گزارشات متعدد از اعدام های دسته جمعی در زندان وکیل آباد مشهد 3 آبان 1389— کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز اعلام کرد قوهء قضاییهء ایران باید بلافاصله نسبت به توقف کلیهء اعدام ها در زندان وکیل آباد مشهد اقدام نماید و پاسخ شفافی در مورد اخبار معتبر که تعداد بسیار زیادی اعدامهای مخفیانه در این زندان صورت می گیرد ارائه نماید کمپین دائما در حال دریافت گزارشات معتبر از زندانیان سابق زندان وکیل آباد است که در خصوص اعدام های گروهی متعدد و ناگهانی زندانیان گواهی می دهند. منابع قابل اعتماد نشان می دهند که ظرف سال گذشته، اعدامهای متعدد و وسیع داخل زندان وکیل آباد صورت گرفته اند و حداقل 600 نفر زندانی نیز منتظر اجرای ا حکام اعدامشان می باشند طبق آخرین گزارشات واصله، در تاریخ سه شنبه ، 20 مهر 1389، ده زندانی در وکیل آباد اعدام شده اند. تعداد اعدامهایی که رسما توسط مقامات اعلام شده اند، بسیار کمتر از آمار واقعی است. سازمان عفو بین الملل گزارش می دهد که بنا بر اخبار منتشر شده در روزنامه های ایران حد اقل 388 اعدام در سال دو هزار ونه انجام شده است آرون رودز، سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر ایران گفت: "این گزارشات در خصوص اعدامهای زندان وکیل آباد نشان می دهد که ایران به اعدام تعداد بسیار بیشتری از آنچه در حال حاضر تخمین زده میشود، مبادرت می ورزد وی افزود: "چون سیستم قضایی ایران نسبت به اجرای احکام اعدام به اندازهء کافی شفافیت ندارد، قوهء قضاییه می باید درخصوص آنچه در میان محکومین اعدام در زندان وکیل آباد می گذرد یک گزارش کامل ارائه کند مقامات ایران در خصوص اجرای احکام اعدام آماری ارائه نمی کنند، اسامی صدها متهمی که همه ساله اعدام می شوند را اعلام نمی کنند و جرایمی که متهمان بر اساس آن مجرم شناخته شده اند را مطرح نمی سازند. چندین زندانی سابق زندان وکیل آباد گزارش داده اند که مقامات تلاش در محدود ساختن مجاری اطلاعات در خصوص اعدام های گروهی از داخل زندان را داشته اند یک زندانی سابق زندان وکیل آباد در خصوص اعدامهایی که در این زندان اجرا می شوند به کمپین گفت: "خانواده ها، وکلا و زندانیان محکوم به اعدام نه تنها حکم کتبی اعدام را بعد از صدور دریافت نمی کنند بلکه هیچ کدام از زمان اجرای حکم اطلاع ندارند چه برسد به این که در محل اجرای حکم اعدام حضور پیدا کنند. فردای روز اعدام با پرداخت پول طناب اجساد را تحویل می گیرند این زندانی سابق به کمپین گفت: " زمانی که می خواهند حکم اعدام را اجرا کنند تلفن زندان در ساعت 4 قطع می شود تا هیچ کس نتواند به بیرون اطلاع دهد، هواخوری های تخلیه می شوند و همه زندانیان به جز وکیل بندها که خودشان نیز زندانی هستند به داخل بند هدایت می شوند. در این لحظه همه می دانند که زمان اجرای احکام اعدام است.... تا لحظه ای که اسامی خوانده نشود کسی نمی داند نوبت کیست.... بعد ریاست حفاظت زندان (علیزاده)، قاضی زندان (انوری) و معاون دادستان یا خود دادستان به داخل بند رفته و با همکاری نگهبانان نام افراد را خوانده و آن ها را به بیرون از بند می فرستند آرون رودز پرسید: "ما نگران هستیم که اگراین اعدام ها واقعا در زندان مشهد در حال وقوع هستند، آیا در زندان های دیگر نیز اعدام های پنهانی در حال اجرا هستند یا نه؟" منابع کمپین گزارش داده اند که در زندانها افرادی که "وکلای بند" هستند و در واقع خود نیز از زندانیان هستند، اجازه دارند تا در مراحل پیش از اعدام حضور داشته باشند. "بعد از اجرای احکام و اتمام اعدام اسامی افراد به دلیل ممنوع نبودن حضور وکیل بندها در مراحل قبل از اجرای حکم، نام و تعداد اعدامیان فاش می گردد و اکثر زندانیان متوجه می شوند یک زندانی سابق در خصوص یک اعدام دسته جمعی که در اوایل آبان ماه سال 1389 صورت گرفت گفت: " به دلیل حضور در بند 1-6، بنده توانستم تعداد اعدامیان (46 نفر) و انجام غسل و نوشتن وصیتنامه را به چشم خود ببینم که بعد از انجام این مراحل به محل اجرای حکم اعدام منتقل شدند طبق گزارشات متعدد، اکثر زندانیانی که در زندان وکیل آباد در انتظار حکم اعدام به سر می برند، در ارتباط با جرایم مربوط به مواد مخدر محکوم شده اند. بعضی از آنان گفته اند که شکنجه شده اند و تحت فشار وادار به اعترافات شده اند، اما قضات پرونده، به ادعاهای آنان مبنی بر اعترافات تحت فشار ترتیب اثر نداده اند احمد قابل، یک محقق دینی و منتقد دولت که در زندان وکیل آباد زندانی بود به کمپین گفت: " آمارهایی که سرجمع خودم در این سه ماه داشتم بیش از پنجاه نفر بود... اینکه می گویم بیش از پنجاه نفر برای اینکه می خواهم عددی حتی به اندازه یک نفر هم بیشتر نگفته باشم. اگر بخواهم یک مقداری به خبرهای دیگران هم توجه بکنم و آنها را هم اضافه کنم شاید بیش از اینها خواهد بود احمد قابل اضافه کرد: "به نظرم می آید که (مقامات زندان وکیل آباد) به خاطر اینکه پرهیز می کنند از اینکه برای خودشان هیاهو و جنجال در سطح جهانی ایجاد کنند این کار را انجام می دهند و اعلام نمی کنند پس از آزاد شدن در خردادماه، احمد قابل موضوع اعدام های پنهانی در زندان وکیل آباد مشهد را مطرح کرد. در تاریخ 17 شهریور، احمد قابل به دادگاه انقلاب فریمان احضار و بازداشت شد. همسر آقای قابل به کمپین گفت که او و همسرش باور دارند مقامات در پاسخ به بیانات احمد قابل در خصوص اعدام های زندان وکیل آباد وی را دستگیر کرده اند در اسفند ماه سال 1388، در خلال بررسی دوره ای وضعیت ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، چندین کشور عضو سازمان ملل متحد شامل برزیل، آلمان و اسلواکی، خواستار آن شدند که ایران مجازات اعدام را متوقف نماید. در دی ماه 1388، سازمان ملل متحد در قطعنامهء شمارهء 64/176 خویش در خصوص "تعداد موارد زیاد و رو به افزایش اعدام در غیاب پادمان های شناخته شدهء بین المللی" ابراز نگرانی کرده و خواستار این شد که ایران اعدام در ملع عام، اعدام مجرمان خردسال، و اعدام از طریق سنگسار را ملغی نماید کشور ایران پس از چین، سالیانه بالاترین تعداد اعدام افراد در جهان را داراست. در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، تعداد اعدام ها در ایران به نحو خیره کننده ای افزایش یافته است. در آغاز دوران تصدی وی در سال 2005، ایران 86 زندانی را اعدام کرد، اما متاسفانه این رقم در طی سا لهای اخیر افزایش گسترده داشته و در سال 2009 به 388 نفر رسید
۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه
صدها نفر در انتظار اعدام در مشهد
