرون میآیند انگار سنگینی ستونهای پلاسکو آنها را خم کرده و سنگین راه میروند. دنبال آدرس فتوکپی هستند. از پسر جوان می پرسم شما هم مفقودی دارید؟ مرد جوان فرم را بالا میآورد و میگوید: «بله پدرمان آنجا بود.» پدرشان یکی از نگهبانان پلاسکو بود. میگوید: «از دیروز ساعت 11 از او بیخبر هستیم.» هرچه اصرار میکنم نام و فامیلش را نمیگویند.
موتورها و ماشینها جلوی در کلانتری پارک میکنند و میروند داخل و با فرم برمیگردند یکی دوتا نیستند. قیافههایی از زمستان هم سردتر و رنگ پریدهتر. سرگردان هستند و دنبال پاسخ. بعضی هنوز امیدوارند مفقودیهایشان سالم برگردند؛ انتظار کشنده.
۱۳۹۵ بهمن ۲۷, چهارشنبه
بهت و نگرانی در کلانتری بهارستان/ همه ما مفقودی داریم...
به گزارش جماران، روزنامه ایران با گزارشی درباره مفقودین حادثه پلاسکو به نقل از دژبان: دروغ نگویم تا حالا ۲۰۰ نفر آمده اند اعلام مفقودی کرده اند.
پیرزن فرو رفته توی چادرش روی راه پله جلوی در دژبانی کلانتری 109 بهارستان نشسته. نگاهم میکند و میپرسد: «شما هم مفقودی دارید؟ نمیدانم در جوابش چه بگویم. زن جوانتری هم کنارش نشسته و با چشمان قرمز و پف کردهاش نگاهم میکند. چند نفر فرم مفقودی به دست از کلانتری بیرون میآیند و از دژبانها آدرس مغازه فتوکپی را میپرسند.
کلانتری 109 بهارستان از صبح شاهد آمد و شد آدمهایی است که فرمهای اعلام مفقودی را پر میکنند. جلوی در کلانتری دو دژبان سؤال پیچم میکنند که چرا میخواهم داخل بروم. میگویم مفقودی دارم. با خودم میگویم چه فرقی میکند این روزها همه مفقودی داریم. فقدان آتش نشانها، فقدان امکانات،
فقدان شادی...
اتاق کوچک تجسس کلانتری پر از جمعیت است. مردها و زنان نگران و رنگ پریده در حال پر کردن فرم مفقودی هستند. دو مرد مسن روی صندلی وا رفتهاند و خیره به دیوار روبه رو نگاه میکنند. انگار اصلاً آنجا نیستند. پسری جوان از گوشهای به گوشه دیگر میرود انگار چیزی گم کرده. زنی با صدای بلند در حال گفتن مشخصات مفقودی است و مردی روی فرم یادداشت میکند. دو افسر پشت پیشخوان نشستهاند و حالشان تعریفی ندارد. مردم تا پشت پیشخوان پیش رفتهاند و از آنها در مورد سؤالات فرم مفقودی میپرسند مأموران آرام و با حوصله جواب آنها را میدهند: «این سه جا را امضا کن و بعد شش تا از این فرم فتوکپی بگیر یه دونه از این فرم. فتوکپی همین کوچه کناری است.»
در حال پر کردن فرم هستم و از مأموران میپرسم که از صبح چند نفر آمدهاند؟ تیز نگاهم میکنند و میگویند: «خیلی» فرم را میگیرم و بیرون میآیم. توی دربانی یک دژبان و یک سرباز پشت میز نشستهاند. آدرس فتوکپی را میپرسم و کم کم سر حرف را باز میکنم. دژبان میگوید: «از صبح سرمان شلوغ بود دروغ نگویم تا حالا 200 نفر آمدهاند و اعلام مفقودی کردهاند. عجب فاجعهای شد. آدم باورش نمیشود این همه آدم آن زیر ماندهاند یا توی عملیات هستند و کسی خبر ندارد؟ پدرم از شهرستان تا حالا صد بار زنگ زده. نگران هستند.» با همدیگر حرف میزنند و از فاجعه ساختمان پلاسکو میگویند.