گزارشات متعدد از اعدام های دسته جمعی در زندان وکیل آباد مشهد 3 آبان 1389— کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز اعلام کرد قوهء قضاییهء ایران باید بلافاصله نسبت به توقف کلیهء اعدام ها در زندان وکیل آباد مشهد اقدام نماید و پاسخ شفافی در مورد اخبار معتبر که تعداد بسیار زیادی اعدامهای مخفیانه در این زندان صورت می گیرد ارائه نماید کمپین دائما در حال دریافت گزارشات معتبر از زندانیان سابق زندان وکیل آباد است که در خصوص اعدام های گروهی متعدد و ناگهانی زندانیان گواهی می دهند. منابع قابل اعتماد نشان می دهند که ظرف سال گذشته، اعدامهای متعدد و وسیع داخل زندان وکیل آباد صورت گرفته اند و حداقل 600 نفر زندانی نیز منتظر اجرای ا حکام اعدامشان می باشند طبق آخرین گزارشات واصله، در تاریخ سه شنبه ، 20 مهر 1389، ده زندانی در وکیل آباد اعدام شده اند. تعداد اعدامهایی که رسما توسط مقامات اعلام شده اند، بسیار کمتر از آمار واقعی است. سازمان عفو بین الملل گزارش می دهد که بنا بر اخبار منتشر شده در روزنامه های ایران حد اقل 388 اعدام در سال دو هزار ونه انجام شده است آرون رودز، سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر ایران گفت: "این گزارشات در خصوص اعدامهای زندان وکیل آباد نشان می دهد که ایران به اعدام تعداد بسیار بیشتری از آنچه در حال حاضر تخمین زده میشود، مبادرت می ورزد وی افزود: "چون سیستم قضایی ایران نسبت به اجرای احکام اعدام به اندازهء کافی شفافیت ندارد، قوهء قضاییه می باید درخصوص آنچه در میان محکومین اعدام در زندان وکیل آباد می گذرد یک گزارش کامل ارائه کند مقامات ایران در خصوص اجرای احکام اعدام آماری ارائه نمی کنند، اسامی صدها متهمی که همه ساله اعدام می شوند را اعلام نمی کنند و جرایمی که متهمان بر اساس آن مجرم شناخته شده اند را مطرح نمی سازند. چندین زندانی سابق زندان وکیل آباد گزارش داده اند که مقامات تلاش در محدود ساختن مجاری اطلاعات در خصوص اعدام های گروهی از داخل زندان را داشته اند یک زندانی سابق زندان وکیل آباد در خصوص اعدامهایی که در این زندان اجرا می شوند به کمپین گفت: "خانواده ها، وکلا و زندانیان محکوم به اعدام نه تنها حکم کتبی اعدام را بعد از صدور دریافت نمی کنند بلکه هیچ کدام از زمان اجرای حکم اطلاع ندارند چه برسد به این که در محل اجرای حکم اعدام حضور پیدا کنند. فردای روز اعدام با پرداخت پول طناب اجساد را تحویل می گیرند این زندانی سابق به کمپین گفت: " زمانی که می خواهند حکم اعدام را اجرا کنند تلفن زندان در ساعت 4 قطع می شود تا هیچ کس نتواند به بیرون اطلاع دهد، هواخوری های تخلیه می شوند و همه زندانیان به جز وکیل بندها که خودشان نیز زندانی هستند به داخل بند هدایت می شوند. در این لحظه همه می دانند که زمان اجرای احکام اعدام است.... تا لحظه ای که اسامی خوانده نشود کسی نمی داند نوبت کیست.... بعد ریاست حفاظت زندان (علیزاده)، قاضی زندان (انوری) و معاون دادستان یا خود دادستان به داخل بند رفته و با همکاری نگهبانان نام افراد را خوانده و آن ها را به بیرون از بند می فرستند آرون رودز پرسید: "ما نگران هستیم که اگراین اعدام ها واقعا در زندان مشهد در حال وقوع هستند، آیا در زندان های دیگر نیز اعدام های پنهانی در حال اجرا هستند یا نه؟" منابع کمپین گزارش داده اند که در زندانها افرادی که "وکلای بند" هستند و در واقع خود نیز از زندانیان هستند، اجازه دارند تا در مراحل پیش از اعدام حضور داشته باشند. "بعد از اجرای احکام و اتمام اعدام اسامی افراد به دلیل ممنوع نبودن حضور وکیل بندها در مراحل قبل از اجرای حکم، نام و تعداد اعدامیان فاش می گردد و اکثر زندانیان متوجه می شوند یک زندانی سابق در خصوص یک اعدام دسته جمعی که در اوایل آبان ماه سال 1389 صورت گرفت گفت: " به دلیل حضور در بند 1-6، بنده توانستم تعداد اعدامیان (46 نفر) و انجام غسل و نوشتن وصیتنامه را به چشم خود ببینم که بعد از انجام این مراحل به محل اجرای حکم اعدام منتقل شدند طبق گزارشات متعدد، اکثر زندانیانی که در زندان وکیل آباد در انتظار حکم اعدام به سر می برند، در ارتباط با جرایم مربوط به مواد مخدر محکوم شده اند. بعضی از آنان گفته اند که شکنجه شده اند و تحت فشار وادار به اعترافات شده اند، اما قضات پرونده، به ادعاهای آنان مبنی بر اعترافات تحت فشار ترتیب اثر نداده اند احمد قابل، یک محقق دینی و منتقد دولت که در زندان وکیل آباد زندانی بود به کمپین گفت: " آمارهایی که سرجمع خودم در این سه ماه داشتم بیش از پنجاه نفر بود... اینکه می گویم بیش از پنجاه نفر برای اینکه می خواهم عددی حتی به اندازه یک نفر هم بیشتر نگفته باشم. اگر بخواهم یک مقداری به خبرهای دیگران هم توجه بکنم و آنها را هم اضافه کنم شاید بیش از اینها خواهد بود احمد قابل اضافه کرد: "به نظرم می آید که (مقامات زندان وکیل آباد) به خاطر اینکه پرهیز می کنند از اینکه برای خودشان هیاهو و جنجال در سطح جهانی ایجاد کنند این کار را انجام می دهند و اعلام نمی کنند پس از آزاد شدن در خردادماه، احمد قابل موضوع اعدام های پنهانی در زندان وکیل آباد مشهد را مطرح کرد. در تاریخ 17 شهریور، احمد قابل به دادگاه انقلاب فریمان احضار و بازداشت شد. همسر آقای قابل به کمپین گفت که او و همسرش باور دارند مقامات در پاسخ به بیانات احمد قابل در خصوص اعدام های زندان وکیل آباد وی را دستگیر کرده اند در اسفند ماه سال 1388، در خلال بررسی دوره ای وضعیت ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، چندین کشور عضو سازمان ملل متحد شامل برزیل، آلمان و اسلواکی، خواستار آن شدند که ایران مجازات اعدام را متوقف نماید. در دی ماه 1388، سازمان ملل متحد در قطعنامهء شمارهء 64/176 خویش در خصوص "تعداد موارد زیاد و رو به افزایش اعدام در غیاب پادمان های شناخته شدهء بین المللی" ابراز نگرانی کرده و خواستار این شد که ایران اعدام در ملع عام، اعدام مجرمان خردسال، و اعدام از طریق سنگسار را ملغی نماید کشور ایران پس از چین، سالیانه بالاترین تعداد اعدام افراد در جهان را داراست. در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، تعداد اعدام ها در ایران به نحو خیره کننده ای افزایش یافته است. در آغاز دوران تصدی وی در سال 2005، ایران 86 زندانی را اعدام کرد، اما متاسفانه این رقم در طی سا لهای اخیر افزایش گسترده داشته و در سال 2009 به 388 نفر رسید
۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه
تماس تلفنی آیتالله بیات زنجانی با خانواده ضیاء نبوی
جمعه, ۷ آبان, ۱۳۸۹
چکیده : آیت الله بیات زنجانی، از مراجع تقلید منتقد: غروب روز چهارشنبه پنجم آبان ماه در تماسی تلفنی با پدر ضیاء نبوی، دانشجوی زندانی در تبعید، در جریان آخرین وضعیت این دانشجوی محروم از تحصیل قرار گرفت و با خانواده وی ابراز همدردی کرد.