بیرون در کلانتری میایستم تا با مردمی که میآیند و میروند راحتتر حرف بزنم. پیرمرد را داخل اتاق کلانتری دیده بودم که مشغول سروکله زدن با مأموران بود. فرم میخواست برای حضور در صحنه. فامیل یکی از آتش نشانان مفقود شده است؛ امیرحسین داداشی. پسر 27 سالهای که مأمور آتش نشان بود و آنطور که فامیلاش میگوید روز شروع آتش سوزی شیفت او نبود: «تازه از دانشگاه آمده بود توی ایستگاه آتش نشانی و بعد سرصحنه حاضر شد و رئیس به او میگوید نیرو کم داریم لباس بپوش برو داخل. تا طبقه 9 همکاران دیدهاند اما بعدش ساختمان فرو ریخت و کسی او را ندیده که بیرون بیاید» پدر امیرحسین هم بازنشسته آتش نشانی است. می گوید: «همه خانواده جمع شدهاند خانه امیرحسین. مادرش حالش خیلی خراب است؛ قیامت است. همه توی سر خودشان میزنند و شیون و گریه میکنند. پدرش هم سرصحنه است و چشم انتظار آمدن امیرحسین.»
دو مرد مسنی که داخل صندلیها وا رفته بودند از کلانتری بیرون میآیند. خانواده علی پهلوان هستند. مردی 45 ساله که خدماتی ساختمان پلاسکو بود یا هست؟ برادر بزرگش میگوید: «دعا کن شاید زنده باشد. اگر مرده بود حتماً صدا و سیما یا شهرداری میگفت. آنها فقط میگویند آتش نشانها مردهاند» از مامازن آمدند برای پیگیری. پهلوان میگوید: «آخرین تماسی که داشته ساعت 10 از پلاسکو بوده و بعد از آن تلفنش حتی بوق هم نمیخورد. زنش غش کرده و بچههایش گریه میکنند. خانه برادرم آتش گرفته» پهلوان دو بچه داشت یک دختر شش ساله و یک پسر که کلاس ششم است. پیرمرد مرا در آغوش میگیرد و شروع به گریه میکند. نمی توانم جلوی اشکهایم را بگیرم. پهلوان پیرزنی را که جلوی در نشسته نشانم میدهد و میگوید: «پسر آن خانم هم همکار برادرم بود آنها هم آمدند فرم مفقودی پر کردند.»
پسر جوان و دختری از کلانتری بیرون میآیند انگار سنگینی ستونهای پلاسکو آنها را خم کرده و سنگین راه میروند. دنبال آدرس فتوکپی هستند. از پسر جوان می پرسم شما هم مفقودی دارید؟ مرد جوان فرم را بالا میآورد و میگوید: «بله پدرمان آنجا بود.» پدرشان یکی از نگهبانان پلاسکو بود. میگوید: «از دیروز ساعت 11 از او بیخبر هستیم.» هرچه اصرار میکنم نام و فامیلش را نمیگویند.
موتورها و ماشینها جلوی در کلانتری پارک میکنند و میروند داخل و با فرم برمیگردند یکی دوتا نیستند. قیافههایی از زمستان هم سردتر و رنگ پریدهتر. سرگردان هستند و دنبال پاسخ. بعضی هنوز امیدوارند مفقودیهایشان سالم برگردند؛ انتظار کشنده.
در آستانه یازدهمین سال حبس گزارشی از مراحل درمانی محمدحسین کاظمینی بروجردی
نگام، حقوق بشر – سید محمدحسین کاظمینی بروجردی، زندانی عقیدتی و بیمار زندان اوین که آستانه یازدهمین سال حبس خود برای نخستین بار از ماه گذشته به مرخصی استعلاجی اعزام شده، مشغول آزمایشات و درمان بیماری های ناشی از حبس طولانی مدت است. شرح مراحل درمانی وی در ادامه می آید.
در پی بیماری شدید آقای سید حسین کاظمینی بروجردی زندانی عقیدتی زندان اوین و تحقق «شروط سنگین» دادگاه ویژه روحانیت از جمله سپردن وثیقه سیصد میلیون تومانی و قرار کفالت توسط دو نفر کفیل، این زندانی عقیدتی صبح روز چهارشنبه پانزدهم دی ماه به مرخصی درمانی اعزام شد.
یک منبع نزدیک به آقای بروجردی با بیان اینکه منزل وی توسط نیروهای امنیتی تحت نظر بوده و محدودیت های ارتباطی اعمال شده، درباره مراحل درمانی این روحانی گفت: “در این مدت حدود یکماه، آزمایشات مختلف خون و ادرار، ام آر آی، سی تی اسکن ، تستهای دندان پزشکی، نوار قلب و عضله، عکس کمر، تستهای تنفسی و ریه و اکسیژنی، اقدامات تشخیصی چشم پزشکی، انجام گرفته.”
این منبع مطلع ادامه داد: “ایشان از درد کمر و درد شدید پاها و بی حسی و سوزن سوزن شدن دست و پا و ناتوانی در راه رفتن و انجام فعالیتهای روزمره و کج شدن پا و ادم شدید در ناحیه پاها شکایت دارند. آزمایشات انجام شده به منظور درمان شامل ام آر آی ستون فقرات وگرفتن نوار عصب از اندامها و سایر آزمایشات می باشد . به گفته یک جراح مغز و اعصاب و ستون فقرات، در عکس رادیوگرافی که از ستون فقرات ناحیه گردن و سینه و کمر گرفته شده به وضوح آرتروز شدید مشهود است و در نوار عصب گرفته شده از اندامها بیماری پلی رادیکولوپاتی مشخص می باشد.
به گفته این پزشک در اثر فشار به ستون فقرات در اثر شکنجه ها و ضربات وارده وهمچنین کار اجباری زیاد و استفاده نامناسب از ستون فقرات مشکل هرنی و تنگی کانال نخاعی ایجاد شده است. هرنی دیسک کمرو تنگی کانال نخاعی در ام ار آی ستون فقرات مشهود است، کانال نخاعی تنگ است و در اثر این تنگی بر روی عصبهای پای ایشان مثل عصب سیاتیک فشار وارد می کند و ایجاد درد می کند. که با توجه به جواب ام ار آی و نوار عصب اندامها وبالا بودن درجه تنگی کانال و هرنی دیسک کمری و گردنی درمان جراحی نیاز می باشد.”
منبع نزدیک به آقای بروجردی در پایان تاکید کرد: “بنا به اظهارات این پزشک کج راه رفتن و ناتوانی در راه رفتن و بی حسی و گزگز اندامها نیز مربوط به مشکلات کانال نخاعی می باشد اما ورم پاها مشکلات جدی قلب و عروق یا کلیه را مطرح می کند که حتما باید از نظر قلب و عروق و همچنین کلیه بررسی کامل و فوق تخصصی انجام شود.”
با دیگران به اشتراک بگذارید:چهارشنبه, ۲۰ام بهمن, ۱۳۹۵
۱۳۹۵ بهمن ۲۶, سهشنبه
صفحه نخست » نامه منتشر نشده از هشدار کروبی و موسوی به رهبری
اواسط خرداد ماه ۱۳۸۸، دو نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با ارسال نامه ای به رهبر جمهوری اسلامی، از وی خواسته بودند تا به "نگرانی ها و دغدغه های جدی" آنان رسیدگی کند.