آیت الله بیات زنجانی، از مراجع تقلید منتقد، در تماسی تلفنی با پدر ضیاء نبوی، دانشجوی زندانی در تبعید، گفتوگو و ابراز همدردی کرد.به گزارش دانشجونیوز، آیت الله زنجانی، در این تماس که غروب روز چهارشنبه پنجم آبان ماه صورت گرفت، در جریان آخرین وضعیت این دانشجوی محروم از تحصیل قرار گرفت.
پیش از این نیز مهدی کروبی و زهرا رهنورد در تماس هایی با خانواده نبوی ابراز همدردی کرده بودند.
سید ضیاء نبوی سخنگوی شورای دفاع از حق تحصیل که به ده سال حبس تعزیری محکوم شده، به تازگی از زندان اوین به زندان کارون اهواز تبعید شد. همچنین گزارش شده که وی پس از ورود به زندان اهواز از سوی نیروهای امنیتی مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.
سید علی اکبر نبوی (پدر ضیاء) چندی پیش، پس از بازگشت از زندان اهواز و ملاقات با فرزندش، به اداره اطلاعات فرا خوانده شد و بابت مصاحبه ها و پیگیری وضعیت فرزندش تحت فشار و بازجویی قرار گرفت.
۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه
زهرا رهنورد: قدرت حاکم 30 سال دستش در هر قتل و جنایتی آلوده بوده
جریان فشار و ارتجاعی از همان آغاز شکل گیری انقلاب وجود داشت و همیشه در تلاش بود تا به قدرت برسد و همیشه نیز هرکس و هر جریانی که با فکر، اندیشه و ایدئولوژی او مخالف بود را می خواست حذف کند که گاه این حذف با سرکوب و آزار مردم همراه بوده و گاه نیز در جریان قتل های زنجیره ای خود را نشان داده است. در واقع با انتخاب دولت نهم بخشی از این جریان که در قتل های زنجیره ای نظر مثبت یا نقش داشت در موضع قدرت قرار گرفت. ما هیچ گاه فکر نمی کردیم چه در خیابان ها و چه در زندان ها چنین رفتارهایی صورت بگیرد. از نظر ما این کابوس مربوط به رژیم شاه بود که حالا تکرار شد. در این۳۰ سال مطالبات خود را درباره قانون خواهی، آزادی، دموکراسی و رفع تبعیض از زنان مطرح کرده بودم و انتخابات فرصتی را فراهم کرد تا در جریان حمایت از موسوی بتوانم آنان را بیشتر و واضح تر بیان کنم. در برنامه های تبلیغاتی نیز نخست من سخنرانی می کردم و سپس ایشان صحبت می کردند. تمام این ها، مردم، خصوصا زنان را جذب کرد و دیدند که خواسته هایشان از زبان یک زن در طول انتخابات بیان می شود. همین ها رای بسیاری را برای کاندیدای اصلاح طلبان آورد که منجر به آن تقلب گسترده یا کودتای انتخاباتی شد. درباره تند شدن شعارها نیز زمانی که جواب "رای من کجاست؟" آنگونه با خشونت داده می شود واکنش ها نیز متفاوت می شود. به نظر من گرهی که با دست می توانستند باز کنند را با دندان های کُندشان نمی توانند باز کنند و این دندان های خشونت که حاکمیت به کار برده نمی تواند این گره را باز کند و دیدید که شعارها از رای من کجاست عبور کرد و همان طور که می بینید به شعارهای تند و رادیکال تبدیل شد. البته، فراموش نکنیم که خیابان تنها گزینه نیست. در عین حال که خشونت ها جنبش سبز را در مسیر خود مقاوم تر می کند و به تعمیق جنبش و فراگیر تر شدن آن می انجامد. به شخصه خود را برای چوبه دار آماده کرده ام و تا پای جان بر سر آرمان های آزادی- دموکراسی و قانون گرایی ایستاده ام، دیگران نیز بر همین میثاق هستند. درباره نامه های خانواده شهدا و زندانیان هم باید بگویم که در هر حال این نامه ها دارای محتوی سیاسی با بیان عاطفی و سوزناک و رمانتیک است. زنان برجسته ای در این زمینه قلم زده اند که امیدوارم بتوانیم این نامه ها را چاپ کنیم. زنانی مثل ژیلا بنی یعقوب، الهه مجردی، فریبا پژوه، فاطمه شمس، خانم شرب دار قدس(همسر عرب سرخی) خانم الویری، خانم سحرخیز، خانم مظفر، خانم فخرالسادات محتشمی پور، مهسا امر آبادی، پرستو سرمدی، بهاره هدایت، مهدیه گلرو، خانم امین زاده، خانم و دختر آقای کرمی و دیگرانی که اکنون حضور ذهن ندارم. هریک به نحوی این ادبیات سیاسی را به جنبش سبز و ملت ایران تقدیم کرده اند. آنچه را می خوانید گفتگوئی است که کلمه با دکتر زهرا رهنورد انجام داده و ما با اندکی تلخیص آن را منتشر می کنیم. انقلاب با شعار استقلال و مخالفت با استبداد و دیکتاتوری شاه پیروز شد. چرا بار دیگر همان استبداد در حال تکرار شدن است؟ تحلیل من این است که جریان فشار و ارتجاعی از همان زمان شکل گیری انقلاب اسلامی و تحقق جمهوری اسلامی در کشور ما وجود داشته است و همیشه در تلاش بوده تا به قدرت برسد و همیشه نیز هرکس و هر جریانی که با فکر، اندیشه و ایدئولوژی او مخالف بوده است را می خواسته حذف کند که گاه این حذف با سرکوب و آزار مردم همراه بوده و گاه نیز در جریان قتل های زنجیره ای و آزار مردم خود را نشان داده است. در واقع با انتخاب دولت نهم بخشی از این جریان تندرو که در قتل های زنجیره ای نظر مثبت یا نقش داشته است در موضع قدرت قرار گرفت و اکنون می خواهد هر روش و در هر وضعیتی این قدرت را در دست نگه دارد. می توانیم بگوییم پس از انقلاب اسلامی جریان های تندرو و سرکوبگر که به قدرت نرسیده بودند با انتخابات نهم به قدرت رسیدند و اکنون به هر قیمتی حتی کودتا نمی خواهد قدرت را از کف بدهد. در دهه سوم انقلاب شاهد دستگیری گسترده فعالان سیاسی که خود در بوجود آمدن این انقلاب نقش اساسی داشتند بودیم همچنین عده زیادی از مردم و روزنامه نگاران نیز دستگیر شدند و مهم تر از همه خون های بیشماری ریخته شد ایا هیچ گاه گمان می کردید در نظام جمهوری اسلامی چنین حوادثی رخ دهد؟ اتفاقات اخیر برای انقلابیون یک کابوس بود و کسانیکه از رژیم سرکوبگر و پلیسی شاه لطمات بسیاری خورده بودند هیچ گاه فکر نمی کردند در نظام جمهوری اسلامی که در واقع آرمان هایش علیه تمام آن ظلم ها، سرکوب ها، زندان ها و آن محیط پلیسی بود و بر اساس محبت، شفقت، انسانیت، آزادی رحمت و یگانه بودن ملت و دولت بوجود آمده بود چنین فجایعی رخ دهد. به طور مثال شعاری که شهید رجایی در آن زمان می گفتند کابینه ۳۶ میلیونی بود، یعنی حاکمیت متعلق به مردم است و مردم هستند که حق دارند نظر دهند و اعمال خواسته های خود را بخواهند از بین رفته و امروز در واقع شکاف عظیمی بین حاکمیت و ملت بوجود آمده است و این شکاف آنقدر عظیم شده که می بینید حاصلش سرکوب مردمی است که با حاکمیت فعلی مخالف هستند. ما هیچ گاه فکر نمی کردیم چه در خیابان ها و چه در زندان ها چنین رفتارهایی صورت گیرد و از نظر ما این کابوسی بود که رژیم شاه انجام می داد. در هر صورت آرمان جنبش سبز، حاکمیت مردم است نه حاکمیت دولتها. شما در انتخابات نقش فعالی داشتید و شاید بتوان گفت نخستین زنی بودید که در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در کنار همسرش همه جا حضور داشت، سخنرانی می کرد و اگر آرا درست اعلام می شد شما نخستین همسر رییس جمهوری می شدید که حتی پیش از موسوی فعالیت های اجتماعی و سیاسی چشمگیر و فعالی داشت وقتی قدم به انتخابات گذاشتم می دانستم که به شدت سرکوب خواهم شد، با این همه در یک شرایط سرشار از تابوی ذهنی، در این انتخابات سنت شکنی کردم و از آنجا که زنان اجازه ندارند در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شوند به عنوان همسر یک کاندیدا برای نخستین بار وارد فعالیت های انتخاباتی شدم. من می خواستم که حرف خود را به مردم برسانم چرا که همیشه یکسری شعار ها و آرمان ها را دنبال می کردم و این بارهم میخواستم که از طریق انتخابات آن شعارها را دنبال کنم. در واقع من کنار موسوی قرار گرفتم تا بتوانم آرمان های مورد علاقه خودم را مطرح کنم و پیش از آنکه کاندیداتوری مهندس موسوی برای من مهم باشد در نظر داشتم تا از فرصت های پیش آمده بتوانم استفاده کنم و از اندیشه، قانون گرایی، دموکراسی خواهی و آزادی قلم و بیان دفاع کنم. این فرصت در انتخابات برای من ایجاد شد تا در کنار موسوی دو هدف را پیگیری کنم که هدف نخست جذب زنان و جوانان به انتخابات ریاست جمهوری دهم، حضور رای دهندگان به پای صندوق های رای و تحقق آرمان هایی چون آزادی، قانون گرایی و دموکراسی بود و هدف دوم مطرح کردن آرمان هایی بود که از نوجوانی دنبال می کردم، انتخابات برای من فرصتی بود تا بتوانم با حضور در جمع های چند میلیونی خواست های آزادی خواهانه، قانون مدارانه، دموکراسی خواهی و در کنارشان به طور مشخص رفع تبعیض جنستی را مطرح کنم. از طرفی دیگر من از اول با حضور موسوی در پست ریاست جمهوری مخالف بودم و البته این کاملا یک سلیقه روشنفکرانه است و هیچ ربطی به حکومت و سیاست ندارد، من از قدرت سیاسی برای خودمان خوشم نمی آید، و نمی خواستم که در وضعیت حاکمیت قرار بگیریم و کلا به عنوان یک روشنفکر به فعالیت در حوزه عمومی علاقمندم نه حوزه حکومتی اما زمانی که موسوی پا به صحنه گذاشت من هم با یک بیانیه حضور خودم را در کنار او با این عنوان “انتخابات دهم زنان و رفع تبعیض” مطرح کردم و همه جا موسوی را حمایت کردم . در حالیکه هدف اصلی من آرمانهای دموکراتیک و رفع تبعیض جنسیتی و دست یابی به شرایطی برای سعادت و رفاه بشری و نجات از فلاکت بود. زنان ما همیشه در طول تاریخ از سرکوب رنج برده اند و این سبب شده تا فعالیت سیاسی زنان در زیر پوست جامعه باشد نه در سطح و بیرون. به طور مثال، مادران پادشاهان، زنان طبقات متوسط به نوعی با تحریک و یا تشویق مردان خود در سیاست به طور پنهان ایفای نقش می کردند اما امروز حضور زنان، از زیر پوست تاریخ خارج شده، پنهانی و اعمال نفوذ نیست، بلکه عینی، جدی، عقلانی و در روی صحنه است. از سوی دیگر فشارها، عقب راندن ها و قوانین تبعیض آمیز و اعمال تبعیض ها که من در انتخابات دهم اسم آن را گذاشتم “قوانین قیم مآبانه” همیشه من را رنج داده و حتی در کتاب ” طلوع زن مسلمان” که هرگز در جمهوری اسلامی چاپ نشد اما مورد نقد و بررسی های شدید قرار گرفت و بشدت از طرف محافظه کاران کوبیده شد به این مساله اشاره کرده ام . همان طور که بالاتر نیز اشاره کردم من در این۳۰ سال در خواست و مطالبات خود را درباره قانون خواهی، آزادی، دموکراسی و رفع تبعیض از زنان مطرح کرده ام و این بار انتخابات فرصتی را فراهم کرده بود تا به بهانه انتخابات و حمایت از موسوی بتوانم آنان را بیشتر و واضح تر بیان کنم ، در برنامه های تبلیغاتی نیز نخست من سخنرانی می کردم و سپس ایشان صحبت می کردند و تمام این ها مردم، خصوصا زنان را جذب کرد و دیدند که خواسته هایشان از زبان یک زن در طول انتخابات در حال بیان شدن است و رای بسیاری را برای کاندیدای اصلاح طلبان آورد که منجر به آن تقلب گسترده یا کودتای انتخاباتی شد. خوب این کینه زیادی را سبب شد و جناح مقابل کینه عمیقی را نسبت به من احساس کرد و این کینه عمیق خود را در دو بعد نشان داد. از یک طرف این کینه عمیق خود را با تهمت غیر قانونی تحصیل کردن و تحریک موسوی با اهانت به من بود که مردم نیز گفتند که “کسی که کم میاره ناموس وسط میاره” که درواقع شعار مردم در آن روز ها بود که می توان گفت عرف جامعه ما زن را ناموس میداند و به این ترتیب حرف خود را زد اما از نظر خودم پیش از آنکه یک زن باشم انسانی هستم که آگاهانه و با انتخاب آمده است و شاید اطلاق ناموس چندان مناسب او نباشد و از طرفی دیگر آن حرکت بخشی از رفتار احمدی نژاد را نشان میداد و اینکه او با کوبیدن من به طور جدی وارد فاز سرکوب زنان شد و با آن اهانتی که او در مناطره تلوزیونی کرد سرکوب زنان آغاز شد. پس از آن خود من بارها در خیابان ها توسط یگان ویژه باباتوم برقی مورد حمله قرار گرفتم و هم با گاز فلفل بطور اختصاصی و شخصی پذیرایی شدم و هنوز سایت ها و رسانه هایشان کینه های عمیق خود را نسبت به من با فحاشی و تهمت ادامه می دهند. زنان ما رشد بسیاری کرده اند و آگاهی های عمومی و اجتماعی آنان بسیار بالا است. بخش عظیمی از ورودی ها ی دانشگاه ها را دختران تشکیل می دهند و در عین حال یکی از قشرهای بسیار سرکوب شده تاریخ کشور ما هستند که از لحاظ منزلتی و حقوقی همیشه تحقیر شده اند و جنس دست چندم بوده اند. البته در تمامی طول تاریخ زنان سرکوب شده اند و بویژه در دولت احمدی نژاد بخشی از