در این نامه که سحام آن را برای نخستین بار منتشر می کند، آقایان مهدی کروبی و میرحسین موسوی به اقدامات "ناصواب و غیرقانونی متولیان اجرایی و نظارتی" آن انتخابات اشاره کرده بودند و با آیت الله خامنه ای در سه بند، درخواست هایی را در جهت شفافیت روند انتخابات مطرح کرده بودند.
این سند تاکیدی است دوباره، بر آگاهی دو رهبر جنبش سبز از روند مهندسی شده آن انتخابات توسط جریان ها و نهادهای تمامیت خواه.
در این نامه، آقایان موسوی و کروبی در سه بند خواسته های خود را مطرح می کنند:
۱- "امکان حضور نمایندگان داوطلبان در شعب اخذ و شمارش آراء"
۲- "منع فعالیت، له یا علیه نامزدها توسط کلیه دستگاه های رسمی و دولتی کشور اعم از کشوری و لشکری"
۳- "تامین امنیت همه جلسات و نشست های انتخاباتی"
هر سه این خواسته های مطرح شده در پیش از برگزاری انتخابات، نه تنها از سوی مجریان و ناظرین انتخابات ۸۸ نادیده گرفته شد، بلکه با توجه به عدم تغییر این روند پس از ارسال این نامه به دفتر رهبری، می توان گفت که از سوی آیت الله خامنه ای نیز دستوری اجرایی برای اصلاح این رویه ناسالم، صادر نشده است.
این نامه اکنون پس از نزدیک به ۸ سال و در آستانه آغاز هفتمین سال حصر رهبران جنبش منتشر می شود. علی رغم ارایه این درخواستها، انتخابات ۱۳۸۸ به شیوه ای کاملا مهندسی شده انجام شد.
به گزارش سحام، متن و تصویر این نامه به شرح زیر است:
مقام معظم رهبری،حضرت آیت الله خامنه ای
با سلام و احترام
همچنان که مستحضرید، ایران در آستانه رویدادی بزرگ و یکی از مهمترین تحولات تاثیر گذار بر مناسبات آینده کشور، یعنی برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری است. حضرتعالی بیش از هر کس به شرایط حساس کشور در طلیعه این تحول بزرگ آگاهید و به خوبی به آثار مترتب به این انتخابات واقفید.
انتخابات پیش رو نه تنها از منظر تحقق حاکمیت ملبت و تجلی مردم سالاری دینی و یا تعیین سمت و سوی امور اجرایی کشور در چهارسال آتی و گزینش شیوه اداره امور در عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مهم است، که از جهت ترسیم نوع نگاه جهانیان به این ملت و تعیین جایگاه بین المللی جمهوری اسلامی و حتی رفع تهدیدات خارجی واجد اهمیت مضاعف است.
با عطف توجه به این مولفه ها، چگونگی برگزاری انتخابات و بر انگیختن شهروندان به مشارکت هر چه بیشتر در آن که مستلزم اطمینان بخشیدن به مردم در خصوص سلامت انتخابات و تحقق خواست واقعی آنان است ضرورتی است و این وظیفه همه ارکان و قوای نظام اسلامی می باشد.
به رغم این ضرورت ها و تمهیدات و تلاش هایی که در این خصوص صورت گرفته است، متاسفانه برخی اقدامات ناصواب و غیر قانونی متولیان اجرایی و نظارتی، دغدغه ها و نگرانی هایی را موجب شده است. ارائه آمارهای متفاوت در خصوص تعداد واجدین شرایط شرکت در انتخابات، تغییرات گسترده صورت گرفته در ساختار و ترکیب اعضای ستاد انتخابات کشور، استفاده از امکانات عمومی در حمایت از نامزد خاص توسط مسئولان اجرایی، ترکیب یکنواخت اعضای هیات های اجرایی و نظارت از یک جریان سیاسی و عدم توجه به بی طرفی آنها و برخی اقدامات جهت دار دیگر از جمله نقض آشکار قانون توسط شورای نگهبان و وزارت کشور مبنی بر مخالفت با حضور نمایندگان نامزدها در هیات های اجرایی، نگرانی هایی را سبب گردیده است و تردیدهایی در خصوص صحت فرآیند صحت انتخابات و التزام کامل متولیان برگزاری آن به قانون به وجود آورده است.