تاریخ سرکوبگری زنان است. در نتیجه زنان تلاش کردند تا در این انتخابات مطالبات خود را بیشتر دنبال کنند و از طرفی هم مواجه شدند با شعارهایی که من می دادم مبنی بر رفع تبعیض و در عین حال هم من و هم مهندس موسوی مخالفت خود را با گشت های ارشاد و عدم دخالت در زندگی شخصی افراد عنوان کرده بودیم. در نتیجه زنان گسترده تر از قبل وارد انتخابات شدند و همچنین پس از انتخابات پیشتاز جنبش سبز گشتند و سرکوب زنان چه در خیابان و چه در زندان نیز به همان میزان افزایش پیدا کرد. فراموش نکنید که زنان نیمی از جمعیت کشور ما را تشکیل می دهند و این نیمی از جمعیت به یک بیداری و آگاهی رسیده است. از طرف دیگر حاکمیت نیز به رفع تبعیض تن داد که من اسم آن را گذاشته ام “رفع تبعیض در قلمرو خشونت”، یعنی حاکمیت در اعمال رفتارهای خشونت آمیز به طور مساوی بین زن و مرد اقدام می کند اما حاضر نیست زمینه آزادی ها و برابرای های انسانی قدمی بر دارد. گاهی اوقات در صحبت های مردم شنیده می شود که اگر زهرا رهنورد نبود شاید مهندس موسوی تا کنون کنار کشیده بود و یا مواضع ملایم تری انتخاب می کرد آیا این چنین است؟ ما هردو روی آرمان های ملت مصر هستیم و این خواسته ها و آرمان ها را تازه به دست نیاورده ایم. جنبش سبز به نظر می آید که تازه متولد شده اما جنبش سبز همیشه بوده و این آرمان های همیشگی ما بوده است. من و موسوی باهم مبارزات را شروع کرده ایم و باهم نیز پیش می رویم. البته اگر هم کسانی اینگونه فکر میکنند خوب است و نشانگر این است که بر نظام پدرسالاری فایق شده اند و در عین حال نشان می دهد خانمی پیشتاز تر از آقایان است اما من خود می گویم ما همیشه در کنار هم بوده ایم چرا که زن و مرد دو بال پرواز هستند و هیچ پروازی با یک بال و یا با بال شکسته انجام نخواهد . تاکتیک و استراتژی جنبش مسالمت، آرامش و تعهدات فرهنگی و اخلاقی است و هیچ اسلحه ای جز رحم، شفقت، محبت، دوستی، فرهیختگی و عقلانیت ندارد، اما زمانی که جواب رای من کجاست آن گونه با خشونت داده می شود واکنش ها نیز متفاوت می شود. به نظر من گرهی که با دست می توانستند باز کنند را با دندان های کُندشان نمی توانند باز کنند و این دندان های خشونت که حاکمیت به کار برده نمی تواند این گره را باز کند و دیدید که شعارها از رای من کجاست عبور کرد و همان طور که می بینید به شعارهای تند و رادیکال تبدیل شد. اما این شعارها هیچ وقت از جنبه رحمت و رحمانیت و دوستی جدا نمی شود و این اسلحه جنبش است و در غیر این شکست می خورد. من نکته دیگری را هم می خواهم بگویم جنبش سبز از دل جنبش اصلاحات بیرون آمد و جنبش اصلاحات جنبش بر اندازی نیست. در جهان اسلام چه در مصر و شمال افریقا و چه در خاورمیانه اصلاحات به عنوان یک روش مطرح بوده است. در واقع در جهان اسلام سه اقدام با همدیگر و درمقابل تفکرات ارتجاعی و واپسگرا طرح بوده، نهضت بیداری احیا و اصلاح سه جریانی بوده اند که همیشه در کنار هم قرار داشته اند و هیچ یک بدون دیگری نمی تواند وجود داشته باشد. اگر بیداری است احیا یعنی زنده کردن ملت نیز هست و جریان اصلاحات نیز در کنار دوتای دیگر معنی می یابد. احیا، بیداری و اصلاحات در هیچ کجای جهان اسلام و منطقه بصورت خشن و سرکوب گر نبوده و اگر به تاریخ منطقه نگاه کنید می بینید در هیچ کجا هم با این خشونتی که دولت دهم با مردم رفتار کرده رفتار نشده است. در هر صورت جنبش سبز در درون اصلاحات به حرکت آرام خودش برای دست یابی به دموکراسی، آزادی، قانون گرایی و رفع تبعیض زنان و مطالبات جریان های جنبش پیش می رود. جنبش تکثر گرا است اما برانداز و تجزیه طلب نیست. اگر از حقوق اقوام صحبت می کند به این معنی نیست که آنان به دنبال تجزیه هستند یا ما این را پیشنهاد می کنیم، ما در عین وحدت این کثرت را می بینیم. امام وصیت کردند نگذارید انقلابمان به دست نا اهلان بیفتد آیا امروز چنین اتفاقی رخ داده است؟ دقیقا این اتفاق افتاده است. جریانی که امروز قدرت را بدست آورده دیگر نمی خواهد آن را رها کند و تبدیل به تشکل قوی و قدرتمند شده که اسلحه و رانت نفتی و رسانه های تبلیغاتی را دارد و با این ها مردم را سرکوب می کند تا بر سر قدرت باشد. بخشی از حاکمیت فعلی مصداق دقیق، نااهلان هستند، تازه به دوران رسیده هایی که هیچ چیز جز قدرت و دیکتاتوری کام تلخشان را شیرین نمی کند. این بخش از حاکمیت، خود برانداز جمهوری اسلامی است. اقایان موسوی، خاتمی و کروبی رهبری جنبش را برعهده دارند و یا جنبش به صورت خود جوش راه خود را ادامه می دهد؟ شخصا فکر می کنم جنبش از یک خرد جمعی برخوردار است که فوق افراد است. جریان های اجتماعی وقتی دست به دست هم می دهند در درون خود قانونمندی هایی را شکل می هند و الان هم این قانونمندی بر کل جنبش حاکم است. در عین حال جنبش از خرد جمعی بهره مند است و در همین حال آقایان کروبی، موسوی و خاتمی نیز چه بخواهند و چه نخواهند به عنوان رهبران جنبش شناخته شده اند و کنارمردم قرار دارند. در واقع تعاملی بین ملت و رهبران جنبش شکل گرفته است. توافق بر سر قانون اساسی و اجرای بی تنازل آن و در عین حال وحی منزل نبودن قانون اساسی نیز یکی از محورهای توافق ملی جنبش سبز است. آینده جنبش سبز؟ فراموش نکنیم که خیابان تنها گزینه نیست. خشونت ها جنبش سبز را در مسیر خود مقاوم تر می کند و به تعمیق جنبش و فراگیر تر شدن آن می انجامد و به شخصه خود را برای چوبه دار آماده کرده ام و تا پای جان بر سر آرمان های آزادی- دموکراسی و قانون گرایی ایستاده ام، دیگران نیز بر همین میثاق هستند. درباره پوشش خانم ها کار زشت کشف حجاب به همان اندازه قبیح بود که گشت ارشاد و دخالت در پوش زنان قبیح است. هردو جلوه های خشونت سیاسی و جنسی است. اینها نمی دانند، اگر زنان و جوانان را به حال خود بگذارند، خود زنان و جوانان و سلیقه آنان حیثیت ملی را تقویت خواهد کرد و چهره عقلانی تری به ایران خواهد بخشید، بی اینکه سلیقه های زیباشناختی و فردی آنان به محاق برود. خانواده های زندانیان سیاسی و نامه های عاشقانه به همراهان در بند خود چه نقشی در جنبش سبز داشته است؟ نکته حساس و بدیعی را مطرح کردید. امید، عقل، رنج، شور،عشق، فراق و دوری و شیدایی از ویژگی های جنبش سبز است. حیات فکری و روانی جنبش سبز در میان حرکت های آزادی خواهانه منحصر به فرد است. در هر حال این نامه های عاشقانه نوعی محتوی سیاسی با بیان عاطفی و سوزناک و رمانتیک است و زنان برجسته ای در این زمینه قلم زده اند که امیدوارم بتوانیم این نامه ها را چاپ کنیم. زنانی مثل ژیلا بنی یعقوب، الهه مجردی، فریبا پژوه، فاطمه شمس، خانم شرب دار قدس(همسر عرب سرخی) خانم الویری، خانم سحرخیز، خانم مظفر، خانم فخرالسادات محتشمی پور، مهسا امر آبادی، پرستو سرمدی، بهاره هدایت، مهدیه گلرو، خانم امین زاده، خانم و دختر آقای کرمی و دیگرانی که اکنون حضور ذهن ندارم، هریک به نحوی این ادبیات سیاسی را به جنبش سبز و ملت ایران تقدیم کرده اند. این هم نوع خاصی از زبان و بیان سیاسی- ا دبی است. |
بالاترین و تمرین دموکراسی به سبک ایرانی !
فروردین امسال یکی از وبلاگ نویسان عاقل و کاربران فعال بالاترین به من اظهار لطف کرد و چون از نوشته هایم خوشش می آمد به عضویت در بالاترین دعوتم کرد. استدلال او خیلی ساده و قابل فهم بود ؛ می گفت: ” تو اهل فکر و نوشتنی و بالاترین یک شبکه ی گسترده ی مجازی ست که بُرد نسبتاً وسیعی دارد ؛ در بازتاب افکار و نظرات مختلف تا حد امکان بدون تعصب عمل می کند و نوعی فضای آزاد و دموکراتیک بر آن حاکم است. بیا و به این جامعه ی آزادمنش اجتماعی بپیوند”. خلاصه خیلی به بالاترین دلبسته بود و ساعات بسیاری از شبانه روزش در محیط این وبسایت سپری می شد. او ابتدای بهار مرا با بالاترین آشنا کرد اما خودش در ابتدای پاییز ازآنجا رفت – دلیل رفتنش نیز مثل همیشه ساده و بی پیرایه بود ، می گفت : بهار آزادی بالاترین به سر رسیده ؛ در خزان انصاف و آزادی ، نهال اندیشه مجالی برای رشد و به بار نشستن نمی یابد. پس دیگر بهانه ای برای ماندن ندارم. ما آدمها هر کدام از پشت دریچه ی چشمان خود به جهان نگاه می کنیم و به فراخور تجربه و دانسته هایمان دنیا و پدیده هایش را یک جور خاصی می بینیم. دو انسان هر قدر هم که افکار و عقایدشان به هم نزدیک باشد هرگز به فهم صد در صد مشابه از یک پدیده ی واحد نمی رسند. من نیز علیرغم هم اندیشی ها و اشتراکات نظری فراوان با آن دوست دانا و خیرخواهم ، در مورد بالاترین با وی هم عقیده نیستم. لذا تصمیم گرفتم تا تفسیر شخصی ام را از پدیده ی نسبتاً نوظهور بالاترین با او که از جمع ما رفته و با چندین هزار کاربری که در این شبکه ی بزرگ مجازی فعالیت می کنند در میان بگذارم. در ابتدا لازم به یادآوری ست که ایران عزیز ما مهد استبداد است. خوی خودرأیی و مجازات نفس و آراء دیگران به نفع آنچه خود می خواهیم و می پسندیم میراث نحسی ست که نیاکان مستبدمان در وصیتنامه های نظری و ژنتیکی شان سخاوتمندانه برایمان به ارث گذاشته اند. ما اصولاً نمی خواهیم که دیگران سر به تنشان باشد چه رسد به آنکه بخواهیم از محتوای آنچه در سر دارند خبردار شویم. در یک چنین فضای استبداد زده ایی که هر یک از ما برای خودش به جزیره ایی تک افتاده می ماند و با حرص زایدالوصفی بر اقلیم منزوی و متروکش ظفرمندانه سلطنت می کند ، تجربه ی گشت و گذار در جهانشهر رنگارنگی مانند بالاترین انصافاً غریب و تا حدودی غیر ایرانی ست ! تصور نمی کنم تا پیش از این ابتکار تحسین برانگیز (که آقایان مهدی یحیی نژاد و عزیز آشفته در تابستان سال ۲۰۰۶ میلادی به تاسیسش همت گماشتند) هیچ تنابنده ایی در این سرزمین به یاد داشته باشد که هزاران ایرانی عقاید و نظراتشان را علیرغم همه ی اختلافات و حتی تضادها ، در یک صفحه ی مشترک بازتاب داده باشند. البته در غرب نمونه های شبیه به این فراوانند ولی فرهنگ دیکتاتور پرور ما را با غرب مقایسه کردن عین دیوانگی ست. پدیدآورندگان بالاترین خدمتی شایسته به جامعه ی ایرانی کردند که در نوع خود بی نظیر است. البته مشکلات و کاستی های بالاترین درست از نقطه ایی آغاز می شوند که ما برای لحظه ایی از پیشینه ی استبداد زده ی فرهنگ ایرانی غافل می شویم و با شیوه ایی آرمان گرایانه بالاترین را با نفس آزادی و دموکراسی می سنجیم. ما حتی گاهی اوقات فراموش می کنیم که بالاترین از ابتدا بر مبنای دو حق بنیان شد – حق جانبداری از آنچه مطلوبمان است (رای مثبت) که ثمره ی لیبرالیسم است ؛ و حق به قتل رساندن آنچه خوشایندمان نیست (رای منفی) که میراث استبداد و خودکامگی ست. در یک جامعه ی آزاد و دموکراتیک افراد به احزاب و سیاستمداران رای می دهند ؛ کتابهای مورد علاقه شان را می خرند و برنامه های محبوبشان را تماشا می کنند. هیچ حزبی را از صفحه روزگار محو نمی کنند ؛ کتابی را به آتش نمی کشند و نویسنده ای را به قتل نمی رسانند. بالاترین نمونه ی بارز یک دموکراسی ایرنی ست ؛ جامعه ایی آزاد است که افرادش با یک دست آراء خود را به صندوق رای می اندازند و با دست دیگر مخالفانشان را به قتل می رسانند. اما بنا به همان سنت دیرین ایرانی ، قتل اندیشه دیگران را ، در تفسیری بی نهایت فراخ و موسع ، به وجهی از وجوه “آزادی” تعبیر می کنند و آن را نمادی از “اختیار” می دانند. به عبارت دیگر ، در کارگاه کیمیاگریِ فرهنگ ایرانی ، مسِ اهتمام به نابودی دیگران تبدیل به طلای آزادی و اختیار می شود و هلاک کنندگان به جای شرمساری از کرده ی خویش ، به آن افتخار نیز می کنند. شاید چهارصد سال زمان نیاز باشد تا جامعه ی استبداد زده ی ما رفته رفته دریابد که در گزینش میان مرغابی و غاز همینکه مرغابی را پسندیدی و خواستی ، خود گویای آن است که غاز را نمی خواهی – دیگر نیازی نیست که غاز را شرحه شرحه کنی (حتی اگر آقای یحیی نژاد یک چاقوی تیز دستت داده باشد و تصمیم در مورد قتل غاز را به مرام دموکراتیک تو واگذار کرده باشد) ! اما تا رسیدن آن روز خجسته ، همین آزادی نصفه نیمه نیز غنیمتی ست کمیاب.
۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه
۱۳۸۹ آبان ۴, سهشنبه
پیام یک مرجع تقلید به اجلاس شیعیان آلمان آیتالله صافی: در مکتب اهل بیت، ظلم و بیرحمی و خشونت، محکوم است
چکیده : ظلم و بی رحمی و خشونت و تروریسم و به خاک و خون کشیدن گروهی زن و مرد و کودک و پیر و جوان در مکتب اسلام و هدایت اهل بیت علیهم السلام محکوم است. / صلح و دوستی در این دین از مسائل اصلی است / ممکن نیست در مکتب تشیع یک نفر تروریسم پرورش یابد.
آیتالله صافی گلپایگانی، از مراجع تقلید، در پیامی به اجلاس سراسری اتحادیه شیعیان آلمان، خواستار رساندن پیام اخلاقی و معنوی اسلام و تشیع به همگان شد و تاکید کرد که ظلم و بی رحمی و خشونت و تروریسم و به خاک و خون کشیدن گروهی زن و مرد و کودک و پیر و جوان در مکتب اسلام و هدایت اهل بیت علیهم السلام محکوم است.
ایشان همچنین با اشاره به اینکه در دین اسلام، صلح و دوستی از مسائل اصلی است، افزود: دین چیزی غیر از حب و دوستی نیست و ممکن نیست در مکتب تشیع یک نفر تروریسم پرورش یابد.
متن پیام این مرجع تقلید به اجلاس سراسری اتحادیه شیعیان آلمان، به نقل از مرکز خبر حوزه، بدین شرح است:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
اجلاسیه سراسری اتحادیه شیعیان آلمان
السلام علیکم و رحمة الله
با تقدیر و تشکر از برگزارکنندگان و شرکت کنندگان در اجلاسیه و با مسألت توفیق بیشتر آن عزیزان برای تعظیم قرآن مجید و تکریم عترت طاهره (ثقلین کریمین) که بر حسب روایات متواتر و قطعی الصدور از طرق فریقین شیعه و سنی و معتبرترین مصادر اسلامی تمسک به آنها موجب امان از ضلالت و گمراهی است امید است از برکت این اجلاسیهها و حضور و اجتماعات بتوانید هدایتهای نجات بخش قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام را که پاسخ گوی همه نیازهای روحی و فکری و تعلیمات عالی انسانی است، به همگان برسانید.
هر شخص با وجدان و منطقی که این پیامها و راهنمائیهای اخلاقی و معنوی و خداشناسی و خیر و عدل و احسان به او برسد به فطرت پاک انسانی خود از آن استقبال مینماید.
در جامعهای مثل جامعه آلمان که از دیر زمان محققان و اسلام شناسان آن به اسلام گرایش نشان داده و حقیقت و حقانیت هدایتهای جامع و کامل و انسانساز آن را ستودهاند این اجلاسیهها خدمت به همگان و دعوت به حقوق انسان است.
اسلام دین توحید، دین یگانگی و مساوات و برادری و مهربانی و بی امتیازی است و به همه اقوام و نژادها و ملل به چشم واحد نگاه میکند.
صلح و دوستی در این دین از مسائل اصلی است و اولیاء دین و ائمه معصومینعلیهم السلام فرمودهاند:« هل الدین الا الحب» یعنی دین چیزی غیر از حب و دوستی نیست ظلم و بی رحمی و خشونت و تروریسم و به خاک و خون کشیدن گروهی زن و مرد و کودک و پیر و جوان در مکتب اسلام و هدایت اهل بیت علیهم السلام محکوم است.
در تمام اعصار شیعیان به این مبانی تعهد خاص داشته و دارند. ممکن نیست در مکتب تشیع یک نفر تروریسم پرورش یابد. نهج البلاغه، صحیفه سجادیه و… دعاهائی که بما تلقین کردهاند؛ همه بلندترین معانی انسان پذیر و مقبول فطرت بشر را پیشنهاد مینماید.
اینجانب به همه شما برادران و خواهران که با آن دلهای پاک در این اجلاسیه حضور دارند و خصوصاً برادران و خواهران آلمانی تبار آلمان سرافراز به سوابق خوب و خدمات به بشریت درود میفرستم و برای همه خوشنودی و سعادت و رضای قلب مبارک حضرت ولی عصر مولانا المهدی ارواح العالمین لهالفدا را آرزومندم
والسلام علیکم و رحمة الله/ذی القعده۱۴۳۱
لطف الله صافی
۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه
مزدوران وارداتی سالن سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه تهران را پرکردند
به گزارش رسیده از دانشگاه تهران، امروز سوم آبان، در شرایطی احمدی نژاد برای سخنرانی وارد تالار علامه امینی دانشگاه تهران شد که این تالار با مزدوران وارداتی احمدی نژاد تحت عنوان دانشجو پرشده بود. عمده کسانی که در داخل تالار بودند وبه این به اصطلاح همایش دعوت شده بودند و ازبیرون دانشگاه تهران بودند. جالب این است که حتی عمده بسیجی های دانشگاه تهران هم ازورود به این تالار منع شده بودند و اجازه داده نمی شد که وارد این تالار شوند. یک دانشجو گفت: من خودم ساعت ۰۷۲۰ دم درب اصلی ۶۰نفر را دیدم که دانشجوی دانشگاه تهران نبودند و آنها را ازبیرون وارد دانشگاه تهران کرده ویکراست به داخل این تالار بردند.