طبیعی است در راستای رفع این نگرانی ها و یا حداقل، تقلیل آنها اقداماتی دنبال گردیده است؛ انعکاس سوء جریانات مذکور به مراجع مسئول مربوطه از جمله شورای نگهبان و وزارت کشور بطور حضوری یا کتبی با هدف عطف توجه آنها به موضوع و اصلاح فرآیند، التجاء به روسای محترم قوا و ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام، مراجع عظام تقلید و سایر بزرگان کشور جهت توصیه و تاکید ایشان بر لزوم التزام به قانون و بی طرفی مسئولین برگزاری انتخابات از جمله این اقدامات بوده است.
در همین چارچوب و به خاطر نگرانی ها و دغدغه های جدی تصمیم به ارسال این نامه گرفته شد و لذا با اعلام مراتب از حضرتعالی درخواست می نماید:
۱- نظر به نص صریح قانون حضور نمایندگان نامزدهای ریاست جمهوری در شعب اخذ رای مصوب ۱۳۷۹/۰۵/۳۰ مجلس شورای اسلامی و آیین نامه اجرایی مربوطه که صراحتا به امکان حضور نمایندگان نامزدهای ریاست جمهوری در هر یک از شعب اخذ رای، اماکن استقرار دستگاه های شمارش آراء و هیاتهای اجرایی(شهرستانها-بخشها) اشعار دارد، دستور فرمایید شورای نگهبان و وزارت کشور با تمکین به قانون و در اجرای مقررات مذکور، امکان حضور نمایندگان داوطلبان در محل های مقرر را فراهم آورند.
۲- در اجرای قانون انتخابات، موضوع ممنوعیت استفاده از وسایل و امکانات دستگاه های دولتی و منع فعالیت های تبلیغاتی، له یا علیه نامزدها با استفاده از هر وسیله ای که جنبه رسمی و دولتی دارد و همچنین فعالیت کارمندان در ساعات اداری، دستور فرمایید کلیه دستگاه های رسمی و دولتی کشور اعم از کشوری و لشکری با رعایت قانون از در اختیار گذاشتن وسایل و امکانات خود و فعالیت کارمندان در ساعات اداری و در راستای حمایت و فعالیت تبلیغی به نفع نامزد خاص، اجتناب نمایند.
۳- نظر به تشدید تحرکاتی که به طور سازمان یافته در صدد بر هم زدن جلسات و نشست های انتخاباتی بر آمده اند و با توجه به تبعات منفی این اقدامات نه تنها از جهت نقض قانون و حقوق قانونی مردم و داوطلبان، بلکه از آنجا که تداوم چنین اقداماتی با ایجاد شائبه های سوء به تقلیل اعتماد عمومی انجامیده و برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه را مخدوش می سازد، دستور فرمایید دستگاه های امنیتی و انتظامی با عطف توجه به این مهم اهتمام خود را معطوف به تامین امنیت همه جلسات و نشست های انتخاباتی کرده و مانع از بروز چنین بی نظمی هایی گردند.
امید است با تدبیر و دستوراتی که در این خصوص صادر می فرمایید، نگرانی های عمومی مرتفع گردد و با حضور پر شکوه مردم، برگ زرین دیگری از اوراق پر افتخار مشارکت مردم در عرصه تعیین سرنوشت، ورق خورده و با خلق حماسه ای دیگر، موجبات شکوه کشور و یاس دشمنان فراهم گردد.
مهدی کروبی - میرحسین موسوی
۱۰ / ۳ / ۱۳۸۸
اشتراک در:
پستها (Atom)