دیده های سایر دانشجویان هم حاکی از ورود مزدوران وارداتی بود که آنها را به جای دانشجویان دانشگاه تهران به این تالار بردند.
این فعال دانشجویی افزود وقتی که حتی عمده افراد بسیج دانشگاه تهران را به این تالار راه نداده اند و ازبیرون افراد وارداتی وارد کرده اند دیگراسم این را نباید حضور احمدی نژاد در دانشگاه تهران اسم بگذارند
او افزود علاوه بر تشدید جو کنترل و سرکوبی در داخل دانشگاه تمامی درب های دانشگاه تهران را نیرو چیده اند و فضا به شدت سرکوبگرانه و به اصطلاح امنیتی شده است .
به گزارش رسیده موقع ورود احمدی نژاد به تالار امینی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تدابیر امنیتی شدیدی اعمال می شد و ماموران به شدت کنترل می کردند. تعداد زیادی ماموران حراست در جلو همه درها ایستاده بودند و کنترل می کردند.
۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه
فشار بر زندانیان سیاسی که از زندان اوین و یا دیگر زندانها بیانیه هایی نوشته یا امضا کردهاند
زندانیان سیاسی که از زندان اوین و یا دیگر زندانها بیانیه هایی نوشته یا امضا کردهاند، توسط مسوولان زندان به دادسرا فراخوانده و از آنها خواسته شده تا امضاهای خود را تکذیب کنند و اگرنه سلول انفرادی و دیگر تنبیهها در انتظارشان خواهد بود. براساس گزارش های رسیده از زندان اوین به کلمه، این زندانیان سیاسی همچنین تهدید شده اند که در صورت تکذیب نکردن امضاهایشان علاوه بر انتقال به سلول انفرادی ملاقات هایشان هم قطع و همچنین پرونده های جدیدی برای شان تشکیل خواهد شد. محروم شدن از امکان مرخصی و آزادی مشروط نیز از دیگر مواردی است که زندانیان امضا کننده بیانیه ها به آنها تهدید شده اند. ۱۴ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین چندی پیش بیانیهای را در واکنش به سخنان محمود احمدی نژاد، رییس دولت دهم که در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل پیشنهاد کرده بود یک گروه مستقل حقیقتیاب بین المللی حادثه حمله تروریستی یازدهم سپتامبر را بررسی و عاملان واقعی و پنهان این جنایات را شناسایی کند ارایه دادند. این چهارده زندانی سیاسی خواستار تشکیل کمیته حقیقتیاب مشابه برای کشف حقایق مربوط به انتخابات و حوادث پس از آن شدند. بهمن احمدی امویی – سید میلاد اسدی – محسن امین زاده – علی پرویز – علی تاجر نیا – محمد داوری – مجید دری – امیر خسرو دلیر ثانی – محمد فرید طاهری قزوینی – کیوان صمیمی – کوهیار گودرزی – علی ملیحی – عبدالله مومنی و محسن میردامادی از امضا کنندگان این بیانیه بودند. عبدالله مومنی، کیوان صمیمی، بهمن احمدی امویی، محمد داوری و کوهیار گودرزی تاکنون متحمل بیشترین فشارها برای تکذیب بیانیه هایی که امضا کرده،شده اند. تعدادی از این زندانی ها در هفته گذشته به دادسرای اوین احضار و تحت فشار برای تکذیب امضاهای خود گرفته اند که تاکنون هیچ کدام جاضر به این کار نشده اند. آنها در بخشی از این بیانیه تاکید کرده بودند : «ما به عنوان بخشی از قربانیان بی گناه و در بند این حوادث که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ به همان شیوه مورد اشاره آقای احمدی نژاد متهم، دستگیر و با احکام ناعادلانه زندانی شده ایم، پیشنهاد می کنیم یک گروه حقیقت یاب مستقل ملی، متشکل از افرادی معتبر و مورد اعتماد جامعه برای کشف حقایق مربوط به این انتخابات و حوادث پس از آن تشکیل شود.
با صدها هواپیما و هزاران قایق تندرو آماده جنگیم!
سرتیپ پاسدار "صفارهرندی" که در کابینه اول احمدی نژاد وزیر ارشاد بود و اکنون مشاور مطبوعاتی فرمانده کل سپاه پاسداران، به بهانه تولد علی بن موسی الرضا در شهرک محلاتی که از شهرک های سپاهی نشین تهران است سخنرانی کرده است.
صفار هرندی که شانس خود را برای انتخابات دوره آینده ریاست جمهوری کمتر از سرتیپ خلبان قالیباف شهردار کنونی تهران نمی بیند، در این سخنرانی که در آن سعی کرد گوی سبقت را در چاپلوسی علی خامنه ای را از دیگر رقبا برباید گفت:
سفر پرخیر و بركت مقام معظم رهبری به قم بسیار مهم بود. اجتماع باشكوه عزیزان حوزوی و تجدید بیعتشان با ولیامر مسلمین، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی از لحاظ كمی و كیفی بینظیر بود.
صفار هرندی، پس از این چاپلوسی، یادش رفت که از 5 سال پیش خامنه ای و به تقلید از او امام جمعه ها می گویند 30 سال است جمهوری اسلامی را تحریم می کنند و باز یادش رفت که قطعنامه های تحریم از سوی سازمان ملل تاریخ 5 ساله دارند، درحالیکه از عمر کودتای 22 خرداد اندکی بیش از یکسال و نیم می گذرد. هرندی خود را به فراموشی زد تا بگوید:
«تحریم زمانی در دستور كار دشمن قرار گرفت كه كودتای مخملی و فتنه پس از انتخابات 22 خرداد سال گذشته كه با هدف براندازی جمهوری اسلامی ایران صورت گرفت بیثمر شد.
البته، به لطف الهی تحریمها مشكلی ایجاد نكرده است و به گفتهی مسوولان و متخصصان وزارت نفت، الان بنزینی كه در كشور تولید میشود بسیار با كیفیتتر از بنزینی است كه وارد میكردیم.
امروز شناور تندرو سراج و نسل جدید شناور موشكانداز ذوالفقار، آزمایش موفق تستهای فضایی، تولید انبوه موشك فاتح 110، هزاران قایق تندرو و صدها فروند هواپیمای بدون سرنشین شناسایی و هواپیماهای بدون سرنشین مسلح با قابلیت بسیار بالا را داریم.»
سرتیپ صفارهرندی که با عنایت به همین اطلاعات غلو آمیز و آگاهی از ابزار نظامی بجای قلم و کاغذ شده بود وزیر ارشاد و پیش از آن سردبیر روزنامه کیهان شریعتمداری، پس از ادعاهائی که به رنگ قرمز مشخص کرده ایم تا معلوم شود دروغگوئی تا چه سطوحی در حاکمیت رسوخ دارد و چگونه مردم را آماده فاجعه جنگ می کنند، سپس با صراحت از همان حادثه ای سخن گفت که دهها میلیون ایرانی از آن وحشت دارند. آنها جنگ نمی خواهند. صفارهرندی گفت:
«امروز در اوج آمادگی قرار داریم و در دریا و خشكی میتوانیم با وجود نیروهای مخلص و مومن شهادتطلب همراه با تجربهی ارزشمند هشت سال دفاع مقدس در بهترین وجه از تمامیت ایران اسلامی دفاع كنیم. بر این اساس حمله نظامی به ایران مساوی است با پشیمانی سخت متجاوز.»
اشتراک در:
پستها (Atom)

